اتفاق بزرگ

داستان کودکانه

اتفاق بزرگ

من یک شتر هستم. در شهر مدینه متولد شدم. در یک روز آفتابی و زیبا.

صاحبم از دیدن من خوشحال بود و با مهربانی سرم را نوازش می کرد. همیشه به من می گفت: حتماً یک بار، با تو به حج می روم، تو شتر خوبی هستی.

من که خیلی دلم می خواست شهر مکه را ببینم، بیشتر غذا می خوردم تا زودتر بزرگ و قوی شوم.

بالاخره یک روز صاحبم به سراغم آمد و گفت: «آماده باش، می خواهیم همراه پیامبر به حج برویم».

من که خیلی خوشحال شدم، سر از پا نمی شناختم و منتظر روز حرکت بودم.

همراه پیامبر خدا و مسلمانان زیادی به سوی شهر مکه حرکت کردیم. من با گام های بلند حرکت می کردم تا از بقیه عقب نمانم. از بیابان های خشک و بی آب و علف گذشتیم تا به مکه رسیدیم.

در مکه، قیامتی برپا بود، همه ی آدم ها لباس سفید پوشیده و دور خانه ی خدا می چرخیدند. هوا خیلی گرم و داغ بود. دلم برای شهر مدینه و هوای خنک و نخل های قد بلندش تنگ شده بود. مراسم حج تمام شد و مسلمانان به سوی شهرهایشان به راه افتادند.

ما هم حرکت کردیم؛ خسته و تشنه بودم. از دور چیزی شبیه آب می دیدم.

صاحبم گفت:«به خُم رسیدیم. اینجا برکه ای است که می توانی آب بخوری.»

خیلی ها کنار برکه بودند. پیامبر خدا هم ایستاده بودند و دستور دادند که همگی کنار برکه جمع شوند. به آن ها که از برکه گذشته بودند پیغام دادند که برگردید و برای آن ها که هنوز نرسیده بودند، صبر کردند تا برسند.

وقتی همه مسلمانان جمع شدند، شنیدم که گفتند:« جهازِ شترها را روی هم بگذارید تا پیامبر خدا روی آن ها بایستد و سخنرانی کند.»

صاحبم جهاز مرا هم باز کرد و برد؛ من کنار برکه ایستاده بودم و آب می خوردم.

از دور می دیدم که پیامبر خدا، بر بالای جهز شترها ایستاده بودند و سخنرانی می کردند. بعد مردی به کنارشان رفت. پیامبر، دست آن مرد را بلند کرد و فرمودند:«هر کس من مولا و سرپرست او هستم، پس از این، علی، مولا و سرپرست اوست.»

5d53f51f4744f.jpg

مسلمانان خوشحال شدند و یکی یکی با حضرت علی دست دادند و بیعت کردند. صاحبم هم که بیعت کرده بود ، با خوشحالی به سوی من آمد و جهازم را بست.

همه به سوی شهر و خانه هایشان به راه افتادند. ما هم همراه پیامبر به راه افتادیم . خیلی خوشحال بودم که شاهد این اتفاق بزرگ بودم. اتفاق بزرگ غدیرخُم.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر