فریضه امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ای همگانی است

احیای امر به معروف و نهی از منکر بعد از  انقلاب اسلامی

احیای امر به معروف و نهی از منکر بعد از انقلاب اسلامی

فریضه امر به معروف و نهی از منکر قبل از انقلاب اسلامی کمرنگ شده شده بود و به تعبیری، اصلاً معنا و مفهومی عملی نداشت. رژیم فاسد پهلوی جو عمومی را به گونه ای فراهم کرده بود که به علت گستردگی فساد و فحشا و مفاسد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، زمینه ای برای طرح این فریضه وجود نداشت. این در حالی است که فریضه امر به معروف از فروع دین و واجبات اسلامی است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«وَ الْمُومِنُونَ وَ الْمُومِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛(1) مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند. خلق را به کار نیکو، امر و از کار زشت نهی می کنند.»

رسول گرامی اسلام نیز در روایتی می فرماید:

هنگامی که امت اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر نکنند و از نیکان خاندانم پیروی نکنند، خداوند، بدان را بر آنان مسلط می کند. در این حالت، خوبان دعا می کنند، ولی دعایشان مستجاب نخواهد شد.(2)

بنابراین، فریضه امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ای همگانی است. حضرت امام خمینی رحمه الله در این مورد می فرمود:

امر به معروف و نهی از منکر به همه ملت واجب است. اگر یک خلاف یک کسی کرد باید او را نهی کند.(3) امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است. یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد و بر دیگری [نه]. همه ما همان طور که مکلفیم خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم که دیگران را هم همین طور دعوت کنیم.(4)

در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به این امر توجه شده است. در اصل هشتم چنین می خوانیم:

در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی ازمنکر، وظیفه ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می کند.

در کنار نهی از منکر، باید به بعد امر به معروف نیز توجه جدی صورت گیرد تا شاهد جامعه ای مطلوب و سالم باشیم.

منبع:

کتاب ارمغان انقلاب: تلخیصی از نود و دو دستاورد انقلاب اسلامی ایران، حسین اسحاقی، ص 125-123.

-------

پی نوشت ها:

1. توبه: 71.

2. میزان الحکمه، ص 12429.

3. در جست وجوی راه از کلام امام، دفتر هجدهم، ص 125.

4. صحیفه نور، ج 11، ص 386 و 387.


مطالب مرتبط