قسمت اول : فرشته تربیت فرشته تربیت امام حسین علیه السلام 57 سال در این جهان زندگی کرد: در سال سوم هجرت تولد یافت. سال 61 هجری به شهادت رسید....

از امام حسین(ع) عاشورا تا عاشورای امام حسین (ع)

از امام حسین(ع) عاشورا تا عاشورای امام حسین (ع)

قسمت اول : فرشته تربیت

فرشته تربیت
امام حسین علیه السلام 57 سال در این جهان زندگی کرد: در سال سوم هجرت تولد یافت. سال 61 هجری به شهادت رسید.
او 7 سال نخستین از 57 سال را در سایه‌سار رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم زیست. 8 سالش را در آغوش گرم و بسیار مهربان مادرش فاطمه علیها السلام رشد یافت. 37 سال را با پدرش «امیرالمؤمنین علی علیه السلام» زندگی کرد. 47 سال هم همدل و همراه برادر بزرگش امام حسن مجتبی علیه السلام بود. حدود 40 سال هم پدر خانواده بود و با زن و فرزندانش زندگی کرد.
با این همه، امام حسین علیه السلام در تاریخ و به تبع آن، در فرهنگ و ادب ما مسلمانان، تنها در شش ماه آخر از عمرش، به خصوص یک هفته نهایی از زندگانی‌اش که در محاصره مرگ و در کربلا بود، شناخته می‌شود؛ یعنی مورخان و نویسندگان بیش از آنکه امام حسین علیه السلام را در زندگی به ما نشان دهند، پیوسته در مرگ نمایانده اند و در نتیجه، پیش از آنکه او را پیشوا و پیشرو حیات و حریّت یا امام زندگی و خانواده بدانند، ناخواسته، مرد جنگ و مرگ و خون خوانده اند.
خلاصه، به جای آنکه کربلا و عاشورا را با امام حسین علیه السلام بشناسند، امام حسین علیه السلام را با کربلا و عاشورا شناخته اند؛
غافل از اینکه از «عاشورای امام حسین» تا «امام حسین عاشورا» نه تنها تفاوت که گاهی حتی تعارض و تناقض هم خواهد بود و این وارونه خوانی خود یکی از بزرگ ترین تحریفات در تاریخ زندگی امام حسین علیه السلام است که به بسیاری از تحریفات عاشورا نیز دامن زده است.
درست این است که ما باید اول از حدیث حیات امام حسین علیه السلام شروع کنیم؛ به این ترتیب که نخست، از دوران تربیت او در کانون گرم خانواده، پس از آن، از رفتار و کردارش با برادران و خواهرانش و سپس، از پیشروی ایشان در کنار همسرو فرزندانش به عنوان پدری موفق و نمونه سخن گوییم تا برسیم به امامت و پیشتازی ایشان در اجتماع و جامعه، بالاخره به درستی بتوانیم پیشوای پیشتازان و شهیدانش بخوانیم.
از آنجا که ایشان پیش از همه، نخست با برادر بزرگش امام حسن مجتبی علیه السلام، قهرمان صلح و آشتی در تاریخ اسلام، زیسته و تا چشم باز کرده او را در پیش چشم داشته و پیشرو خویش دیده است، نمی توان او را دور از برادرش به درستی شناخت و نیز از آنجا که بیشتر از همه با همسر و فرزندانش به سر برده و بالیده است، هرگز نباید او را از میان خانه و خانواده بیرون کشید و تنها در میدان مردان دید؛ بلکه باید توجه داشت که او نیز مثل هر انسان و مانند پدربزرگش پیام آور اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و برادر بزرگش امام مجتبی علیه السلام پیش و بیش از آنکه مرد میدان باشد، مرد زن و فرزند بود؛ زیرا در رابطه با زن و همسرش شوهری عاشق و در رابطه با فرزندانش پدری مهربان و فداکار بود.

دوران تربیت
امام حسین علیه السلام تا چشم به این جهان گشود، پیوسته در آغوش مربی بسیار مهربانی بود که او را با تمام وجودش می پسندید و از صمیم دل می ستود. این مربی بسیار مهربان کسی، جز پیام آور خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم نبود؛ همو که به تصریح دوست و دشمن، دارای خلق و خویی بس شگفت و بزرگوارنه بود.
افزون بر اینکه فاطمه زهرا علیها السلام با آن شاخصه های ویژه، خود هدیه الهی برای پیام آور خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود، اما از آنجا که پسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم (ابراهیم و قاسم) در دوران خردسالی و کودکی، همچنین دخترانش در نوجوانی و جوانی، یکی پس از دیگری مرده بودند و تنها فرزندی که برای او مانده بود، یگانه دخترش فاطمه زهرا علیها السلام بود، بسیار طبیعی بود که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این دخترش را چون جان گرامی عزیز بدارد و با تمام وجودش در حفظ و حمایت از او کوشا باشد؛ به خصوص اینکه پس از ازدواج با پسر عمویش امام علی علیه السلام که خود نخستین باورمند به آیین او یعنی اسلام بود، فاطمه علیها السلام دو فرزند پسر، پشت سر هم، برای او به دنیا آورده بود و پیام آور خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن دو را چنان دوست می داشت که چگونگی آن به سادگی به دست نیاید و در مجال این مقال نمی گنجد.
پیام آور خدا پسر نخست دخترش را «حسن» یعنی زیبا و پسر دومش را «حسین» یعنی زیبای ظریف نامیده بود. آن دو را پیوسته پسران خود می پنداشت و هرگز از چشم خود دورشان نمی داشت؛ زیرا که ادامه و جریان وجود خود را در وجود آن ها می یافت و تا آن ها را می دید، بی اختیار گل از گلش می شکفت و از صمیم دل، بیش از همه، چشم در چشم آن دو می خندید و آینده خود و آیین تازه تأسیس خود را با وجود آن دو، تضمین شده و کمال یافته می دید.
به این ترتیب، ‌بسیار طبیعی و بجا بود که تمام توانش را برای تربیت آن دو، به کار گیرد و در این راه مهم، هرگز از پای ننشیند و در هر فرصت مناسبی که بیابد، زبان به تشویق و ستایش آن دو بگشاید تا دیگران را نیز به این مهم متوجه سازد.

59f5a9a8e5bcb.jpg


فرشته تربیت
تربیت فرشته ای است که با دو بال پرواز می کند و به معراج می رود و آن دو بال، یکی تشویق است و دیگری تنبیه (آگاهی بخشی). به عبارت دیگر، با دو بال خوف و رجاست که فرشته تربیت می تواند توازن خود را در پرواز نگه دارد تا به مقصود و مقصد نهایی که همان کمال انسانی و بازتاب جمال الهی است، دست یابد.
این اصل در دوران خردسالی و کودکی بچه اهمیت صد چندانی دارد تا در عین اعتماد بخشی به بچه، استعدادهای بسیار گوناگون دیگرش نیز فرصت شکوفایی بیابند و چنان نباشد که مربیان مهربان تنها با تشویق و افرادر در مهرورزی مهار ناشده، کودک را به ورطه غرور و تکبر و خود بزرگ بینی از طرفی، نیز به مهلکه تن پروری و رفاه طلبی و تنبلی از طرفی دیگر سوق دهند.
پیام آور خدا، از همان ابتدا، در کنار تشویق و ستایش، فرزندانش را اگر ناخواسته اشتباهی هم می کردند، بدون ملاحظه و بی آنکه در دام دوستی و مهربانی مفرط گرفتار آید، سرزنش و توبیخ می کرد تا با تنبیه درست در فرصت دقیق و مناسبش متنبّه شده باشند.

تربیت فرشته ای است که با دو بال پرواز می کند و به معراج می رود و آن دو بال، یکی تشویق است و دیگری تنبیه (آگاهی بخشی).


حق کرامت
هر کسی حق دارد که با احترام و گرامی زندگی کند و هیچ کس حق ندارد به دیگری توهین کند یا کسی را تحقیر نماید یا کوچک انگارد و شخصیتش را بشکند و خرد کند. کودکانی که از کانون گرم و صمیمی خانواده محروم می مانند یا به حد کافی در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی از اعضای خانواده ارج و حرمت لازم را نمی بینند و خدای ناکرده، خردسالی خود را با سرزنش و خشونت های خانمان برانداز سپری می کنند، افزون بر اینکه از شکوفایی بسیاری از استعدادهای خوب و مفید محروم می شوند و اعتماد به نفس لازم را هرگز به دست نمی آورند، بلکه در بزرگ سالی و جوانی نیز به عنصرهای خطرناکی در جامعه تبدیل می شوند که امکان دارد دست به هر جنایتی بزنند.
پس بایسته آنکه کودکان از همان آغاز زندگی، در سایه سار اصل کرامت، با حرمت و بزرگواری بزرگ شوند و جا دارد که پدران و مادران آگاه و بیدار، این اصل بسیار مهم تربیتی و اساس زندگی را از آخرین پیام آور آسمانی و موفق ترین مربی جهانی، یعنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم بیاموزند که در هر فرصتی که می یافت، به ستایش فرزندانش می پرداخت؛ تا آنجا که آن ها را با این که هنوز کودک بودند، در کارهای مهم و حساس اجتماعی همراه خود می ساخت و ما اینک نمونه ای از آن را با مراجعه به قرآن و آیه مباهله می توانیم به وضوح ببینیم و با مراجعه به تفاسیر قرآن، از چگونگی و تفصیل آن با خبر شویم.

مربی مهربانی
آخرین پیام آور آسمانی هر گفتار و کرداری که داشت، «با نام خدای مهرآیین و مهربان» آغاز می کرد و خدای آیین خویش را «مهربان ترین مهربانان» می نامید که هر سوره از کتاب خدایش قرآن نیز از میان نام های خدا، همیشه و پیوسته به «مهر آیین و مهربان» تأکید می کند؛ تا آنجا که می توان گفت:

به بسم الله الرحمان الرحیم است سراسر هرچه قرآن کریم است

و خدای مهرآیین و مهربان در کتاب خویش، قرآن، سوره انبیا، آیه 107 به پیام آورش می گوید: «ما تو را نفرستادیم، مگر برای اینکه بر جهانیان مهر و رحمت باشی» و امام حسین علیه السلام از همان روز نخست زندگی، پیوسته این لطف بزرگ الهی شامل حالش بود که در آغوش آن کانون مهر و رحمت جهان شمول زندگی کند و هم نفس با انفاس آن مربی مهربانی و پیام آور آیین رحمانی نفس بکشد و ببالد و رشد کند.
پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله وسلم آن قدر فرزندش حسین علیه السلام را دوست داشت و چنان با جدیّت و صمیمت او را با مهر و محبت می نواخت که تفصیلش خود کتابی مستقل و دراز دامن می طلبد.
پُر پیداست که همین محبت های حساب شده و تربیتمدارانه بود که توانست از حسین علیه السلام، پدر پیشوایان و پیشوای آزادگان و پیشرو بزرگواران بسازد؛ تا در جهان زیبای تربیت و اخلاق، اسوه و مقتدای انسان ها شود؛ زیرا که شخصیت هر انسانی بیشتر در همان دوران خردسالی و کودکی شکل می گیرد و ساخته می شود.

ادامه دارد ...

منبع: پدری به نام حسین علیه السلام، نویسنده: محمد صحتی سردرودی


مطالب مرتبط