آن ها وابسته بودند. وابستگی شان به خاطر این بود که از مردم به کلی بریده بودند...

انقلاب اسلامی و نجات از وابستگی به بیگانگان

انقلاب اسلامی و نجات از وابستگی به بیگانگان

انقلاب ما یک حرکت عظیم مردمی علیه حکومتی بود که تقریباً تمام خصوصیات یک حکومت بد را داشت. یکی از این ویژگی ها، وابستگی و تکیه به بیگانگان بود.

حکومتی که در رأس خودش رشوه می گیرد، ثروت اندوزی می کند، معاملۀ قاچاق می کند و به مردم خیانت می کند، چگونه حکومتی است؟ اگر کسی بخواهد این ها را با دلایل و شواهدش بگوید، کتاب ها خواهد شد. آن ها وابسته بودند. وابستگی شان به خاطر این بود که از مردم به کلی بریده بودند. برای حفظ حکومت خودشان، خود را ناچار می دانستند که به خارجی ها متکی شوند. رضاخان را انگلیسی ها سرِ کار آوردند که جزوِ تواریخ مشخص و مسلّم و روشن است. محمدرضا را هم انگلیسی ها تثبیت کردند. بعد از دورۀ حکومت دکترمصدق، کودتا را آمریکایی ها به راه انداختند و البته از دست انگلیسی ها ربودند و آن ها خودشان تسلط پیدا کردند.

این ها در اغلب امورِ این کشور، وابسته بودند. مستشاران آمریکایی و ده هاهزار آمریکایی دیگر در مهم ترین مراکز نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسیِ این کشور شغل های حساس و درآمدهای گزاف داشتند و آن ها درحقیقت کارها را انجام می دادند و به آن ها خط می دادند. دستگاه اطلاعاتی این کشور را آمریکایی ها و اسرائیلی ها به وجود آوردند. در سیاست ها، تابع نظرات انگلیسی ها و در این اواخر، تابع نظرات آمریکایی ها بودند. در زمینۀ منطقه ای و جهانی، حتی در زمینه های اقتصادی، مثلاً قیمت نفت چقدر باشد، فروش نفت چگونه باشد، وضع شرکت های خارجی در نفت ایران به چه کیفیت باشد، در همۀ این مسائل مهم و حساس، آن چیزی [و] کاری را انجام می دادند که از آن ها خواسته شده بود! البته منافع خودشان را هم در نظر داشتند. برای خارجی ها فداکاری نمی کردند؛ بلکه برای حفظ حکومت خودشان، صددرصد به بیگانگان میدان می دادند و به آن ها تکیه می کردند و دست آن ها را در تطاول به این کشور و این ملت بازمی گذاشتند.

حکومت آن ها تحمیلی و کودتایی بود. با کودتا سرِکار آمده بودند. هم رضاخان با کودتا سرِ کار آمده بود، هم محمدرضا با کودتا سرِ کار آمد. حکومت کودتایی، معلوم است چطور حکومتی است: بر مردم تحمیل بودند و از آراءِ مردم، عقاید مردم، دل بستگی های مردم، فرهنگ مردم و درخواست و ارادۀ آن ها هیچ نشانی نبود. آن ها برای آراءِ مردم، برای خواست مردم، برای عقاید مردم، برای دین مردم و برای فرهنگ مردم، هیچ احترامی قائل نبودند. هیچ رابطۀ صمیمی و دوستانه ای با مردم نداشتند. رابطه، رابطۀ خصمانه بود، رابطۀ ارباب و رعیت بود، رابطۀ آقایی و نوکری بود. سلطنت بود دیگر! سلطنت و پادشاهی، معنایش همین است؛ یعنی حکومت مطلقه ای که هیچ تعهدی در مقابل مردم ندارد. خانوادۀ پهلوی، پنجاه سال در کشور ما این گونه زندگی کردند.(1)

منبع:

کتاب فجر بیداری انقلاب اسلامی، تهیه و تولید: اداره تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی، ص 18-19.

-------

پی نوشت ها:

1. بیانات در جلسۀ پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهۀ فجر (روز انقلاب اسلامی و جوانان)، 13 بهمن1377.


مطالب مرتبط