اسماء بنت عمیس از خدمتگزاران حضرت فاطمه علیها السلام بوده و در زمان زندگی و حتی پس از وفات آن حضرت، حضور پر نقشی داشته است

اسماء بنت عميس، خادمه حضرت فاطمه علیها السلام

اسماء بنت عميس، خادمه حضرت فاطمه علیها السلام

اسماء بنت عمیس از زنان اولیه صدر اسلام بوده که دو بار هجرت کرده است مرتبه نخست با همسرش جعفر بن ابی طالب به حبشه و مرتبه دوم به مدینه منوره. وی از خدمتگزاران حضرت علی علیه السلام (قبل از ازدواج با ایشان) و حضرت فاطمه علیها السلام بوده است و حضور وی چه در زمان حیات حضرت فاطمه علیها السلام و چه پس از وفات ایشان، محسوس و قابل توجه بوده است. در اینجا چند نمونه از حضور و نقش پر رنگ وی یادآوری می شود:

1- قابله به هنگام تولد امام حسن و امام حسين علیهما السلام

اسماء می گوید: من قابله فاطمه علیها السلام به هنگام تولد حسن و حسين علیهما السلام بودم. هنگامى كه حسن علیه السلام به دنيا آمد، او را به پيامبر صلی الله علیه و آله دادم... پس از هفت روز، پيامبر او را به دو قوچ عقيقه كرد و به قابله قوچى بخشيد و چون حسين علیه السلام متولد شد پس از اینکه وى را به پيامبر دادم در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامن خود نهاد و گريه كرد. اسماء می گوید: عرض كردم، پدر و مادرم فداى شما، گريه شما براى چيست؟ پيامبر فرمود: براى اين پسرم مى‏ گريم، گفتم: او هم اكنون متولد شده است. پيامبر فرمود: اى اسماء، گروهى سركش او را مى ‏كشند، سپس فرمود: اى اسماء، اين خبر را به فاطمه نگويى چرا كه او تازه وضع حمل كرده است... چون حسين علیه السلام هفت روزه شد پيامبر او را به دو قوچ عقيقه كرد و به قابله ران گوسفندى بخشيد.[1]

2- فاطمه عليها السلام برای تسلیت اسماء می رود

زمانى كه جعفر بن ابى طالب به شهادت رسيد، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود كه نزد اسماء بنت عميس و ديگر همسران جعفر رفته و او را تسليت دهد و براى خانواده‏ اش تا سه روز غذا تهيه كند.[2]

3- اسماء، علی علیه السلام را از توطئه قتل آگاه می کند

وقتی خبر توطئه قتل علی علیه السلام به اسماء (كه در آن روز همسر ابوبكر بود) رسيد، به خادمه خود گفت: خدمت فاطمه‏ عليها السلام مى ‏روى و پس از عرض سلام، وقتى از درب داخل شدى اين آيه را بخوان: «إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ[3]؛ مردمان در باره تو مشورت مى ‏كنند كه به قتلت برسانند به زودى از شهر بگريز و بدان كه من در باره تو نصيحت مى ‏كنم» اگر متوجّه شد كه هيچ و الّا بار ديگر آن را تكرار كن. خادمه محضر فاطمه‏ عليها السلام رسيد و عرض كرد: خانم من عرضه مى ‏دارد: اى دختر رسول خدا چطور هستيد، سپس آيه را خواند و هنگامى كه خواست خارج شود دوباره آيه را خواند. امير المؤمنين عليه السّلام به آن خادمه فرمودند: «از من به خانم خود سلام برسان و به او بگو خداى عزّوجلّ بين ايشان و مقاصدشان مانع مى ‏شود ان شاء اللَّه».[4]

4- شاهد برای جریان فدک

در جریان فدک وقتی از فاطمه عليها السلام خواستند بر آنچه ادعا مى‏ كند شاهد بياورد او نيز ام ايمن و اسماء را به همراه على عليه السلام شاهد آورد و آنها همه شهادت دادند.[5]

5- کمک به علی علیه السلام در پرستاری فاطمه علیها السلام

امام سجّاد از امام حسين عليهما السّلام روايت می كند: چون فاطمه علیها السلام بيمار شد به على علیه السلام وصيّت نمود كه كسى را از بيماریش آگاه نکند و آن حضرت نیز چنين كرد و خود حضرت‏ او را پرستارى مى‏ كرد و اسماء نیز آن حضرت را كمك كار بود.[6]

6- پیشنهاد تابوت به فاطمه علیها السلام

از اسماء روایت شده است كه فاطمه علیها السلام به وى فرمود: من زشت مى‏ دانم كه يك پارچه روى جنازه زنان مى ‏اندازند زيرا از حجم و وصف آن جنازه آگاه مى ‏شوند. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا! من نظير آن تابوتى را كه در حبشه ديده ‏ام، به تو نشان مى ‏دهم. آنگاه فرستاد تا شاخه‏ هاى تازه خرما آوردند و تابوتى نيكو ساخت و يك پارچه روى آن انداخت. فاطمه علیها السلام فرمود: «چقدر اين تابوت خوب است، زيرا جنازه ‏اى كه در ميان آن باشد تشخيص داده نمى‏ شود كه جنازه زن يا جنازه مرد است».[7]

7- کمک به علی علیه السلام به هنگام وفات فاطمه عليها السّلام

اسماء می گويد: فاطمه‏ عليها السّلام وصيت كردند كه مرا جز علي و شما ديگرى نبايد غسل دهد، بنا به این وصيت، من و علي او را غسل داديم.[8]

گفته شده: فاطمه عليها السّلام پس از اينكه براى نماز وضو گرفت به اسماء فرمود: عطر من و لباس هايى را كه با آنها نماز مى ‏خوانم بیاور! سپس سر خود را به زمين گذاشت و فرمود: بالاى سر من بنشين، هنگامى كه وقت نماز فرا رسيد مرا صدا كن، اگر بلند شدم كه هيچ و الّا شخصى را به دنبال حضرت على بفرست.

هنگامى كه وقت نماز شد اسماء صدا زد: اى دختر رسول خدا وقت نماز است صدایی نیامد و اسماء دريافت آن بانو قبض روح شده است. وقتى حضرت علی علیه السلام آمد اسماء گفت: فاطمه زهرا از دنيا رحلت كرده است. امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: كى؟ گفت: آن هنگام كه به دنبال تو فرستادم. على عليه السّلام به اسماء دستور داد تا فاطمه را غسل داد و به حسن و حسين عليهما السّلام امر كرد تا آب آوردند. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه به خاك سپرد.[9]

مهدی سیدمرادی

پی نوشت ها:

[1] صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، به تحقیق محمد مهدى نجف، ‏كنگره جهانى امام رضا عليه السلام‏، ‏مشهد، 1406ق‏، ص 73.

[2] من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، به تصحیح على اكبر غفارى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه ‏مدرسين حوزه علميه قم‏، 1413ق، ج‏1، ص 182.

[3] قصص، 20 و 21.

[4] علل الشرائع، شیخ صدوق، كتاب فروشى داورى‏، قم، 1385 ش،‏ ج ‏1، ص 191.

[5] نهج الحق و كشف الصدق، علامه حلى، حسن بن يوسف بن مطهر، دارالكتاب اللبناني‏، بيروت‏، 1982م‏، ص 357.

[6] الأمالي، شیخ مفید، به تصحیح حسين استاد ولى و على اكبر غفارى، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413ق‏، ص 281.

[7] كشف الغمة في معرفة الأئمة، على بن عيسى اربلى، بنى هاشمى، تبريز، 1381 ق، ج ‏1، ص 503.

[8] إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن‏، اسلاميه‏، تهران‏، 1390ق،‏ ص 152.

[9] كشف الغمة، ج ‏1، ص 500.


مطالب مرتبط