پله پله تا ملاقات خدا: قسمت دوم

طفل می گرید چو راه خانه را گم می کند چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده ام؟1


نیت، ریشه نماز است. در درختان، اگر ریشه ها زنده و پر تکاپو باشند و بتوانندآب و خاک و آفتاب را در جان خود بپرورند، گیاه سرزنده می شود و نشاط می گیرد. از این رو است که می توان گفت، همه حقیقت نماز در نیت آن خلاصه می شود و اگر نمازگزار در این مرحله به توفیق رسد، به حتم در سرتاسر نماز توفیق مند است و برخوردار از حضور قلب شایسته. نیت را نباید سهل و آسان شمرد؛ زیرا احضار قلب در این لحظه و هماهنگی روح و دل و زبان و جوارح در یک آن، برای نماز بسیار سرنوشت ساز است.

چون عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود نمی دانستم که این دریاچه موج خونفشان دارد2


در روایات، سخنان بلندی درباره نیت به چشم می خورد؛ از جمله:
پیامبر اکرم(ص): «ارزش اعمال به نیات است.»3
امیرالمؤمنین(ع): «نیت اساس عمل است.»4
امام زین العابدین(ع): «بدون نیت، هیچ عملی به حساب نمی آید.»5
امام باقر(ع): «اگر مؤمن خیری را قصد (نیت) کند، اما نتواند آن را به انجام رساند، پاداش آن را خواهد گرفت.»6
امام صادق (ع): «در روز قیامت مردم با نیت شان محشور می شوند.»7

گوش بسپار،
آیا می شنوی؟
صدایی تو را می خواند
صدایی تو را می خواند
صدایی که از بیرون نیست
از جنس حرف و صوت نیست
زمزمه مرموز جان در هوای جانان است
ندای دل
آوای درون
قصد، آهنگ، آغاز پرواز، نیّت
آری؛ نیّت
گوش بسپار و این بار راه را تا پایان برو.

نیّت، عروس دل در حجله اوقات است. فراخوان قلب، برای دست و پا و سر و چشم است. نیّت، تو را از تو بیرون می آورد و کنار پنجره دیدار می نشاند. مباد که او را از خود برانی. او با تو است؛ تا تو را با خود به جهانی دیگر ببرد؛ جهانی خالی از خشک و تر؛ جهانی سراسر بال و پر.
اگر آب در دست داری، بر زمین بگذار و بیا؛ اگر در بازار و مدرسه می گردی، رها کن. اکنون وقت رو در رویی است؛ اکنون، نه وقت غفلت و غیبت است. نمی شنوی؟ نمی شنوی بانگ نماز را که از مأذنه دل در سرسرای جان تو پیچیده است؟

باز آوازی رسید از کوی دوست باز رو در رو شدم با روی دوست
او دوباره در دلم پیدا شده است باز هم من گم شدم در موی دوست8


نیّت کن، و چونان مجنون که لیلای خویش را یافته است،‌ بشتاب.

عشق مولا، کی کم از لیلا بود؟ گوی گشتن، بهر او اولی بود9


نیّت گفت وگوی خدا با نمازگزار است. نیّت، همسویی دل با آفریدگار جهان است؛ بانگ ملکوت در گوش جان است؛ بیداری دل در غفلت سرای زندگی است؛ بارقه آسمان است برای یادآوری لحظه دیدار.

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد10

آنگاه که مرغ نیّت از آشیانه جانت، به پرواز در می آید، چشم از آسمان آبی برمدار و دل قوی دار که لحظه دیدار نزدیک است.

تکبیره الاحرام
«الله اکبر» گفتیم و عشق آغاز شد.
تکبیره الاحرام، حرام می کند هر چه غیر از نماز را، بر نمازگزار. براتِ حضور است در محضر حق. پیش از آن، دل را هزارگونه اندیشه بود و سر را هزارگونه سودا.
اکنون که دست ها را بالا بردی و الله اکبر گفتی، هرچه اندیشه در دل داری و هرچه سودا در سر می پروراندی، رها کن. دست ها را بالا ببر و آنچه غیر او است، پشت سر انداز. هرچه هست، بگذار و بگذر، تا از گذرگاه دنیا، به سلامت بگذری. دست ها را که به نشانه تسلیم بالا می بری، می گویی:

در دایره قسمت، ما نقطه تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی11


الله اکبر، شهادت به کبریایی خدا است. تا بزرگی او در آینه جان نتابد، کبر و غرور و خودپرستی، از دل رخت برنمی بندد. تکبیر، ورود به دنیایی دیگر است؛ دنیایی که در آن، جز خدا، خدایی نمی کند. تکبیر، یعنی سر فرود آوردن موج در برابر دریا. موج، موج است تا آنگاه که گردن می کشد؛ اما آن دم که سر فرود می آورد و به دریا می پیوندند، دریا است.

این موج ها که گردن دعوی کشیده اند بحر حقیقت اند اگر سر فرو کنند12


برای رسیدن به حقیقت، چاره ای جز دست شستن از خود نیست؛ در میان همه دام های دنیا، هیچ یک به محکمی و جان ستانی «ادعا» نیست. مدعی، صیادی است که در دام ادعاهای خود گرفتار است. ادعا، یعنی باری را که دیگران به زمین انداخته اند تا راحت تر پرواز کنند، تو برداری و بر دوش خود بگذاری. تکبیر، گسیختن دام ادعا است؛ برچیدن بساط خودفروشی است؛ تکبیر، زمزمه آشنایی در کوی دل شکستگی است.

در کوی ما، شکسته دلی می خرند و بس بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است13

الله اکبر، یعنی دیدن و ندیدن، دیدن او و ندیدن هرچه جز او است. آدمی تا به دیدن او خو نکند، هماره در چنگ و چنگال دیدنی های پست است. هیچ عاملی مانند عشق، انسان ها را از آنچه در درون و پیرامونشان می گذرد، غافل نمی کند و انسان ها گاهی به چیزی به اندازه غفلت و ندیدن و نشنیدن و ندانستن محتاج نیستند. گذر زمان ما را در تنگنای ذهنیت های مزاحم و واقعیت های چسبناک زندگی می فشرد، و چنان پیله تنگ و تاریکی بر گِرد ما می تند که راه نفس کشیدن را می بندد. نماز، راهی است برای برون رفت از منجلاب روزمرّگی.
بیرون را به سختی می توان تغییر داد و با خود سازگار کرد؛ اما توفان درون را با قرص های آرام بخش هم می توان فرو نشاند. اگر داروهای مسکّن، بالاترین مصرف را در میان مردم دنیا دارد و اگر همیشه شمار بسیاری از انسان ها، «تا دمی از رنج هستی وارهند، ننگ بنگ و خمر بر خود می نهند،14 از همین رو است. می خواهند اندکی از دنیای پیچ در پیچ خود بیرون بیایند و در جهانی دیگر سیر کنند. مقایسه عشق معنوی، با داروهای تسکینی و مواد مخدر، دور از انصاف و ادب است؛ اما مگر جز این است که همه می خواهند روح و روان خود را از چنگ ناملایمات نجات دهند؟ تفاوت در این است که یکی از رنجی به رنجی دیگر پناه می برد و دیگری، از رنج به گنج می رسد. آنکه برای رهایی از رنج زیستن، به آغوش نماز و نیایش پناهنده می شود، از رنج به گنج می رسد و آن که از دنیا به دنیا می گریزد، از چاهی به چاهی دیگر فرو می غلتد.
عشق ورزی با خدای آسمان ها و زمین، فضیلت نیست؛ ضرورت است. بی مهری با خدا و پرستش او، آدمی را دچار غم های بسیار می کند.

غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای برآرد خاری15


«غم های دگر» خار است و «غم عشق» سوزن. خار در پا می خلد و سوزن نیز. خار، پا را رنجه می کند، و سوزن نیز. پس در خلش و رنجش، فرقی میان آن دو نیست. تفاوت در این است که با یک سوزن، ده ها خار را از پا بیرون می توان کشید. پس ما نماز و روزه و زکات را، جایگزین رنج های خوار و بی شمار می کنیم. غم رؤیایی و آبرومند عشق، راهی است برای گریختن از رنج تحمل ناپذیر هستی.

خوشا آنان که سودای تو دارند که سر پیوسته در پای تو دارند
به دل دارم تمنّای کسانی که اندر دل تمنّای تو دارند


و همه این کرامات اعجازگون، با یک کلمه آغاز می شود: الله اکبر.

منبع: پیوند جان و جانان - رضا بابایی



-------------------------------------------
پی نوشت ها
1. صائب تبریزی.
2. حافظ
3. المحاسن، ج1، ص409.
4. غرر الحکم، ح1040.
5. ری شهری، منتخب میزان الحکمه، ص519.
6. علل الشرائع، ص524.
7. منتخب میزان الحکمه، ص519.
8. نگارنده
9. مولوی، مثنوی معنوی
10. حافظ.
11. حافظ
12. بیدل دهلوی
13. حافظ.
14. مولوی، مثنوی معنوی.
15. سعدی.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر