شهیدمحمد ابراهیم همت: در آن وضعیت بحرانی یعنی برای مرحله سوم عملیات الی بیت المقدس هیچ کدام از فرماندهان نمی دانستند چه تصمیمی بگیرند. چون تلفات داده بودیم نیروهایمان بشدت افت کرده بود و همین امر باعث شده بود که همه دو دل شویم که آیا به داخل خونین شهر برویم یا نرویم؟

امام و خرمشهر

امام و خرمشهر

گزیده خاطراتی از امام خمینی(ره) درباره خرمشهر
تا توکل تان چقدر باشد!
شهیدمحمد ابراهیم همت: در آن وضعیت بحرانی یعنی برای مرحله سوم عملیات الی بیت المقدس هیچ کدام از فرماندهان نمی دانستند چه تصمیمی بگیرند. چون تلفات داده بودیم نیروهایمان بشدت افت کرده بود و همین امر باعث شده بود که همه دو دل شویم که آیا به داخل خونین شهر برویم یا نرویم؟ قرار شد تا آقایان محسن رضایی و صیاد شیرازی به محضر امام خمینی مشرف شوند. این دو برادر خدمت امام رسیدند و مسائل را برای ایشان توضیح دادند... تمام این صحبت ها که از سوی آنان مطرح شد امام در قبال تمام این حرفها با اطمینان خاطر یک جمله فرمودند: "تا توکل تان چقدر باشد"! پس از آن بود که فرماندهان با برگزاری یک جلسه اضطراری و مهم مقدمات حمله به خرمشهر را فراهم نموده و پس از چند روز درگیری سنگین شهر خرمشهر آزاد گردید.

کتاب همپای صاعقه نویسنده حسین بهزاد – گل علی بابائیی، ص 678چاب نهم 1387


جنگ است...
دکتر بروجردی: شبی که خرمشهر مورد هجوم قوای بعثی واقع شده بود، برای حقیر و دیگر عزیزان که در جریان لحظه به لحظه حملات بودند، فراموش شدنی نیست. دوستان در دفتر به اندازه‏ای پریشان بودند که فقط به تلفن جواب می‏دادند. هیچ کس توان سخن گفتن با دیگری را نداشت. دوستان این جانب را مأمور رساندن این خبر شوم به امام کردند. بالاخره به ناچار داخل اندرون رفتم. به محض رسیدن به اتاق، سرها با ناراحتی برای پرسش به طرفم برگشت. «چه خبر شده است؟» خدا می‏داند کمتر زمانی به آن حالت دچار شده بودم. با سختی پاسخ دادم: «هیچ!» امام بزرگوار که متوجه وضع آشفته حقیر شده بودند، سؤال دیگری نفرمودند. در نزدیکی ایشان نشستم و به تلویزیون نگاه می‏کردم. پس از سه یا چهار دقیقه مرا مورد خطاب قرار داده پرسیدند: «تازه چی؟» با نهایت ناراحتی همراه با بُغض جواب دادم «خرمشهر را گرفتند!» ایشان یک مرتبه با لحنی عتا‏ب‏‏آلود فرمودند: «جنگ است. یک وقت ما می‏بریم، یک وقت آنها». نمی‏دانم این چند جملۀ کوتاه چگونه در من اثر گذاشت.

برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)، جلد دوم، ص287


فتح خرمشهر...
فتح خرمشهر زمانی اعلام شد که ساعت حدوداً چهار بعدازظهر بود .امام در حال قدم زدن بودند که گوینده رادیو خبر آزادسازی خرمشهر را اعلام کرد. با شنیدن صدای گوینده، من به امام نگاه کردم و متوجه شدم که احساس خوبی به ایشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلی که خیلی تلخ بود اوقاتشان زیاد تلخ نمی‌شد و از مسائلی هم که شیرین بود خیلی خوشحال نمی‌شدند.

دلیل آفتاب، خاطرات یادگار امام، ص125

خرمشهر باید آزاد شود...
همیشه حمله کردن سختتر از دفاع کردن است ...آن موقع نیروی ما اصلاً قابل مقایسه با آنها نبود؛ یک برابر، نیم برابر و یک سومِ برابر هم نبود. در این شرایط، امام گفتند خرمشهر باید آزاد شود. این به نظر من حقیقت عجیبی را در خودش دارد که باید روی آن فکر و تدقیق و مطالعه کرد؛ با گفتن و تشریح زبانی هم بهدست نمیآید. چقدر اعتماد به نفس، توکّل، عزم راسخ و جدّ در تصمیم و امید و خوشبینی به نیروهای پنهانی که ما آنها را کشف نکردیم، باید در آن دل بزرگ و نورانی به نور الهی و نور ایمانِ حقیقی متمرکز باشد تا آنطور قرص و محکم بگویند خرمشهر باید آزاد شود. امام نمیگفتند که حرفشان تحقّق پیدا نکند. انسان حرفی را که بداند زمین میافتد، به زبان نمیآورد؛ آن هم به این قرصی. میگفتند و میدانستند این حرف زمین نخواهد افتاد و زمین نیفتاد و تحقّق پیدا کرد و خرمشهر آزاد شد.

بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهاردهمین سالگرد رحلت امام


استقامت
خدا میداند که اگر در جنگ، فرد محکمی به استقامت امام نبود، حداقل یکی، دو استانِ این مملکت رفته بود. این تو بمیری، از آن تو بمیری های قدیم نبود. این، چیز خیلی خطرناکی بود. حالا بر میدارند مینویسند که امام بعد از فتح خرمشهر گفتند: جنگ، تعطیل! غلطهای بیخودی، حرفهای دروغ، تهمتهای بیوجه! ما در آن جا، خودمان حاضر و ناظر بودیم. در این سالهای متمادی، کسی هم از ما دروغ نشنیده است. آدمهایی که نبودند، یا همان وقت هم مطرود امام بودند، حالا حرف میزنند و چیزهایی را بیخودی به امام نسبت میدهند. بعد از فتح خرمشهر، امام فرمودند که لب تمام طول مرزها بایستید و یک صف دفاعی تشکیل دهید و داخل مرزها نروید. نگفتند جنگ را تمام کنید. گفتند: با حالت تدافعی مطلق، لب مرزها بایستید. نیروهای نظامی، وقتی که هنوز اعلام صلح و آتش بس نشده بود، رفتند گفتند: نمیشود لب مرز ایستاد. طرف مقابل، هنوز ادّعای جنگیدن با ما دارد. لب مرز ایستادن، نیروهای ما را هضم خواهد کرد و از بین خواهد برد. ما مجبوریم که تحرّک داشته باشیم. این مطلب را نظامیها به امام گفتند؛ ما هم نگفتیم. نظامیهای متخصّص خبره، پیش امام آمدند و جلوِی ما، به ایشان گفتند این طوری است و نمیشود. امام فرمودند: خیلی خوب؛ حالا که این طور است، پس لب مرز باشید و حملات محدود بکنید. رفتند در قرارگاه نشستند، استراتژی بسیار خوب و موفقّی برای حملههای حول و حوش مرز ریختند و دیگر به اعماق نمیرفتند. کی امام گفتند جنگ را تمام کنید؟! امام همان وقتی هم که در سال 67 جنگ را تمام کردند، بعد از آن موقعی بود که بعضی از مسؤولان با ایشان رفتند بحث کردند، صحبت کردند، حرف زدند، اصرار کردند. ایشان همان موقع هم حاضر نبودند جنگ را تمام کنند. روحیهی امام، یک روحیهی محکمِ تسلیم ناپذیر بود و همین بود که ایران و ملت و انقلاب را نجات داد.

بیانات امام خامنه ای در جمع مسئولان وزارت خارجه و سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ایران 1375/5/16


الگوی ماندگار
رهبر کبیر انقلاب اسلامی، دست به یک «الگوسازی» موفق زد. ایشان حسین فهمیده را که در زمان تلاش دشمن برای اشغال خرمشهر، دست به یک فداکاری بزرگ زده بود را، الگوی همه جوانان و ایرانیان معرفی کرد و فرمود: «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است که نارنجک به خود میبندد و به مقابله با تانک دشمن میپردازد.»ایشان با معرفی این الگوی ماندگار، عملاً به مردم نشان داد که اسلام و جامعه اسلامی در عمل از چه شخصیت‌هایی استقبال می‌کند و به چه انسان‌هایی ارج می‌نهد. ایشان از خود گذشتن، فدا کردن جان و فی‌سبیل الله حرکت کردن را الگوی مناسب انسان‌ها معرفی کرد و قهرمانی را در تسلط انسان‌ها بر خویشتن دانست، برای همین، ایشان شهید حسین فهمیده را به عنوان یک الگوی «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفی کرد.‏ ‏بنابراین، تحول عظیم فرهنگی ای، که امام امت آفرید، موجب شد که فداکارترین قشر جامعه، در صحنه جنگ با دشمن حضور یابند و حماسه‌های بزرگ از جمله فتح خرمشهر را بیافرینند. درواقع، فتح خرمشهر حاصل ترکیبی از طرح ریزی و برنامه ریزی‌های درست، ابتکارات خوب و حضور انسان‌های والایی بود که حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله کنند.

خبر آنلاین-یادداشتی ازسردارحسین علایی


جنگ بعد از فتح خرمشهر...
در همین خلال، کسانی که حاضر نبودند برای انقلاب و منافع این کشور یک قدم بردارند، بلکه فقط بلد بودند نق بزنند و علیه انقلاب بهانهگیری کنند، باز فشار میآوردند که جنگ را تمام کنید. اگر اراده قوی و مصمّم و ایستادگی امام نبود، مطمئنّاً جنگ جز با پیروزی دشمن تمام نمیشد. همین نفسهای خبیثی که آن روز این وسوسهها را در کشور میدمیدند، امروز هم بعضیشان سر بلند کردهاند و همان حرفها را تکرار میکنند و میگویند چرا بعد از فتح خرمشهر آتشبس را قبول نکردید؟! بعد از فتح خرمشهر، هنوز بخش عظیمی از سرزمینهای ما - مرزها و شهرهای ما - و نیز گروه کثیری از مردم ما در اختیار رژیم متجاوز بودند. تهدید بالای سرِ مرزهای ما بود و دشمن از همه طرف تجهیز میشد. باید شرّ دشمن از سر مرزها کم میشد؛ این یک بینش خردمندانه بود. آن روز همه دلسوزان کشور، از مسؤولان نظامی و غیره، این منطق را برای همه اثبات میکردند. امام یک انسان منطقی بود و تصمیم گرفت و عمل کرد و به فضل پروردگار توانست ملت ایران را سرافراز کند.

بیانات امام خامنه ای در دیدار با جمعی از ایثارگران و خانواده های شهدا 83/3/1


مطالب مرتبط