در این نهضت، یکی از برکات این بود که این قشرها را به هم نزدیک کرد. قشر دانشگاهی با قشر روحانی و طبقه جوان با هم نزدیک و همکار شدند

امام خمینی و ایجاد وحدت میان حوزه و دانشگاه

امام خمینی و ایجاد وحدت میان حوزه و دانشگاه

رژیم پهلوی در راستای سیاست دین ستیزی، تلاش زیادی برای ایجاد جدایی و شکاف بین حوزه و دانشگاه می کرد و حتی به دنبال ایجاد دشمنی بین این دو مرکز مهم بود. امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه سیاسی _ الهی خود، از این توطئه محمدرضاپهلوی چنین پرده برداری کرد:

«یکی از روش های محمدرضا پهلوی در به انزوا کشاندن روحانیت، ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیون بود که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد و مع الأسف به واسطه بی خبری هر دو قشر از توطئه شیطانی ابرقدرت ها، نتیجه چشم گیری گرفته شد. از یک طرف از دبستان ها تا دانشگاه ها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و رؤسای دانشگاه ها از بین غرب زدگان یا شرق زدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گمارده شوند و متعهدان مؤمن در اقلیت قرار گیرند که قشر مؤثر را که در آتیه، حکومت را به دست می گیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که از ادیان مطلقا و اسلام به خصوص و از وابستگان به ادیان خصوصا روحانیون و مبلغان متنفّر باشند و اینان را عمّال انگلیس در آن زمان و طرف دار سرمایه داران و زمین خواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی می نمودند و از طرف دیگر، با تبلیغات سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را از دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بی دینی و بی بندوباری و مخالفت با مظاهر اسلام و ادیان متهم می نمودند. نتیجه آنکه راه را برای چپاولگران آن چنان باز کنند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب آنان سرازیر شود».(1)

مقام معظم رهبری نیز در مجمع دانشجویان و طلاب با تجلیل از تاریخ علم و دین و تأثیر اروپا در ایجاد جدایی بین آن دو و نیز اثر منفی آن بر حوزه و دانشگاه می فرماید:

«در کشور ما هزار سال علم و دین در کنار یکدیگر بودند. علما و پزشکان و منجمان و ریاضی دان های بزرگ تاریخ ما _ آن کسانی که امروز نامشان و اکتشافشان هنوز در دنیا مطرح است _ جزو علمای بالله و صاحبان دین و متفکران دینی بودند. ابن سینایی که هنوز کتاب طب او در دنیا به عنوان یک کتاب زنده علمی مطرح است و در شئون مختلف به عنوان یک چهره برجسته تاریخ بشر، در همه صحنه های علمی دنیا در این هزار سال مطرح بود و هنوز هم مطرح است و بعضی کارها در تاریخچه علم به نام او ثبت شده، یک عالم دینی هم بوده است. محمد بن زکریای رازی و ابوریحان بیرونی،] و] دیگر علما و دانشمندان و متفکران و مکتشفان و مخترعان دنیای اسلام نیز همین طور بوده اند. این، وضع کشور ما و دنیای اسلام بود. تا وقتی که دین حاکم بود و صحنه زندگی مردم از دین و نفوذ معنوی آن به کلی خالی نشده بود، وضع این گونه بود. از وقتی که اروپایی ها و غربی ها و سیاست مداران صهیونیست و متفکران که برای نابودی دنیای اسلام نقشه می کشیدند، دانش را همراه با سیاست وارد کشور ما کردند، علم را از دین جدا نمودند و نتیجتا رشته دین، یک رشته خالی از علم شد و رشته علم، یک رشته خالی از دین گشت. قرن نوزدهم که اوج تحقیقات علمی در عالم غرب می باشد، عبارت از قرن جدایی از دین و طرد دین از صحنه زندگی است. این تفکر در کشور ما هم اثر گذاشت و پایه اصلی دانشگاه ما بر مبنای غیردینی گذاشته شد. علما از دانشگاه روگردان شدند و دانشگاه هم از علما و حوزه های علمیه روگردانیدند. این پدیده مرارت بار، هم در حوزه علمیه و هم در دانشگاه ها سوء اثر گذاشت. در حوزه های علمیه سوء اثر گذاشت؛ زیرا علمای دین را صرفا به مسائل ذهنی دینی _ و لا غیر محدود و محصور کرد و آنها را از تحولات دنیای خارج بی خبر داشت. پیشرفت های علم از نظر آنها پوشیده ماند و روح تحول گرایی و ضرورت تحول در فقه اسلام و استنباط احکام دینی که همواره در تحولات عظیم جهانی، چنین تحولی در استنباط دین و فقه اسلام وجود داشته است و فقه برای رفع نیاز جامعه، مستند به قرآن و سنت است، در حوزه ها از بین رفت. حوزه ها از واقعیت زندگی و حوادث دنیای خارج و تحولات عظیمی که به وقوع می پیوست، بی خبر ماندند و به یک سلسله مسائل فقهی و غالبا فرعی محدود شدند. مسائل اصلی فقه مثل جهاد و تشکیل حکومت و اقتصاد جوامع اسلامی و خلاصه فقه حکومتی، منزوی و متروک و نسیا منسیا شد و به مسایل فرعی و فرع الفرع و غالبا دور از حوادث و مسایل مهم زندگی توجه بیشتری گردید، این ضربه ای بود که به حوزه های علمیه وارد آمد.

و اما دانشگاه _ که خشت اولش از حوزه علمیه و دین جدا نهاده شده بود _ در مشت کسانی افتاد که نه از دین و نه از اخلاق اسلامی و نه از اخلاق سیاسی و نه از احساس وجدان یک شهروند نسبت به کشور و ملتشان بهره ای نداشتند. در طول هفتاد سال اخیر به جز عده معدودی از قبیل امیرکبیر و بعدها هم چند نفری که بسیار معدود بودند، بیشتر کسانی که زمام امور تحصیلات عالیه در این کشور به دست آنها بوده است... کسانی بودند که منافع ملت ایران در مقابل منافع بیگانگان، برای آنها از هیچ رجحانی برخوردار نبود و بیشتر به فکر چیزهای دیگری بودند تا آینده این ملت و کشور... علما و دانشمندان و محققان علوم طبیعی در کشور ما، از دین جدا ماندند و در نتیجه، به درد مردم و کشور و ملتشان نخوردند. خوب ترها و بهترین هایشان رفتند و برای بیگانگان مفید واقع شدند. عده ای هم در همین جا بودند و برای بیگانه ها کار کردند. روشن فکرانی که در همین دانشگاه ها درس خواندند، همان ها بودند که در طول حکومت پهلوی، اداره این کشور را به خائنانه ترین وجهی بر عهده داشتند و به این ملت خیانت کردند.(2)

خوش بختانه، پیروزی انقلاب اسلامی، به جدایی بین حوزه و دانشگاه پایان داد و طرحی نو برای دوستی و نزدیکی افکنده شد. به فرموده امام خمینی رحمه الله:

«در این نهضت، یکی از برکات این بود که این قشرها را به هم نزدیک کرد. قشر دانشگاهی با قشر روحانی و طبقه جوان با هم نزدیک و همکار شدند. این قشرهایی که از هم جدا بودند، با تأیید خدای تبارک و تعالی یکی شدند».(3)

از منظر رهبر معظم انقلاب نیز وحدت حوزه و دانشگاه را می توان چنین تحقق بخشید:

«در نظام اسلامی، علم و دین پا به پا باید حرکت کند. وحدت حوزه و دانشگاه یعنی این. وحدت حوزه و دانشگاه معنایش این نیست که حتما بایستی تخصص های حوزه ای در دانشگاه و تخصص های دانشگاهی در حوزه دنبال بشود. نه، لزومی ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوش بین باشند و به هم کمک بکنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین هستند... اما باید با هم مرتبط و خوش بین باشند، با هم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند. علومی را که امروزه حوزه علمیه می خواهند فرابگیرند، دانشگاهی ها به آنها تعلیم بدهند. دین و معرفت دینی را هم که دانشگاهی ها احتیاج دارند، علمای حوزه به آنها تعلیم بدهند. سرّ حضور نمایندگان روحانی در دانشگاه ها همین است».(4)

منبع:

کتاب ارمغان انقلاب: تلخیصی از نود ودو دستاورد انقلاب اسلامی ایران، حسین اسحاقی؛ ص 105-111.

--------

پی نوشت ها:

1. صحیفه نور، ج 20 ، ص 182.

2. حدیث ولایت مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ج 3، صص 86.

3. در جست وجوي راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 37.

4. حدیث ولایت، مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ج 3، ص 90.


مطالب مرتبط