سالیانی است که فریاد می زنند اسلام با آزادی فکر و عقیده مخالف است و برای آزادی بشر که حق مسلم وی است ارزش قائل نیست و مخالفین خود را از دم تیغ و شمشیر می گذراند؟ آیا اسلام واقعا برای آزادی بشر ارزش قائل نیست؟!

اسلام و آزادی عقیده

اسلام و آزادی عقیده

آنگاه که از صفحات تاریخ عبور می کنیم به قبرستانها و لاشه هایی بر می خوریم که به سبب سلب آزادی بر بستر سرد زمین گسترده شده اند. مثلا در تاریخ قرون وسطی اروپا، کلیسا و کشیشها و پاپها هر عقیده و ایده ای که بر خلاف مرام و آرمان خود می دیدند و لو اینکه در زمینه فلکیات و طبیعیات باشد تخطئه می کردند و با تفتیش عقاید به مخالفین خود دسترسی پیدا می کردند و آنان را رهسپار وادی هلاکت و گورستان می نمودند.

هر انسانی مرکب از روح و جسم است لذا آزادی ای می طلبد که در دو ناحیه جسم و روح باشد. جسم انسان همچون طفلِ این طبیعت است باید آزادانه بدون قید و بند در دامان مادر خود فعالیت کند تا به اسباب کمالات جسمی خود مثل تهیه خوراک، پوشاک و مسکن و... برسد. روح انسان نیز باید آزاد باشد اما آزادی آن از نوع و سنخ دیگری است.

روح انسان چون از نفخه الهی نشات گرفته رنگ و بوی خدایی دارد بنابراین کمالی مناسب با خود که رنگ الهی و ملکوتی دارد می طلبد نه حیوانی ومادی. کمال روح همان تقرب به خداست لذا هر اقدامی که موجب انحراف وی از این مسیر کمالی شود منافات با آزادی روح دارد.

خدای متعال برای دستیابی به کمال معنوی و روحی قوا و وسایلی را در وجود انسانها گذاشته تا انسانها بتوانند به سمت کمال روحی حرکت و پرواز کنند. فطرت و تفکر دو وسیله ای هستند که انسان را برای رسیدن به کمال معنوی کمک می کنند.

چون آزادی روح حق انسان است آزادی تفکر نیز حق مسلم وی است تا بدان به کمال خود دست یابد لذا باید موانعی را که موجب سلب آزادی تفکر است از میان برد.

دین وآیین، مذهب و مکتب، خداجویی و خداخواهی از حجت ها و آیت ها و علامه ها برنخاسته است بلکه از فطرتها و سرشت انسانها نشات گرفته است. خوبی ها و بدی ها الهام شده بشر است فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها. و افعال خیر و شر، وحی شده انسانند وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرات.

گاه افرادی با غرض و مرض برای رسیدن به هوی و هوس و گاه از روی جلاهت و حماقت موانعی بین فطرت انسان و تفکرش بوجود می آورند که سبب میشود انسان تفکری برخاسته از فطرت و حقیقت نداشته باشد بلکه تفکری برخاسته از خیالات و اوهامات داشته باشد.

وظیفه انبیا و اوصیا برداشتن این نوع موانع است تا انسانها بتوانند تفکری در پرتوی فطرت داشته باشند.

حضرت ابراهیم علیه السلام در روزگاران بت پرستی و حماقت پیشگی باید موانع فکری بشر را از میان می برد تا پرنده تفکر بدون هیچ قید و بندی آزادانه پرواز می کرد و به مقصد اصلی خود بال میگشود.

حضرت ابراهیم علیه السلام با شکستن بتها و نمادها و با دادن تبر به دست بت بزرگ، قهرمان معبودها درصدد از بین بردن موانع برآمد. با دیدن چنان وضعی ابراهیم علیه السلام مورد اتهام قرار گرفت أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهيم و حضرت با پاسخ قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُم، غل و زنجیر تفکرشان را باز نمود و همگی رابه حقیقت خویش و خویشتن اصلی بازگرداند فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم.

سالیان درازی بعد فرزندش حضرت محمد مصطفی صلی الله و آله پا به عرصه هستی می گذارد و مدتها با موانع کمال بشری مبارزه می کند تا موفق به فتح مکه می شود و به کعبه، بتخانه آن زمان پا می گذارد و تاریخ را در برابر چشمان همه دوباره تکرار می کند. سنگها و چوبها و خدایان ساختگی را که با حالتی خشک شده به حماقت و جهالت مردم می نگریستند درهم میکوبد تا دیگر مانعی برای رسیدن ندای فطرت و حرکت به سوی کمال برای مردم نباشد.

با از بین رفتن موانع و رژیم ظالم، انبیا و اوصیا کار خود را تمام می دانستند و دیگر جایی برای مبارزه و اجبار و اکراه نمی دیدند چون ایمان به یک دین همان تصحیح فکر و عقیده است که نیازی به زور و تیر و تیغ و شمشیر ندارد بلکه نیاز به آرامش و کوشش و تلاش دارد. در واقع مَثَل ایمان افراد به یک دین مثل حل کردن یک مساله ریاضی توسط یک محصِّل است. با فلک کردن بچه و زور و جبر مساله ریاضی حل نخواهد شد بلکه موجب زدگی و عقب نشینی فرد میشود بلکه با بوجود آوردن محیطی رام وآرام و با تشویق به تلاش وکوشش، کم کم محصل با استفاده از داده ها و اندوخته های ذهنی خود به جواب نزدیک و نهایتا به پاسخ صحیح میرسد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با از بین بردن موانع و فراهم کردن محیطی رام و آرام و با تشویق به تلاش و کوشش و تفکر و تدبر، انسانها را بدون هیچ زور و ضرری به پذیرش اسلام دعوت نمود.

طنین اسلام و قرآن قرنهاست که در آسمان تاریخ می پیچد لا إِكْراهَ فِي الدِّين قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي. یعنی بعد از آنکه موانع برطرف و راه حق و باطل از هم جدا و مشخص شد دیگر نیازی به اجبار و اکراه نیست زیرا وظیفه که از بین بردن موانع و رساندن پیام بوده انجام شده وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ و اگر کسی راه دیگری پیش گیرد خود ضرر نموده است فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون.

به قول سعدی شیرازی:

مراد ما نصیحت بود و گفتیم حوالت با خدا کردیم و رفتیم


مطالب مرتبط