امّ ايمن به شدّت مورد اعتماد و احترام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و فاطمه علیهاالسلام بوده است

امّ ايمن، يار و ياور حضرت فاطمه علیهاالسلام

امّ ايمن، يار و ياور حضرت فاطمه علیهاالسلام

بركة دختر ثعلبه بن عمرو بن حصن بن مالك بن سلمة بن عمرو بن النعمان، مشهور به ام ايمن، يار و ياور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده است. وی به کنیه اش ام ایمن شناخته می شود چرا که وي فرزندي از همسر اولش، عبيد خزرجي، به نام ايمن داشت. ايمن از مهاجران و مجاهدات بود و در جنگ حنين به شهادت رسيد[1]. همسر دومش زيد بن حارثه بوده و اسامه را به دنيا آورده است.[2]

امّ ايمن از مهاجران نخستين به حبشه و سپس به مدينه بوده و عضو تيم پرستارى و خدمات پشت جبهه در نبرد احد، حنين و خيبر بوده است. پیامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتی به او نگاه می کرد می گفت: «او باقي مانده از خاندان من است».[3] آن حضرت به وی وعده بهشت داده و فرموده است: «کسی که از ازدواج با زنی بهشتی خوشحال می شود با ام ایمن ازدواج کند».[4]

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در دوران حياتش به او مادر خطاب مى ‏كرد و می گفت: «هي امي بعد امي»[5] زیرا امّ ايمن خدمتكار آمنه بود و پس از وفات او از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نگهدارى و مراقبت مى ‏كرد، لذا پيامبر هميشه به او احترام مى ‏گذاشت و به ديدار و ملاقات او مى ‏رفت.[6]

امّ ايمن به هنگام رحلت پيامبر بسيار مي گريست؛ چون از او علت گريه اش را پرسيدند، در پاسخ گفت: به خدا سوگند مي دانستم که ايشان رحلت خواهد کرد، ولي گريه من براي آن است که وحي قطع شد.[7] امّ ايمن در دوره عثمان درگذشت و بخاری گفته که پنج ماه بعد از وفات رسول گرامی اسلام از دنیا رفته است.[8]

علاوه بر آنچه گفته شد وی در نزد فاطمه عليهاالسلام نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده مانند اینکه:

چون فاطمه عليها السّلام آثار مرگ را در خود ديد، كسى را نزد امّ ايمن فرستاد و او مطمئن‏ ترين زن نزد وى و در نظر وى بود. به او گفت: اى امّ ايمن من در حال مرگ هستم، على را نزد من بخوان، او نیز على عیه السلام را خواند.[9]

همچنین در ماجرای فدک از فاطمه علیهاالسلام خواستند وی بر مدعاى خود شاهد بياوريد. او نيز ام ايمن و اسماء بنت عميس را به همراه على عليه السلام شاهد آورد و آنها همه شهادت دادند كه فدك مال فاطمه است اما گفتند فاطمه زن است و على بن ابى طالب شوهر اوست و او ذى نفع مى ‏باشد و با شهادت دو زن هم ثابت نمى ‏شود. فاطمه علیهاالسلام قسم خورد بر اين كه آنها شهادت ندادند مگر اين كه شهادتشان حق است. گفتند: شايد هم تو بر حق باشى ليكن شاهدى بياور كه در اين جريان ذى نفع نباشد. فاطمه فرمود: مگر شما نشنيديد كه پيامبر فرمود: اسماء بنت عميس و ام ايمن از اهل بهشتند؟ گفتند: چرا شنيديم فاطمه فرمود: دو زن بهشتى شهادت به باطل مى ‏دهند؟[10]

موارد دیگری نیز مقام و عظمت امّ ايمن را بیشتر روشن می سازد مانند اینکه:

امّ ايمن به شدّت مورد اعتماد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بوده لذا در كارهاى داخلى خانه پيامبر و فرزندان وی كمك مى‏ كرده و مورد احترام بوده است و در شب زفاف فاطمه علیهاالسلام در منزل آن بانوی بزرگوار باقى مانده بود تا مراقب او باشد.[11]

در حالات وی همچنین می خوانیم که برای شروع زندگی مشترک على و فاطمه عليهماالسّلام وساطت کرده است: على عليه السّلام مى ‏گويد: به مدّت يك ماه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نماز مى‏ خواندم و بدون اينكه در باره فاطمه عليها السّلام چيزى به آن حضرت بگويم به منزل خود بازمى ‏گشتم. روزى همسران پيامبر به من گفتند: آيا مى ‏خواهى كه ما از رسول خدا بخواهيم تا فاطمه را به خانه ‏ات بياورد و زندگى مشتركتان را شروع كنيد؟ گفتم: بله. وقتى آنها نزد رسول خدا رفتند. امّ ايمن گفت: اى رسول خدا! اگر خديجه زنده بود چشمانش در اشتياق ديدار ازدواج فاطمه روشن مى ‏شد، همانا على دوست دارد كه فاطمه را به خانه ‏اش ببرد، پس چشم آنها را ديدار يك ديگر روشن نما تا چشم هاى ما نيز روشن شود. رسول خدا فرمود: چرا على همسر خود را از من مطالبه نمى ‏كند و شما را واسطه كرده است؟ على عليه السّلام می فرماید: من گفتم: اى رسول خدا! من از شما خجالت كشيدم و حيا مانع از اين امر مى ‏شد.[12]

سخن آخر اینکه وقتى فاطمه سلام اللَّه عليها رحلت كرد، ام ايمن قسم خورد كه در مدينه نماند؛ چون طاقت نداشت جاى خالى حضرت فاطمه را مشاهده كند. لذا به سوى مكّه رفت و در ميان راه به تشنگى شديدى دچار شد. دست هاى خود را به سوى آسمان بالا برد و گفت: پروردگارا! من خدمتگذار فاطمه سلام اللَّه عليها هستم، مرا از عطش، مى ‏ميرانى؟ آنگاه خداوند از آسمان سطلى پايين فرستاد. ام ايمن از آن نوشيد و هفت سال به غذا و آب، نيازى پيدا نكرد. در روزهاى بسيار گرم، مردم، او را به زحمت مى ‏انداختند ولى تشنه نمى ‏شد.[13]

مهدی سیدمرادی

پی نوشت ها:

[1] سیر اعلام النبلا، ذهبی، محمد بن احمد، مؤسسه ‏‏الرساله، بیروت، چاپ یازدهم، 1417ق، ج 2، ص 224.

[2] تهذیب التهذیب‏، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، دارالکتاب الإسلامی، قاهره، ج 12، ص 459.

[3] أعلام النساء، ج 1، 127

[4] الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على‏، نشر مرتضى‏، مشهد، ‏‏1403ق،‏ ج ‏2، ص 514.

[5] تهذیب التهذیب، ج 12، ص 459.

[6] عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، بحرانى اصفهانى، مؤسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف‏، قم‏، 1382ش‏، ج ‏11، پاورقی ص 1046.

[7] سیر اعلام النبلا، ج 2، ص 226.

[8] أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، کحاله، عمر رضا، مؤسسه الرساله، ج 1، ص 127.

[9] علل الشرائع، شیخ صدوق، كتاب فروشى داورى‏، قم، 1385 ش،‏ ج‏ ‏1، ص 187.

[10] الطرائف، ابن طاووس، على بن موسى، به ترجمه داود إلهامى، نويد اسلام‏، قم‏، 1374ش، ج 1، ص 248.

[11] كشف الغمة في معرفة الأئمة، على بن عيسى اربلى، بنى هاشمى، تبريز، 1381 ق، ج ‏1، ص 365.

[12] الأمالي، طوسى، محمد بن حسن‏، دارالثقافة، قم‏، 1414ق‏، ص 41.

[13] الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، قم، 1409 ق،‏ ‏ج ‏2، ص 530.


مطالب مرتبط