یک لحظه دیدار علی (ع) را با هیچ چیز عوض نمی کنم!

از علامه جعفری پرسیدند چه شد که به این کمالات رسیدید؟

از علامه جعفری پرسیدند چه شد که به این کمالات رسیدید؟

استاد علامه محمد تقي جعفري قدس سره به سال 1304 خورشيدي در شهر تبريز متولد شد و پس از تحصيلات عاليه علوم اسلامي در شهر تبريز، تهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح شهيدي، شيخ محمدرضا تنكابني، شيخ كاظم شيرازي، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد ابوالقاسم خويي و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود.

تا حال حاضر بيش از هشتاد اثر از آثار استاد به طبع رسيده است و چاپ بعضي از آنان همچون شرح مثنوي در 15 جلد مكرر را تجديد گرديده است. ضمناً تحت نظارت ايشان و طي 12 سال كاملترين كشف الابيات مثنوي مولوي در 4 جلد رحلي تحت عنوان «از دريا به دريا» منتشر شده است. استاد فقيد علامه محمد تقي جعفري (ره) بر اثر بيماري در تاريخ 25/8/1377 به رحمت ايزدي پيوست.

از علامه جعفری پرسیدند چه شد که به این کمالات رسیدید؟

ایشان در جواب، خاطره ای از دوران طلبگی تعریف می کنند که هرچه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیب شان شده است. ایشان می گویند: ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم در ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم مجلس عزا داشته باشیم.

شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (ع). اول شب نماز مغرب و عشا خواندیم. آن گاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب دادیم. آقایی بود به نام شیخ حیدر علی اصفهانی که معدن ذوق بود. او هم آن شب نزد ما آمده بود. بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد. مدیر مدرسه مان مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آن جا بود. به آقا شیخ علی گفت: آقا! شب نمی گذرد، حرفی داری بگو! ایشان یک تکه کاغذ روزنامه درآورد. عکس یک دختر بود که زیرش نوشته بود «زیباترین دختر روزگار». گفت: آقایان! من درباره این عکس از شما سؤالی می کنم؛ اگر شما را مخیر کنند بین این که با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج کنید (از همان لحظه ملاقات، عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد) و هزار سال هم با کمال خوش رویی و بدون غصه زندگی کنید، یا این که جمال علی (ع) را مستحباً زیارت و ملاقات کنید، کدام را انتخاب می کنید؟

5de4c19e3cd17.jpg

سؤال خیلی حساب شده بود. یک طرف، دختر حلال و زیبا و هزار سال زندگی بی دغدغه بود، و یک طرف دیدار کوتاه حضرت علی (ع).

یک طرف، دختر حلال و زیبا و هزار سال زندگی بی دغدغه بود، و یک طرف دیدار کوتاه حضرت علی (ع).

گفت: آقایان واقعیت را بگویید! جانماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. اول مدیر مدرسه کاغذ را گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی ها؟ معلوم شد نظر آقای مدیر چیست، همه زدند زیرخنده. کاغذ را به دومی دادند. گفت: آقا شیخ علی! اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) این طور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوییم... آقا فرمودند دیگه! دوباره خنده راه افتاد.

نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر! این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند «ای حارث حمدانی! هرکس بمیرد مرا ملاقات می کند.» پس ما ان شاء الله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز همه زدند زیر خنده.

نفر چهارم گفت: آقا شیخ حیدر، گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن طرف هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی. گفت: والله چه عرض کنم. (باز هم خنده حضار)

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم: من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زندگی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم؛ شبیه به خواب و بی هوشی. بلند شدم و به حجره رفتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته اند در این مرد صادق است. پرسیدم: این آقا کیست؟ گفت: این آقا خود علی (ع) است. من سیر او را نگاه کردم... . آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده بود دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت: آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر می گفتم عیش شان به هم می خورد، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم. خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل (مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت: آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی!

منبع: نشریه خانه خوبان (68)


مطالب مرتبط