​یکی از مهم‌ترین اصول تربیتی «اصل اعتدال» است.​

اصول تربیت در سیره امام رضا علیه السلام

اصول تربیت در سیره امام رضا علیه السلام

از نگاه اسلام، انسان منظور نهایی جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش است و عامل ارزشمندی وجود آدمی،پایبندی و التزام او به ارزش هاست و پدیده ای که او را عارف به ارزش ها و عامل بدان ها می سازد، تربیت است.

یکی از مشکلاتی که امروزه دامن گیر جامعه بشری و حتی برخی از مؤمنان شده، کم‌ توجهی به اصول و روش های تربیتی ائمه علیهم السلام از جمله امام رضا علیه السلام است. در این مجال بر آنیم که برخی از مهم ترین اصول تربیتی در سیره امام رضا علیه السلام را بررسی و ارائه کنیم.

1- اصل اعتدال

یکی از مهم‌ترین اصول تربیتی «اصل اعتدال» است.[1] یکی از دلایلی که پدران و مادران و برخی از مربیان و معلمان نمی توانند به خوبی از عهده تربیت فرزندان و متربیان خودشان بر آیند، بی توجهی به این اصل است.

اعتدال در لغت به معناى حد متوسط بین دو وضعیت دیگر[2] و به‏ طور کلى هرگونه تناسبى است که لازمه آن برقرارى مساوات بین جهات مختلف است،[3] از این ‏رو نقطه مقابل اعتدال، افراط و تفریط نامیده مى شود[4] که مفهوم جامع هر دو فساد به معناى خروج از حالت اعتدال است، بنابراین، دو مفهوم «اعتدال» و «صلاح» با یکدیگر رابطه جانشینى و هر دو با مفهوم «فساد» رابطه تقابلی دارند.[5]

امام رضا علیه السلام نیز بر رعایت این اصل در تربیت فردی و اجتماعی تأکید کرده اند به عنوان نمونه می فرمایند: «از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید. تمایلات دل را از راه‌های مشروع برآورید. مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. تفریح و سرگرمی های لذت ‌بخش شما را در اداره زندگی یاری می کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد.»[6]

امام رضا علیه السلام میانه روی در زمینه هزینه خانواده را مایه بقا و دوام زندگی معرفی می کنند و کسانی را که در مصرف، به خود و خانواده خود سخت می گیرند و خسّت می ورزند و هم آنان را ‌که اسراف و زیاده روی می کنند از جاده مستقیم بیرون می دانند.

از امام رضا علیه السلام درباره چگونگی تأمین مخارج خانواده سؤال شد، فرمودند: «مخارج خانواده حد وسط است میان دو روش ناپسند. خداوند اسراف (زیاده روی) و اقتار (سخت گیری) را ناخوشایند می دارد[7] و در قرآن فرموده است: «و کسانى اند که چون انفاق کنند نه ولخرجى مى کنند و نه تنگ مى گیرند و میان این دو [روش] حد وسط را برمى گزینند.»[8]

2- اصل ابراز محبت

یکی دیگر از اصول تربیتی اصل ابراز محبت است[9] که در بسیاری از موارد مورد غفلت قرار می گیرد. همه پدران و مادران به فرزندان خود علاقه دارند، ولی بسیاری از آنها از ابراز محبت خودداری می‌کنند.

یکی دیگر از اصول تربیتی اصل ابراز محبت است که در بسیاری از موارد مورد غفلت قرار می گیرد.

در حدیثی آمده که امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤالی در مورد دوستی و محبت فرمودند: «هَل الدّین اِلاّ الحُب؟»[10] نقطه مقابل محبت نفرت و تبری است که زندگی را در کام انسان تلخ و ناگوار می سازد.

امام رضا علیه السلام نیز اصل ابراز محبت را برای تربیت جامعه به ویژه فرزندشان امام جواد علیه السلام به کار می‌گرفتند. رفتار حضرت با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توأم با احترام بود که ایشان را به نام صدا نمی زدند بلکه بیشتر با کنیه مورد خطاب قرار می دادند. به عنوان مثال وقتی مردم از ایشان می پرسیدند: «امام بعد از شما کیست؟» می‌فرمودند: «ابوجعفر امام بعد از من است.»[11] ابراز محبت امام رضا علیه السلام به فرزندشان مثال زدنی بود. گاه امام جواد علیه السلام را در آغوش می کشیدند و بین دو چشم او را می بوسیدند و می فرمودند: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا؛[12] پدر و مادرم به فدایت، تو برای مقام امامت شایستگی داری».

آن حضرت حتی در آخرین لحظات زندگی در حالی که در بستر شهادت بودند از ابراز محبت به فرزند نوجوان خویش دریغ نورزیدند؛ به احترام او بلند شدند، دست به گردن فرزند انداختند، او را در آغوش گرفتند و میان چشمانش را بوسیدند.[13]

3- اصل رعایت عزت نفس

یکی دیگر از اصول مهم تربیتی اصل عزت نفس است.[14] این اصل نیز باید به جد مورد توجه همه مربیان قرار گیرد. مربیان از سویی نباید دانش خود را به متاع قلیل دنیا بفروشند و از دیگر سو نباید عزت نفس متربیان را نادیده بگیرند.

به فرموده قرآن، عزت اختصاصاً از آنِ خداوند و پیامبر و مؤمنان است: «وَ لِلّهِ اَلْعِزَّه وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤمِنِینَ.»[15]

مقصود از آیه این است که مؤمن باید عزیز باشد و عزت نفس خود و دیگران را به‌درستی رعایت کند. این یک نوع توجه دادن به عزت نفس است. در احادیث و سیره معصومان نیز به عزت نفس توجه ویژه ای شده است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است که: «اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّهِ الاَنْفُس»؛[16] حاجاتتان را با عزت نفس بخواهید. همچنین: «بی‌نیازی به داشتن مال بسیار نیست، بی نیازی حقیقی بی نیازی نفس است.»[17]

با بررسی سیره امام رضا علیه السلام درمی یابیم که اصل یاد شده در سیره آن حضرت جایگاه ویژه ای داشت. یکی از اهداف مأمون از فراخوانی امام رضا علیه السلام به خراسان و واگذاری تحمیلی ولایتعهدی به آن حضرت، سرگرم کردن ایشان به امور دنیوی و سلب عزت نفس ایشان بود، ولی امام علیه السلام در طول دوره حضور در خراسان سعی ‌کردند با دخالت حداقلی در امور حکومتی مأمون، همواره عزت نفس خود را حفظ کنند.

جالب توجه این است که از منظر امام رضا علیه السلام عزت نفس همه انسان ها از هر رنگ و نژاد و مذهب و قبیله ای که باشند باید حفظ شود. هیچ پدری حق ندارد در مورد فرزندانش تصمیمی بگیرد که عزت نفس آنها را از بین ببرد.

از منظر امام رضا علیه السلام عزت نفس همه انسان ها از هر رنگ و نژاد و مذهب و قبیله ای که باشند باید حفظ شود.

زکریا بن آدم گوید به امام رضا علیه السلام عرض کردم که مردی از اهل ذمه که به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: «فرزندم مال تو. او را خوراک بده و او برده‏ تو باشد. امام علیه السلام مرا از این کار نهی و تأکید کردند که نه او و نه پدر فرزند حق چنین کاری را ندارند.»[18]

از دیگر سو، تربیت، به‌ویژه تربیت دینی به خاطر دنیاطلبی نیز بسیار ناشایسته است. از نگاه امام رضا علیه السلام دست نیاز به سوی دیگران بردن کلید فقر و تنگدستی است.[19] پس هیچ کس نباید عزت نفس خود را با دنیاطلبی لکه دار کند. خداوند متعال به پیامبران، از جمله حضرت نوح،[20] پیامبر اعظم،[21] هود (پیامبر قوم عاد)[22] و... دستور می دهد با صراحت به مردم بگویند که آنان در برابر نبوت و آموزش های دینی که به مردم می آموزند، هیچ پاداش مادی مطالبه نمی کنند.

بنابراین رعایت عزت نفس از سوی مربیان و مدیران جامعه اهمیت فوق العاده ای دارد که اگر بدان توجه شود، بسیاری از مشکلات مرتفع خواهند شد.

4- اصل رعایت مقتضای حال

رعایت مقتضای حال مربی و متربی نیز از اصول مهم تربیتی است که «اصل توجه به ابعاد وجودی انسان و مراحل رشد وی» که مورد تأکید برخی از دانشمندان علوم تربیتی قرار دارد[23] به این اصل بازگشت می کند.

یکی از مشکلات اصلی تربیتی که باعث شده در موارد فراوانی، تربیت ناموفق جلوه کند، بی توجهی به این اصل است. ممکن است مربی تربیتی، پدر و مادر، سخنران مذهبی و هر که به امر تربیت اهتمام دارد، مطلبی که برای افراد بزرگسال مناسب است برای کودکان بیان کند، آنچه را که برای افراد تحصیل کرده مناسب است، برای بی سوادان بگوید، محتوای فیلم هایی را که باید برای افراد خاصی بیان شوند، در برنامه خردسالان ارائه شود و... در این‌گونه موارد، غالباً تربیت ناموفق است، در حالی که مربی باید با توجه به مقتضای حال خودش و متربی و موقعیت روحی و جسمی و فرهنگی که وجود دارد؛ مطالب خودش را تهیه و ارائه کند.

این اصل مورد عنایت شارع نیز قرار گرفته و در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز بر رعایت آن تأکید شده است. رعایت مقتضای حال را می توان در دو بخش مقتضای حال مربی و متربی تقسیم کرد.

الف. مقتضای حال مربی

تربیت نیز همانند بسیاری از کارهای دیگر باید در زمان مناسب خود انجام شود، در غیر این صورت نتیجه مورد نظر را نخواهد داشت. در برخی مواقع، به هر دلیل روحی و غیرروحی، مربی آمادگی تدریس، سخنرانی، پاسخگویی و... را ندارد، در چنین مواقعی نباید انتظار تربیت مناسب داشت.

تربیت نیز همانند بسیاری از کارهای دیگر باید در زمان مناسب خود انجام شود، در غیر این صورت نتیجه مورد نظر را نخواهد داشت.

گویند یکى از استادان برجسته به شاگردان و دانشجویان، توصیه مى‌کرد که در برخى از اوقات - راجع به مسائل دین - از من سئوال نکنید: 1- آنگاه که راه مى روم. 2- زمانى که با مردم سرگرم گفت وگو هستم. 3- وقتى که سرپا ایستاده ام. 4- موقعى که براى استراحت، به چیزى تکیه کرده ام؛ زیرا انسان در چنین مواقعى از تمرکز حواس و اندیشه محروم است و نمى‌تواند فکر خود را در جهت اداء مطلب متمرکز سازد. فقط موقعى از من پرسش کنید که بهترین زمان تجمع حواس و تمرکز اندیشه ها به شمار مى آید. (و من آمادگی کامل برای پاسخ گویی دارم).[24]

ب. مقتضای حال متربی

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به زبان قوم و متناسب ظرفیت مخاطبانشان سخن می گفتند و این روایت آن حضرت مشهور است: «ما پیامبران مأمور شده ایم به اندازه عقل مردم با آنان سخن بگوییم.»[25]

رعایت مقتضای حال مردم که آن را می‌توان با عنوان «توجه به تفاوت های فردی» نیز نام گذاری کرد، از روش‌های مهم تربیتی است و در سیره ائمه مورد توجه جدی قرار گرفته است. امام رضا علیه السلام به یکى از اصحاب خود پیغام دادند که در پاسخ به پرسش هاى مردم، قدرت درک و ظرفیت آنان را در نظر بگیرد و از طرح آنچه برایشان قابل فهم نیست، بپرهیزد.[26]

مربی باید با توجه به مقتضای حال سخن بگوید و گفتار و رفتار خود را به گونه‌ای تنظیم کند که بهترین اثربخشی را داشته باشد. نمونه عینی و کامل رعایت مقتضای حال در تربیت را می‌توان در رفتار امام رضا علیه السلام هنگام رفتن به نماز عید ترسیم کرد.

مربی باید با توجه به مقتضای حال سخن بگوید و گفتار و رفتار خود را به گونه‌ای تنظیم کند که بهترین اثربخشی را داشته باشد.

روز عیدی مأمون از امام علیه السلام تقاضا کرد که نماز عید را با مردم بخوانند. امام نپذیرفتند. پس از اصرار مأمون، امام با او شرط کردند که نماز را بر سیره پیامبر و روش امیرمؤمنان علی علیه السلام اقامه خواهند کرد. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره‌گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند. هنگامی که خورشید طلوع کرد، حضرت غسل کردند و عمامه سفیدی بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداختند و خود را معطر کردند و عصائی به دست گرفتند و حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سربه سوی آسمان بلند کردند و چهار تکبیر گفتند این تکبیرها با چنان صلابت و روحانیت خاصی ادا ‌شدند که گویی آسمان و در و دیوار با نوای امام علیه السلام همنوا بودند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا علیه السلام و یارانشان را به آن صورت مشاهده کردند، به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با ایشان فریاد تکبیر سردادند. شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیهم السلام به لرزه درآمد. سرداران نظامی هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش هایشان را درآوردند و کنار گذاشتند و به دنبال امام تکبیرگویان به راه افتادند. حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می پیمودند و هر ده قدم یک بار می ایستادند و با نوای ملکوتیشان تکبیر می‌گفتند. هنگامی که این خبر به مأمون رسید، احساس خطر کرد وامام رضا علیه السلام را از میانه راه بازگرداند.[27]

آری رعایت مقتضای حال در برخی از موارد باعث می شود یک کلام یا نکته به اندازه ساعت ها موعظه اثربخشی تربیتی داشته باشد.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۴۲۵- ۴۲

[1]. بهرامی، درآمدی بر اصول تربیت، ص ۵۵.

[2]. لسان العرب، ج ۹، ص ۸۵؛ القاموس‏المحیط، ج ۴، ص ۲۰، «عدل».

[3]. مفردات، ص ۵۵۳، «عدل».

[4]. التحقیق، ج ۹، ص ۶۱- ۶۲، «فرط».

[5]. التوقیف، ج ۱، ص ۵۵۶؛ مفردات، ص ۶۳۶، «فسد».

[6]. بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۲۰۸.

[7]. صدوق، الخصال، ج ‏۱، ص ۵۵.

[8]. فرقان، ۶۷.

[9]. بهرامی، درآمدی بر اصول تربیت، ص ۶۷.

[10]. بحار الأنوار، ج ‏۱۰۱، ص ۱۳۰.

[11]. مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج ‏۱، ص ۲۱۰.

[12]. بحار الأنوار، ج ‏۵۰، ص ۵۹.

[13]. امالی صدوق، ص ۶۶۳.

[14]. بهرامی، درآمدی بر اصول تربیت، ص ۵۹.

[15]. منافقون، ۸.

[16]. نهج الفصاحه، حدیث ۳۲۵، ص ۶۴.

[17]. دیلمی، اعلام الدین، ج ۱، ص ۱۵۹.

[18]. مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج ‏۲، ص ۳۰۴.

[19]. المسأله مفتاح البوس بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۱۵۷.

[20]. هود، ۲۹.

[21]. شورى، ۲۳.

[22]. هود، ۵۱.

[23]. احمدی، اصول و روش های تربیت در اسلام، صص ۱۰۶-۱۴۵.

[24]. شهید ثانی، منیة المرید، ص ۲۵۸.

[25]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۳، صدوق، أمالی ص ۵۰۴.

[26]. در این باره روایات فراوانی در دست است، برای آگاهی از آنها رک: مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲، ص ۶۴.

[27]. ارشاد مفید، ج ۲، ص ۲۶۴.


مطالب مرتبط