او باید تغییر کند نه من!

همه افراد فکر می کنند که تنها راه برای بهتر شدن رابطه این است که دیگری تغییر کند

او باید تغییر کند نه من!

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که ممکن است به وجود آورنده مشکلاتی که سعی در حل آن ها دارید، خودتان باشید؟ بدون تردید خواندن این عبارت باعث می شود احساس ناخوشایندی را تجربه کنید، اما خوب است بدانید که انسان ها بر اساس فطرت خویش، وقتی در روابط شان با مشکلی رو به رو می شوند، دوست دارند طرف مقابل را سرزنش کنند، او را مقصر بدانند و نقش خود را نادیده بگیرند؛ بنابراین این موضوع تنها به شما اختصاص ندارد!

چند عبارت آشنا را با هم مرور می کنیم:

«اگر شوهرم این قدر آدم خشکی نبود، می توانستیم با هم حرف بزنیم. هر وقت می خواهم حرف بزنم، مطمئنم که توی ذوقم خواهد زد.»

«نمی توانید تصور کنید که همسرم چقدر پرخاشگر و بددهن است. هر وقت دهانش را باز می کند، می دانم که فحش بارانم خواهد کرد.»

«همسرم خیلی لوس و پرتوقع است. انتظار دارد که من هم درست عین مادرش، تمام کارهای او را انجام دهم.»

این جملات، شکایت های رایجی هستند که همه ما بارها و بارها آن ها را شنیده ایم. این عبارات می توانند از زبان یک فرد درباره همسرش، یک پدر یا مادر درباره فرزندان شان یا فرزندان درباره والدین شان بیان شوند. همه این افراد فکر می کنند که تنها راه برای بهتر شدن رابطه این است که دیگری تغییر کند و بدین ترتیب در دام سرزنش کردن یکدیگر می افتند. گفتگوی زیر سهم دو طرف گفتگو را در احساس به وجود آمده در پایان یک تعامل نشان می دهد. آن را بخوانید و ببینید که آیا این بحث برایتان آشنا نیست؟

همه افراد فکر می کنند که تنها راه برای بهتر شدن رابطه این است که دیگری تغییر کند

مادر: «من برگشتم خونه! دخترم، کجایی؟ به مادرت سلام نمی کنی؟». سارا با اخم نگاهی به بالا می اندازد و به رنگ آمیزی دفتر نقاشی خود ادامه می دهد و مادر را نادیده می گیرد. مادر در حالی که بسته های خرید را زمین می گذارد، می گوید: «خب! فکر می کنم تقریباً برای مهمونی امشب آماده شدم. نون گرفتم، میوه هم گرفتم؛ راستی، یک هدیه کوچولو هم برای دختر خوشگلم گرفتم!»

مادر یک کیف کاغذی را جلوی صورت سارا می گیرد و منتظر است تا لبخند او را ببیند. سارا کیف را می قاپد و می گوید: «برام چی خریدی؟ مداد رنگی؟ خیلی خوبه، جامدادی و یک دفترچه آبی! [آزرده خاطر] اه! تو می دونی که من از آبی بدم می آد؛ چرا قرمزشو برام نخریدی؟»

مادر از خودش دفاع می کند: «دختر گلم! به دو تا فروشگاه سر زدم، ولی هیچ کدومشون دفترچه قرمز نداشتن!» سارا: «پس چرا نرفتی فروشگاه نزدیک بانک؟» مادر: «وقت نداشتم» سارا: «خوب الان برو! من آبی نمی خوام!» مادر: «سارا! من دلم نمی خواد برای یک دفترچه دوباره از خونه برم بیرون. امروز خیلی کار دارم که باید انجام بدم.» سارا: «من از دفترچه آبی استفاده نمی کنم. تو فقط پولتو هدر دادی!» مادر در حالی که آه می کشد: «هی! داری خودتو لوس می کنی ها؛ همیشه باید همه چیز اون طوری باشه که تو دلت می خواد؛ نه؟» سارا شروع می کند به التماس کردن های کودکانه: «نه! نمی خوام! من رنگ قرمز رو دوست دارم. آبی رنگ زشتیه. خواهش می کنم مامان!»

مادر: «خوب شاید بعدا برات بگیرم.» سارا: «اوه! چقدر خوب شد..» [و دوباره به رنگ آمیزی ادامه می دهد] و پس از چند لحظه می گوید: «مامان؟ می خوام امشب بهاره بیاد خونه ما بمونه.» مادر: «الان وقتش نیست. می دونی که ما امشب برای شام مهمون داریم.» سارا: «ولی بهاره امشب باید بیاد خونه ما بمونه. من قبلاً بهش گفتم که می تونه بیاد.» مادر: «خب حالا بهش بگو که نمی تونه بیاد.» سارا: «تو خیلی بدی؛ اصلاً دیگه دوستت ندارم!» مادر: «دستت درد نکنه. این چه طرز صحبت کردن با مادرته؟ نمی خوام وقتی که مهمون داریم، بچه ها زیر دست و پا بلولند. یادته که دفعه پیش چی کار کردین؟» سارا: «قول می دم اذیت نکنیم مامان! خواهش می کنم!» مادر [با صدای بلند] «گفتم نه!» سارا:«تو من رو دوست نداری.» [او شروع به گریه می کند.] مادر [مضطرب]: «ببین سارا؛ تو خودت می دونی که من تو رو دوست دارم [چانه اش را با محبت می گیرد] بگو ببینم شازده کوچولوی من کیه؟» سارا: «خواهش می کنم مامان... باشه؟ اجازه بده دیگه.» مادر [برای لحظه ای سست می شود]: «خب... سارا نمیشه! چرا همیشه کار من رو سخت می کنی؟!»

سارا دفتر نقاشی اش را روی زمین پرت می کند و می گوید: «ازت متنفرم!» مادر [با تحکم]: «از کی تا حالا دفتر پرت می کنی؟ برش دار!» سارا: «بر نمی دارم!» سارا با تمام قدرت جیغ می زند و مداد رنگی هایش را یکی یکی به زمین پرت می کند و می گوید: «نه! نه! نه!» مادر: «چطور جرات می کنی اون مداد رنگی ها را پرت کنی؟» سارا [یک مداد رنگی دیگر پرت می کند]: «دلم می خواد.» مادر [به بازوی سارا ضربه ای می زند]: «گفتم بس کن! بداخلاق ننر!» سارا [با جیغ]: «تو من رو زدی! تو من رو زدی!» مادر: «نگاه کن چکار کردی! تو هم مداد رنگی هایی رو که تازه برات خریده بودم، شکستی.»

سارا [با حالتی نمایشی گریه می کند]: «نگاه کن! دستم رو کبود کردی!» مادر در حالی که با آشفتگی بازوی سارا را مالش می دهد: «متأسفم عزیزم؛ فقط یک خراش جزئیه. احتمالاً جای ناخنمه. زود خوب میشه.» سارا: «من رو زخمی کردی.» مادر: «خودت می دونی که دلم نمی خواست این جوری بشه. مامان هیچ وقت به تو صدمه نمی زنه. می دونی چیه؟ بیا به بهاره تلفن کنیم و بهش بگیم که امشب می تونه بیاد اینجا. راضی شدی؟»

همان طور که دیدید، بیشتر ما زمانی که با دیگران دچار مشکل می شویم، خود را فردی بی گناه می دانیم و نقش خود را (به عنوان کسی که ممکن است بخشی از مشکل را با رفتار خود به وجود آورده باشد)در ایجاد مشکل، کم می دانیم یا حتی نادیده می گیریم. در داستان بالا هرکدام از دو نفر باور داشتند که رفتار درستی انجام می دهند و فکر می کردند رفتار طرف مقابل هیچ ارتباطی به رفتار خودشان ندارد.

اما واقعیت چیز دیگری است. معمولاً تصور ما از رابطه و تأثیر نقش خودمان بر آن، می تواند با واقعیت خیلی متفاوت باشد. اگرچه ما ترجیح می دهیم این موضوع را نادیده بگیریم، اما واقعیت این است که روابط به منزله یک چرخه هستند؛ به این معنا که رفتار ما موجب پاسخی در دیگری می شود و آن پاسخ به نوبه خود واکنشی را در ما برمی انگیزاند و این چرخه همین طور ادامه می یابد.

همان طور که در داستان بالا نیز مشاهده کردید، فقط «محبت کردن» و «داشتن نیت خوب» در ارتباط های انسانی کافی نیست. حال رفتار همین مادر را با کودک زمانی که از «مهارت های ارتباطی» استفاده می کند، مرور می کنیم: مادر در برابر رفتار سارا که از خرید دفترچه آبی ناراحت است به این صورت واکنش نشان می دهد: «سارا؛ من وقتی برای دخترم چیزی می خرم، دوست دارم که اینا رو بشنوم؛ متشکرم مامان.. به خاطر مداد رنگی ها متشکرم.. .به خاطر جامدادی متشکرم .. از این که برام دفترچه گرفتی متشکرم، اگرچه رنگش رو دوست ندارم...». همچنین مادر در برابر خواسته سارا برای حضور بهاره در منزل آنان چنین می گوید: «ما امشب مهمون داریم، ولی بدون تردید بهاره یک شب دیگه می تونه بیاد این جا. فردا یا شنبه چطوره؟» مادر در برابر اصرار سارا، قاطعانه به او می گوید: «ببین سارا، ما با هم قرار گذاشتیم قبل از این که مهمون دعوت کنی با من صحبت کنی، اما فکر می کنم این دفعه یادت رفته، درسته؟ برای این که بهاره بخواد بیاد خونه ما، تو بین این دو شب یکی رو می تونی انتخاب کنی، یا فردا که جمعه است یا جمعه بعد. کدوم رو ترجیح می دی؟» مادر در برابر اصرارها و رفتارهای نامناسب سارا مقاومت کرده و در نهایت به او می گوید: «ضمن این که شام درست می کنم، می خوام تصمیمت را به من بگی که چه شبی رو مناسب می دونی، هر وقت تصمیم گرفتی که کی بهاره رو دعوت کنی لطفاً بهم خبر بده.» در نهایت سارا با دفترچه و تلفن به سمت میز می رود: «الو بهاره! تو امشب نمی تونی بیای. پدر و مادرم یک مهمونی مسخره دارن. می تونی فردا یا جمعه بعد بیای؛ کدوم برات بهتره؟»

فقط «محبت کردن» و «داشتن نیت خوب» در ارتباط های انسانی کافی نیست

وقتی یک رابطه تنش زا می شود، معمولاً افراد سوالات نامناسبی از خود می پرسند، سوالاتی نظیر این که «تا کی باید این آدم را تحمل کنم؟» یا ممکن است از شخص سومی بپرسند: «این رابطه را ببین! به نظرت چه کسی این مشکلات را به وجود آورده و مقصر اصلی کیست؟»

زمانی که فرد این سوالات را از خود و دیگری می پرسد، احتمال این که تنها یک عامل را مؤثر ببیند و از عوامل دیگری که در ایجاد این نابسامانی نقش دارند غافل شود، افزایش می یابد.

منبع: کلید روابط پایدار در زندگی زناشویی، دکتر زهره سپهری شاملو، ملیحه سالاری

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر