پله پله تا ملاقات خدا : قسمت سوم
پس از الله اکبر، نوبت قرآن است تا ترنم زبان در نماز شود. اما کدام سوره؟ کدام یک از سوره های قرآن، چنان جامعیت و اثری دارد که خواندن آن بر هر مسلمانی در نمازهای پنج گانه واجب است؟ چنین سوره ای جز سوره حمد نمی تواند باشد که عصاره قرآن و چکیده آموزه های رسول خدا (ص) است. پیشوایان اسلام، این سوره را چنان دوست می داشتند که آن را با نام های مختلف می خواندند: حمد، شکر، فاتحه، سبع المثانی، ام الکتاب، ام القرآن، کنز، اساس، مناجات، شفاء، دعا، نور و...1
نماز، بی حمد و ثنا، همچون کندوی بی عسل است. حمد، فاتحه قرآن است و طلیعه نماز. شهد مناجات را در او باید جست و نام خدا را از زبان حمد باید شنید. گرامی پیامبر اسلام(ص)، آنگاه که می خواست قرآن را به جابر بن عبدالله انصاری بیاموزد، فرمود:
(آیا برترین سوره قرآن را به تو نیاموزم؟ جابر گفت: «پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا. مرا بیاموز سوره ای را که برترین است.» پس پیامبر(ص) سوره حمد را به او آموخت.)2
در سخنی دیگر فرمود: «سوگند به خدایی که جانم در دست او است، در تورات و انجیل و زبور نیامده است سوره ای همچون سوره ام الکتاب.»3
سوره حمد، مفتاح قرآن و نماز است. هم قرآن با آن شروع می شود و هم نماز. «بسم الله الرحمن الرحیم» را نخستین بار در این سوره می بینیم و سپس در همه قرآن و در همه زندگی مسلمان.
«بسم الله الرحمن الرحیم»، نام خدای را با دو صفت رحمان و رحیم بر زبان نمازگزار می گذارد تا بداند که نماز نیز همچون همه اجزای هستی، وامدار رحمت الهی است؛ تا بداند نماز نیز همچون همه جهان، با نام خدایی آغاز می شود. دریای رحمت او، به هر موجی که بر آورد، جهانی را در کام خود می گیرد و غرق طراوت رحمانی خود می کند. بدین گونه است که نمازگزار به رحمت بی کران الهی دل می بندد و زبان به شکر و سپاس می گشاید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین».
خدای نمازگزار،‌ خدای همه عالمیان و همه مردم است: «رب العالمین» است. همه را به او، روی نیاز است. پس دوباره رحمانیت خدای خویش را به یاد می آورد و رحیمیت او را نیز در جان می نشاند: «الرَّحْمنِ الرَّحیمِ»
اکنون آماده است که قیامت را یاد کند. هول قیامت و روز رستاخیز، چنان است که جز در پناه رحمت حق، بدان گام نمی توان گذاشت. حال که پی در پی خدای خود را با اسماء و صفات رحمانی اش یاد کرده است، روز جزا را در خاطر خود می آورد.
«مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» بی نام و یاد خدای، پا در عرصه معاد که رستاخیز عدالت و صلابت است، نمی توان گذاشت. اما آیا برای چنان روزی چیزی اندوخته است؟ وقتی روز جزا را یاد می کند، به یاد می آورد که در این بازار جز عبادت و استعانت، سرمایه ای ندارد. می داند که روزی به دیاری خواهد رفت که در آنجا متاع سعادت جز به بهای عبادت نمی دهند.

ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن4


پرستیدن و استعانت، روزگذر کردن را، روز سعادت و نیک بختی انسان می کند؛ پس: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» اما آیا می توان تا آن روز بزرگ و شگفت، این سرمایه بی همتا و بی پایان را در میان دستان روح خود نگه داشت و از آسیب ها و آفت ها حفظ کرد؟ نه. بی هدایت و عنایت الطافش، راه را از چاه تمیز نمی توان داد.

این همه گفتیم لیکن اندر بسیج بی عنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق گر ملک باشی سیاهستت ورق5


پس هر روز و هر دم باید گفت: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» خدایا ما را به راهی هدایت کن که استقامت دارد؛ راستی و درستی در آن است و به درگاه تو می انجامد؛ راهی که مبدأ آن خلقت تو است و مقصدش رحمت تو. این راه، ما در کنار برخورداران می نشاند و نعمت وصل می چشاند.
گام زدن در صراط مستقیم، یعنی هر لحظه سعادت خود را نزدیک تر دیدن، و نمازگزار تا رسیدن به این مقصد اعلا از پای نمی نشیند و هر دم دست توسل به دامان نماز می زند.

ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف سر و دستار نداند که کدام اندازد6

راه به نعمت و هم نشینی با متنعمان می انجامد: «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» راه مستقیم، راهی است که به نعمت وصل می انجامد و کسان بسیاری این طریق سعادت را پیموده اند و روح عریان خود را زیر باران رحمت آورده اند. هر که از این راه و روش روی برگرداند، یا گمراه است یا مغضوب. پس نمازگزار به خود می گوید: باید تن به رودخانه ای بسپاری که به دریای لطف و نعمت و رحمت می پیوندند، نه راهی که همراهانش مغضوبان و گمراهان اند:‌«غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّین»
اکنون نوبت سوره توحید است، تا حمد را روح معرفت بخشد و ایستادن در محراب پرستش را معنا دهد. پس نمازگزار، تنهایی خدا و یکتایی مقامش را به یاد می آورد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» خدایی که بی نیاز است و بی نقص و بی عیب:‌«اللَّهُ الصَّمَدُ» آیا می شود خدای احد و صمد را زاده یا زاینده دانست؟ هرگز! پس: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» اگر یکتا است پس بی همتا است: «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد» او را مثل و مانندی نیست.
پس چگونه می توان جای او را به معشوق ها و محبوب های دروغین داد؟ بی همتا است؛ یعنی شیء یا شخصی را نباید بر جای او نشاند و بدو دل بست. برای آدمی، بیماری و عذابی سخت تر از دل بستن به این و آن نیست.
راست گفته است شاعر بزرگ ما، مولوی:

هر چه جز عشق خدا احسن است گر شکر خواری است، آن جان کندن است7


سوره توحید، آموزگار معرفت های ناب دینی است. هر کس که در این مدرسه درس آموخت، هرگز تن به خاکساری در برابر هیچ تنابنده ای نمی دهد. آن که امروز استکبار ورزد و خدای را نپرستد، فردا پرستنده هر زرمند و زورمندی می شود. پرستیدن خدا و اقرار به یکتایی او، آدمی را از پرستش های واهی باز می دارد و به سرای عزت و سرافرازی راه می دهد.

آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد8


رکوع، اعلان بندگی

قد همه دلبران عالم پیش الف قدت چون نون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد چون گوهر اشک، غرق خون باد9


اکنون، وقت آن است که سر فرود آورم و الف قامت را دال بندگی کنم. پس سر به زیر می افکنم و قامت خویش را می شکنم، تا تعظیم کرده باشم خدایی را که عظیم است: سبحان ربی العظیم و بحمده. جز تو کیست که خمیدن در برابر او سزاوار باشد؟ جز تو کیست که پرستیدن و خاکساری در پیشگاه او، آدمی را ارج دهد و برکشد؟
نمازگزار، در محراب نماز می شکند تا در زندگی، سر در برابر هیچ حادثه ای خم نکند. هر کس که اینجا سر فرود نیاورد،‌ نزد هر بی سر و پایی، می شکند.
رکوع نمایش بندگی است؛ اعلان خاکساری و شکستگی است. آن که در محراب بندگی، قامت خود را خم می کند، هر جا که رود، سربلند و سرافراز است. و آن که اینجا سر می کشد، هر جا که رود، ‌زبون و خوار است.
رکوع، زبان جسم است؛ ذکر اعضای بدن است. وقتی به رکوع می روی، خدای را نه به گفتار،‌که به رفتار خود، پرستیده ای. رکوع، زبان گویای تن و دست و پا و گردن نمازگزار است. رکوع، انحنای نور در رنگین کمان دلدادگی است. هماهنگی زبان سر با زبان دل است. خاکساری به درگاه خدای افلاک است.
رکوع، بهانه ای است برای ذکر نام دوست. فرصتی است برای یادآوری پاکی و بزرگی او. در رکوع است که تسبیح و تعظیم رب، به یکدیگر می رسند و بنده را آیین بندگی می آموزند.
سبحان ربّیَ العظیمِ و بِحَمْدِه
قرآن مجید، رکوع را در معنای عبادت به کار می برد و آن را نشانه ایمان، و خودداری از آن را تکذیب پروردگار می خواند: «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ* وَ إِذا قیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لا یَرْکَعُونَ* وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ»10 (وای بر آنان که تکذیب می کنند. و آنگاه که به آنان می گویند، خدا را رکوع کنید [و بپرستید] رکوع نمی کنند. وای بر ایشان.)
رکوع در دین، چنان جایگاهی دارد که رسول خدا(ص) دینی را که رکوع و سجود ندارد، تهی از خیر می خواند: «لَا خَیْرَ فِی دِینٍ لَیْسَ فِیهِ رُکُوعٌ وَ سُجُود»11 در نماز نیز، هر بخش نماز را یک رکعت می خوانند؛ زیرا بدون رکوع، بخش های نماز کامل نیست.12

سجده، ادب بندگی

شرف نفس به جود است و کرامت به سجود هر که این هر دو ندارد، عدمش به که وجود13

ایستادم و خدا را حمد و ثنا گفتم. پس مرا اجازت فرمود که نزد او بشکنم و تسبیح گویم. من تسبیح می گفتم و او می گفت:

من نگردم پاک از تسبیحشان پاک هم ایشان شوند و دُر فشان14

اکنون از رکوع بر می خیزم تا بنگرم که سرانجام خمیدن در برابر خدا، راست قامتی است. اما رکوع، طعم بندگی را به کام جانم چشانده است، و دل، خواستار نزدیکی بیشتر است. پس این بار به سجده می روم تا فرشتگان را در آسمان به شوق آورم.
سجده، اوج بندگی و دلدادگی است. سجده همان است که ما را برای آن آفریده اند. انسان بی سجده، لفظ بی معنا است؛ صبح بی خورشید است. سجده، ساقی قرب در میان نمازگزاران است. ادب بندگی است؛ دشمن فاصله ها است. میان عبد و مولا، فاصله ای نیست که به اعجاز سجده، برداشته نشود. تا کسی سر بر آستان دوست نگذارد، راه آسمان ها بر او باز نمی شود.

بر آستان جانان، گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی، بر آسمان توان زد15

سجده، خلوتکده عاشقان است. کلبه وصل و خیمه انس است. در این خلوت زیبا است که گوهر عبادت، درخشیدن می گیرد و جوهر بندگی، از نشیب به فراز می آید. آنگاه که به سجده می روی، بر بال فرشتگان نشسته ای، تا تو را به آشیانه انس و مهربانی ببرند.
نمازگزار، سجاده نشینِ عرش پیما است. سجده، ‌سفر به شرق کائنات است. از این رو است که نمازگزار، تا از سجده نخست بر می خیزد، دوباره هوس دیدار می کند و دوباره به سجده می رود.
در سجده، منم و خاک و پادشاه افلاک. منم و پیشانی خاک خورده و دست های بر زمین مانده و قامت شکسته و خدایی که مرا می بیند و صدای مرا می شنود. سجده، خانقاه دل است؛ مسجد جان است؛ مدرسه ایمان است؛ دانشگاه خرد است، و گهواره روح. آنان که از باده سجده ننوشیده اند، طعم بندگی را نچشیده اند.

سر بر خاک گذاشتن و پیشانی بر زمین نهادن و خدای اعلی را خواندن، ‌توفیقی است که رفیق نارفیقان نمی شود. باید از سر تا پا، بنده بود تا به درگاه سجده بار یافت.


خدا بنده ای را که چنین سر بر خاک می گذارد و سبحان ربی الاعلی و بحمده می خواند، دوست می دارد و این دوستی، بهای سجده است. تا خدا را در سجده نخوانی، جامه بندگی بر تن نکرده ای.
سجده، شبیه ترین حالت بنده به فرشتگان است؛ هماهنگی جسم با جان شیفته است؛ ذکر دست و پا و سر است؛ رستاخیز عبودیت در محشر لازمان است؛ ‌بزرگ راه بندگی در سلوک الی الله است. سجده، فریاد عاشقی از حلقوم نیایش است.
اگر چشم، برای گریستن است، سر نیز برای خاکساری است، و خوشا آن بنده نیک بخت که لحظه های عمر را نذر سجده می کند.

منبع: پیوند جان و جانان- رضا بابایی

------------------------------------
پی نوشت
1. نک: مجمع البیان، ج1، ص87، ذیل سوره حمد.
2. تفسیر برهان، ج1، ص42.
3. مجمع البیان، ج1، ص88.
4 . فردوسی، شاهنامه.
5 . مولوی، مثنوی معنوی.
6 . حافظ.
7. مثنوی معنوی.
8 . اقبال لاهوری.
9 . حافظ.
10. مرسلات، 47-49.
11. بحارالانوار، ج18، ص203.
12 . از قول پیامبر(ص) نقل کرده اند که نماز، با رکوع و سجود نماز است و بدون آن دو، نماز نیست: «لا صلاه لمن لا یقیم رکوعها و لا سجودها» (احمد بن محمد اشعری، کتاب النوادر، ص91).
13. سعدی.
14. مولوی، مثنوی معنوی.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر