چکیده:

اسما و صفات الهی از منظر روایات
۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ 312 21.3 KB 58 0

اسما و صفات الهی از منظر روایات


چکیده:

اشتراک اسما و صفات الهی با مخلوقات از نوع اشتراک لفظی است که در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) به آن اشاره شده است. روشن است که بحث از اسما و صفات خداوند متعال از مسائل مهم کلامی و فلسفی است و آرا و نظریات علما و دانشمندان در این زمینه مختلف و گوناگون است. با توجه به این مطلب، در این مقاله آیات و روایاتی را بررسی خواهیم کرد که در مورد اسما و صفات خداوند متعال رسیده است. روایات این باب را به چند گروه تقسیم کرده، به توضیح آنها خواهیم پرداخت.

تنزیه خدا از توصیف بندگان

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «جلّ عمّا وصفه الواصفون. و تعالی عمّا ینعته النّاعتون: خداوند از وصف وصف‌کنندگان منزّه است، و از نعت نعت‌کنندگان برتر است».[1]

به راستی که بشر توان وصف خداوند متعال را ندارد؛ چون توصیف هر چیزی فرع شناخت آن چیز است و انسان تا چیزی را نشناسد، نمی‌تواند آن را وصف کند. از سویی باید گفت راه شناخت خدا از طرف بشر مسدود است؛ چون او فوق عقول و افکار، و خالق آنها است؛ پس عقول و افکار بشر از وصف او ناتوان و عاجزند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «الله أجلّ من أن یدرک الواصفون قدر صفته الّتی هو موصوف بها. و إنّما یصفه الواصفون علی قدرهم لا علی عظمته و جلاله. تعالی الله عن أن یدرک الواصفون صفته علوّاً کبیرا: خداوند بلندتر از آن است که وصف‌کنندگان بتوانند قدر صفتی که او موصوف به آن است، درک کنند. وصف‌کنندگان او را به اندازه خودشان وصف می‌کنند نه به اندازه عظمت و بزرگی او. به‌یقین خدا برتر از آن است که وصف‌کنندگان بتوانند صفت او را درک کنند».[2]

توصیف خدا به خود او

امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: «أصف إلهی بما وصف به نفسه: خدایم را وصف می‌کنم به آنچه او خودش را به آن وصف کرده است».[3]

امام موسی بن‌جعفر(علیهما السلام) می‌فرماید: «فصفوه بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوی ذلک: او را وصف کنید به آنچه خودش را وصف کرده است و از غیر آن خودداری کنید».[4]

چنان‌که می‌بینیم این گروه از روایات به‌صراحت به مردم امر می‌کند خداوند سبحان را به اوصافی که او خودش را به آنها وصف کرده، توصیف کنند و خداوند را از جانب خودشان توصیف نکنند؛ زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند او را آن‌گونه که هست وصف کند و باید وصف او هم به توصیف خود او باشد؛ همان‌طور که معرفت او بدون تعریف خودش، برای انسان ممکن نیست؛ بنابراین مؤمن واقعی و حقیقی کسی است که در وصف خداوند متعال از قرآن و بیانات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیتش(علیهم السلام) تعدی نکند.

نفی صفات از خداوند سبحان

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «کمال الإخلاص له نفی الصّفات عنه؛ لشهادة کلّ صفه أنّها غیر الموصوف و شهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصّفة: کمال اخلاص برای خدا نفی صفات از او است؛ چون هر صفتی گواهی می‌دهد که غیر موصوف است و هر موصوفی شهادت می‌دهد که غیر صفت است».[5]

با توجه به دو گروه از روایات که پیش از این ذکر شد، منظور از نفی صفات به طور مطلق در این گروه سوم روشن می‌شود و طریق جمع بین روایات، از خود روایات به دست می‌آید. دسته اول، خدا را از اوصافی که بندگان با فکر و عقل و وهم و خیال خود برای خدا اثبات می‌کنند، تنزیه می‌کند و دسته دوم اوصافی را برای خدا اثبات می‌کند که خدا خودش را با آنها وصف کرده است.

با توجه به روایات دسته اول و سوم روشن می‌شود اینکه در دسته دوم به ما اجازه داده‌اند تا خدا را با اوصافی که خودش بیان کرده، توصیف کنیم، به این معنا نیست که این اوصاف را در حد معقول و مفهوم خود آورده و خداوند را با آنها وصف کنیم؛ زیرا در این صورت هم وصف و هم موصوف هر دو مخلوق ما می‌شوند و مشمول نفی صفاتی می‌شوند که امام رضا(علیه السلام) درباره آنها فرمودند: «نظام توحیدش نفی صفات از او است؛ چون هر صفتی و موصوفی به شهادت عقول، مخلوق‌اند». همین‌طور به دلالت دسته اول بر ما لازم است تا خدا را از این‌گونه اوصاف تنزیه کنیم؛ بنابراین ما نباید عقل و فکر و خیال و وهم خود را در این اوصاف (اوصافی که خداوند خود را با آنها وصف کرده) دخالت دهیم، بلکه باید خدا را فقط به پشتوانه معرفت فطری و اوصافی که او خودش بیان کرده، توصیف کنیم.

امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «ما توهّمتم من شیء فتوهّموا الله غیره: هرچه به وهم و فکر شما آمد، خدا را غیر آن بپندارید».[6]

برگشت صفات به تنزیه

امام موسی بن‌جعفر(علیهما السلام) می‌فرماید: «إنّه الحیّ الّذی لا یموت، و القادر الّذی لا یعجز، و القاهر الّذی لا یغلب، و الحلیم الّذی لا یعجل، و الدّائم الّذی لا یبید، و الباقی الّذی لا یفنی، و الثّابت الّذی لا یزول، و الغنیّ الّذی لایفتقر، و العزیز الّذی لا یذلّ، و العالم الذی لا یجهل، و العدل الّذی لا یجور، و الجواد الّذی لا یبخل: خدا زنده‌ای است که مرگ ندارد و توانایی است که عجز ندارد و چیره‌ای است که مغلوب نمی‌شود و بردباری است که شتابزدگی ندارد و همیشگی است که از بین نمی‌رود و جاودانه‌ای است که فنا ندارد و ثابتی است که زوال ندارد و توانگری است که نیاز ندارد و عزیزی است که ذلت و خواری ندارد و دانایی است که جهل ندارد و عادلی است که ستم ندارد و بخشنده‌ای است که بخل ندارد».[7]

همچنین امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند: «إنما سمّی الله عالماً لأنّه لا یجهل شیئاً: خدا به این دلیل عالم و دانا نامیده می‌شود که به هیچ‌چیز جاهل نیست».

چنان‌که در این گروه از روایات می‌بینیم، ائمه(علیهم السلام) هر یک از اوصاف ثبوتی خداوند متعال را با وصفی تنزیهی همراه کرده‌اند. به نظر می‌آید آنچه موجب این تفسیر از اوصاف خدا شده، این است که انسان به سبب انس و الفتی که با خود و همنوعان خود دارد و معمولاً همین الفاظ را در مورد خودش به کار می‌برد، معناهایی که از این الفاظ به ذهن او تداعی می‌کند، همان است که در خود و دیگر خلایق درک می‌کند و چون هیچ وصف کمالی در هیچ‌یک از مخلوقات وجود ندارد، مگر اینکه روزی آن را نداشته و سپس آن را دارا شده است و هر لحظه ممکن است از آنها گرفته شود، پس تصویری که انسان از معانی این اسما و صفات دارد، از همین درک و فهم او از خودش و همنوعانش ناشی می‌شود و معمولاً انسان‌ها از معرفت فطری و شناخت خدا به خود او غفلت می‌ورزند؛ به همین دلیل امام(علیه السلام) به این وسیله خواسته‌اند به مخاطبان خود بفهمانند که نباید در مورد خداوند متعال چنین تصویری داشته باشند و آن حضرت با ضمیمه معنای تنزیهی و سلبی به اوصاف و کمالات الهی خواسته‌اند این تصویر را از آنان گرفته، آنان را به معانی حقیقی و واقعی این اسما و صفات که به تعریف خود خداوند متعال شناخته شده است، نزدیک کند و آنان را متذکر و متوجه معرفت فطری‌شان کند؛ معرفتی که هر گونه تشبیه در معنا را بین خالق و مخلوق نفی می‌کند و این معنا با توجه به گروه بعدی روایات که بیان خواهیم کرد، مورد تأیید قرار می‌گیرد.

اشتراک لفظی در اسما و صفات

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «سمّی ربّنا سمیعاً لا بجزء فیه یسمع به الصّوت و لا یبصر به، کما أنّ جزءنا الّذی نسمع به لا نقوی علی النّظر به، ولکنّه أخبر أنّه لا یخفی علیه الأصوات لیس علی حدّ ما سمّینا نحن. فقد جمعنا الإسم بالسّمیع و اختلف المغنی و هکذا البصر: پروردگار ما سمیع و شنوا نامیده می‌شود، نه به جزئی که در او باشد و با آن بشنود و نتواند با آن ببیند، چنان‌که ما با جزئی که می‌شنویم، نمی‌توانیم ببینیم. [وقتی خدا سمیع نامیده می‌شود] خبر داده می‌شود که صداها و صوت‌ها بر او پوشیده نیست و این آن‌گونه نیست که ما سمیع نامیده می‌شویم؛ پس ما و خدا در اسم سمیع جمع شدیم؛ ولی معنا مختلف است. دیدن هم همین‌طور است».[8]

این روایت هرگونه تشبیه بین خالق و مخلوق را نفی می‌کند و به‌صراحت بیان می‌کند که هیچ‌گونه اشتراک معنوی بین خالق ومخلوق وجود ندارد. اگرچه لفظ مشترک است، معنا مختلف است. بشر با آنچه می‌بیند، نمی‌تواند بشنود و با آنچه می‌شنود، نمی‌تواند ببیند؛ ولی خدا چنین نیست.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «إنّه یسمع بما یبصر و یری بما یسمع، بصیر لا بعین مثل عین الخلوقین، و سمیع لا بمثل سمع السّامعین، لکن لم یخف علیه خافیة: او می‌شنود با آنچه می‌بیند و می‌بیند با آنچه می‌شنود. می‌بیند نه با دیده‌ای همچو دیده خلایق و می‌شنود نه به مانند شنیدن شنوندگان، لکن هیچ پوشیده‌ای بر او پوشیده نیست».[9]

در اینجا باید تذکر داد گمان نشود که خالق و مخلوق در اصل شنیدن و دیدن که مفهوم و مدرک ماست، مشترک‌اند؛ زیرا خالق متعال آفریننده عقل و خرد و فهم انسان است؛ پس آنچه معقول و مفهوم انسان است، نمی‌تواند صفت او باشد و او موصوف به آن گردد؛ البته باید توجه داشت که این به معنای تعطیل در معرفت خدا نیست، بلکه تعطیل معرفتی است که از ناحیه مفاهیم و متصورات و توصیفات مفهومی حاصل می‌شود و این‌گونه تعطیل هیچ اشکالی ندارد؛ زیرا بشر هیچ راهی برای شناخت خدا ندارد و انسان نباید خود را به تکلف و زحمت بیندازد که خدا را بشناسد؛ چون معرفت، خارج از وسع و محدوده توانایی انسان است و شناخت خدا فقط به تعریف خود او باید باشد. در نتیجه حقایق اسما و صفات او هم به خود او باید شناخته شود.

خداوند متعال اسما و صفات را برای خود برگزیده و از بندگانش خواسته او را با آن اسامی بخوانند. اگر خداوند متعال چنین نمی‌کرد، بندگان به هنگام عبادت و اظهار نیاز و دعا دچار مشکل می‌شدند و نمی‌دانستند او را چگونه و با چه اسم‌هایی بخوانند و صدایش کنند.

صفات ذات و فعل

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کان الله عزّوجلّ و لا متکلّم و لا مرید و لا متحرّک و لا فاعل جلّ وعزّ ربّنا فجمیع هذه الصّفات محدثة عند حدوث الفعل منه: خدای عزّوجّل بود و نه متکلم بود و نه مرید و نه متحرک و نه فاعل. پروردگار ما بزرگ و عزیز است. همه این صفات به حدوث فعل از خدا حادث می‌شوند».[10]

با توجه به روایات روشن می‌شود که در لسان اهل‌بیت(علیهم السلام) صفات فعل کدام‌اند. ویژگی مهم این صفات آن است که خداوند متعال از ازل موصوف به آنها نیست و با حدوث فعل، موصوف به آنها می‌شود، به خلاف صفات ذات که هیچ‌گاه نمی‌توان آنها را از خداوند متعال سلب کرد. در مورد صفات ذات هم در روایات امامان اهل‌بیت(علیهم السلام) تعابیر گوناگونی وجود دارد.

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «فلم یزل الله عزّوجلّ علمه سابقاً للأشیاء قدیماً قبل أن یخلقها فتبارک ربّنا تعالی علوّا کبیراً خلق الأشیاء وعلمه بها سابق لها کما شاء کذلک لم یزل ربّنا علیماً سمعیاً بصیراً: خدای عزّوجّل علمش سابق و قدیم بر اشیا است، پیش از آنکه آنها را خلق کند. به‌یقین پروردگارمان ارجمند و متعالی و بزرگ است. اشیا را چنان‌که خواست آفرید و علمش سابق بر آنها است و همین‌طور پروردگار ما از ازل علیم و سمیع و بصیر است».[11]

در این‌گونه روایات سخن در این است که خداوند متعال ذاتاً عالم، قادر، حیّ، بصیر، سمیع، صمد و... است. وقتی او ذاتاً علم شد، دیگر جهل در او معنا ندارد. وقتی او ذاتاً قدرت است، دیگر عجز در او وجود ندارد. وقتی او ذاتاً حی شد، دیگر مرگ در او راه ندارد. وقتی او ذاتاً نور شد، ظلمت در او وجود نخواهد داشت؛ چرا که بدیهی است علم با جهل، قدرت با عجز، حیات با مرگ، نور با ظلمت تنافی و تضاد دارد و روشن است که علم غیر جهل و قدرت غیر عجز است.

پیش از این گفتیم که خداوند متعال از توصیف بندگانش پاک و منزه است و مفاهیم و متصورات، اگرچه عقلی هم باشند، مخلوق خود انسان‌اند و با خداوند متعال مباین هستند که خالق انسان و تصورات انسان است.

امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «فلا تدرک العقول و أوهامها، و لا الفکر و خطراتها، و لا الألباب و أذهانها صفته: عقل‌ها و اوهامش، افکار و تصوراتش، خِردها و اذهانش، صفت او را درک نمی‌کنند».[12]

دلیل دیگر این است که مفاهیم هر اندازه هم عام باشند، باز محدودند. مفهوم عمومی علم غیر از مفهوم عمومی قدرت است و همین‌طور مفهوم عام وجود و شیء غیر از مفهوم حیات است؛ ولی خدای سبحان هیچ‌گونه محدودیتی ندارد؛ پس کسی که بخواهد با مفاهیم او را بشناسد، او را در محدوده مفاهیم محدود کرده و به آن تنزل داده و حد برای او قرار داده است؛ بنابراین در اطلاق اسما و صفات خداوند متعال باید از محدوده مفاهیم خارج شد و چنان‌که گفتیم این اسامی را باید علامت و آیه او قرار داد؛ البته نه اینکه ما انسان‌ها اینها را علامت او قرار داده باشیم، بلکه خود اوست که این کار را کرده و به ما اجازه داده تا او را با این اسامی و علامت‌ها و نشانه‌ها بخوانیم و همه می‌دانیم که اسم و صفت، به معنای نشانه و علامت است و روشن است که نشانة هر چیزی غیر خود آن است.

با دقت و تأمل در این نکته متوجه می‌شویم که چرا اسمای الهی توقیفی است؛ چون وقتی تعریف او فقط به خود او ممکن شد، در این صورت چیزی اسم و نشانه او خواهد بود که او خود، آن را برای نشانه و اسم‌بودن برگزیند. اگر او پیامبرانش را برای توجه‌دادن بندگانش به سوی او، مبعوث نمی‌کرد و آنان این الفاظ و اسامی را برای خواندن او به ما یاد نمی‌دادند، ما وقتی متوجه خداوند می‌شدیم، نمی‌توانستیم به اسمی او را بخوانیم. چون ما چنین شناختی از خداوند متعال نداریم که بتوانیم برای او اسم و نشانه‌ای انتخاب کنیم و آن را با او در میان بگذاریم، خداوند خودش این کار را با لطف و احسانش در حق ما کرده و اسامی را به وسیله پیامبرانش به ما رسانده است.

نکته‌ای که در اینجا تذکرش لازم است اینکه آنچه درباره صفات ذات گفتیم اینکه این صفات خارج از محدوده مفاهیم و تصورات است، در مورد صفات فعل خداوند متعال هم جاری است و باید توجه داشت که فعل خدا نیز چون خود او طور و کیفیت ندارد؛ بر این اساس قابل بیان عقلی نیست و کُمیت عقل در آنجا نیز لنگ است؛ پس چنان‌که در بیان اوصاف ذاتی خداوند متعال رجوع به آیات و روایات لازم است، در مورد شناخت صفات فعل الهی هم لازم است فقط به آیات و روایات مراجعه و به آنها اکتفا شود.



پی‌نوشت:

[1]. شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص137.

[2]. شیخ صدوق، التوحید، ص238.

[3]. همان، ص80.

[4]. شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص101.

[5]. نهج البلاغه، خطبه 1.

[6]. شیخ صدوق، التوحید، ص114.

[7]. همان، ص76.

[8]. همان، ص186.

[9]. همان، ص65.

[10]. همان، ص227.

[11]. همان، ص137.

[12]. همان، ص45.

سید شهاب لاجوردی


مطالب مرتبط