راه های ایجاد محبت و رسیدن به آرامش در زندگی.

با مردانی که به خیال خود محبّت نمی کنند تا زن پُررو نشود، چگونه برخورد کنیم؟

با مردانی که به خیال خود محبّت نمی کنند تا زن پُررو نشود، چگونه برخورد کنیم؟

مردی به همسرش محبّت نمی کند به این دلیل که اعتقاد خانوادگی شان آن است که اگر به زن محبّت کنید پُررو می شود، با این مرد چه باید کرد؟ آیا باید تنبیهش کرد و مانند خودش به او محبّت نکرد یا این که سیاست دیگری را در پیش گرفت؟

مقابله به مِثل ممنوع

یکی از ظلم های آشکار آن است که زن را به این بهانه ها از محبّت محروم کنیم؛ امّا شما خواهر محترم بدانید که مقابله به مثل نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه مشکل را دو صد چندان می‌کند. اگر شما هم محبّت را کم کنید، مطمئن باشید که برای او مشکل تولید می‌شود. این که کسی محبّت نمی کند، دلیل بر این نیست که نیاز به محبّت دیدن ندارد، او به جهت یک عقیده اشتباه از محبّت کردن دریغ می‌ورزد؛ امّا خودش نیاز به محبّت دیدن دارد. به همین دلیل وقتی شما به نیاز او پاسخ ندهید، موجب می‌شود در زندگی او یک جای خالی بزرگ ایجاد شود. این خلأ مشکلاتی را تولید می‌کند که به این راحتی قابل حل نیست. اگر واقعاً به دنبال این هستید که او را وادار به ابراز محبّت کنید، تا می‌توانید او را غرق در محبّت کنید تا اندازه ای که توان مخفی کردن محبّت خود را از دست بدهد.

این که کسی محبّت نمی کند، دلیل بر این نیست که نیاز به محبّت دیدن ندارد.

اثبات عملی

شما در عمل ثابت کنید که انسان متوقّعی نیستید، هر چند برخی از خانم ها با شنیدن این حرف به ما اعتراض خواهند کرد که چرا مردها را زیاده خواه می کنید؛ امّا باید گفت مردانی که این اعتقاد را دارند، نسبت به درخواست های زن حسّاسیت ویژه دارند؛ یعنی وقتی زن از او چیزی می خواهد، اگر از نظر آنها امری ضروری نباشد، آن را زیاده خواهی می نامند. بهتر است مدّتی درخواست های خود را به حدّاقل برسانید. تا می‌‌‌توانید از او درخواستی نداشته باشید. بگذارید او از شما بخواهد که درخواست کنید. اگر هم این اتّفاق نیفتاد، درخواست تان را با نهایت احترام و ادب و احتیاط بیان کنید. مثلاً اگر نیاز به لباس دارید بگویید: «من لباس ندارم. اگر وقت کردی و پول داشتی خبرم کن تا با هم برای خرید بیرون برویم». وقتی هم که برای خرید رفتید سعی کنید چیزی را بخرید که او بپسندد. در یک کلام، عملاً به او ثابت کنید که زیاده طلب نیستید.

ارتباط درآمد و محبّت

وقتی پدر خانواده‌ یک حقوق بگیر ساده بوده، درآمد کافی نداشته باشد، هیچ کدام از بچّه ها ازدواج نکرده و پسرها بیکار باشند، چگونه می توان محبّت کرد؟ مگر محبّت از چه چیزی به وجود می‌آید؟ انسان اگر درآمد داشت و مشکلات مالی نداشت، نیازهای خانواده اش را به موقع پاسخ داد، فرزندانش سرِ موعد ازدواج کردند و به سراغ زندگی خود رفتند، از یک طرف زندگی آنها شیرین می‌شود و از طرفی هم پدر و مادر خوشحال می‌شوند؛ امّا وقتی فقر از در آمد، ایمان از پنجره بیرون می رود. من خواهش می کنم حقیقت را بگویید و این اندازه آرمانی صحبت نکنید.

در مطالبی که در این پرسش مطرح شده دو نکته مهم وجود دارد. شاید بسیاری از مردم به صراحت به این دو نکته معتقد نباشند؛ امّا بسیاری از ما در عمل براساس این دو نکته رفتار می‌کنیم. نکته اوّل آن که وقتی درآمد نباشد، محبّت نمی شود کرد. دیگر آن که وقتی فقر از در آمد، ایمان از پنجره بیرون می رود. پاسخ به این پدر محترم را در چند نکته بیان می کنیم:

وابستگی میان محبّت و درآمد تا چه اندازه؟

با نهایت احترامی که برای این پدر محترم قائل هستیم؛ ولی باید بگوییم اعتقاد به وابستگی میان محبّت و اقتصاد، آن هم تا این اندازه ناشی از شناخت ناقصِ انسان است. مگر کم هستند کسانی که در اوج فقر اقتصادی از نظر محبّت، سیرِ سیرند؟ و از سوی دیگر، مگر کم هستند کسانی که در اوج ثروت، دچار فقر محبّتی هستند؟ اشتباه است اگر فکر ‌کنیم در صورت نبودن پول باید قید محبّت را زد، به این دلیل که محبّت بدون پول، نتیجه بخش نیست؟ اتّفاقاً وقتی که خانه از نظر اقتصادی دچار فقر باشد، نیازش به انواع و اقسام محبّت بیشتر می‌شود. این را بدان جهت می‌گویم که برخی وقتی دچار فقر اقتصادی می‌شوند به طور کلّی از محبّت کردن ناامید می شوند؛ در حالی که افزایش رابطه محبّتی در این موقعیّت موجب سبُک شدن بار سنگین فقر می‌شود. فقر که ذات انسان را عوض نمی کند. انسان چه فقیر و چه غنی نیازمند محبّت است. نه غنا باعث می‌شود که انسان نسبت به انواع محبّت احساس بی نیازی کند و نه فقر موجب می شود محبّت در انسان بی اثر شود.

محبّت موجب می شود که اعضای خانواده از نظر روحی به هم نزدیک شوند و از همین راه هم درک متقابل افراد از یکدیگر بیشتر می‌شود. بهترین دلیل بر این مدّعا سیره پیامبر رحمت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. مگر ایشان در مسیر تبلیغ دین اسلام و تشکیل خانواده بزرگ امّت مسلمان از پول استفاده کرد؟ مگر اصحاب صُفّه[1] در اوج فقر نبودند؟ و مگر همین اصحاب صُفّه از بهترین و عاشق‌ترین یاران پیامبر صلی‌الله نبودند؟

محبّت موجب می شود که اعضای خانواده از نظر روحی به هم نزدیک شوند و از همین راه هم درک متقابل افراد از یکدیگر بیشتر می‌شود.

البته مسائل اقتصادی می‌تواند بر رابطه افراد اثر بگذارد؛ امّا نه همیشه. وقتی خانواده ای تمام زندگی و خوشبختی خود را در پول خلاصه کرد، از این که همسری خوش اخلاق دارد، فرزندی نماز‌خوان دارد، پدری اهل تلاش و کوشش دارد و... آرامش نمی یابد. تنها چیزی که این خانواده را خوشحال می کند پول است و پول. محبّت کردن در چنین خانواده ای تنها در خرج کردن خلاصه می‌شود؛ امّا اگر نگاه یک خانواده به زندگی در پول خلاصه نشود، آیا به این راحتی در تنگنای فقر، خوبی ها و محبّت ها را فراموش می کند؟

رابطه فقر و ایمان

تعابیری شبیه به مطلبی را که این پدر محترم درباره فقر و ایمان مطرح کرده بسیار در سخنان مردم می شنویم: این که فقر که آمد، ایمان می رود. در برخی از روایات هم مضامینی این چنین داریم. برای مثال،امام صادق علیه السلام فرمود: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکونَ کُفْرا؛[2] نزدیک است که فقر به کفر بینجامد.»

امّا آیا واقعاً این روایات به این معناست که فقر حتماً موجب از بین رفتن ایمان می شود؟

اگر به لحن روایتی که آوردیم دقّت کنید، معلوم می‌شود که فقر زمینه از بین رفتن ایمان را فراهم می‌کند، نه این که حتماً ایمان را از بین می‌بَرَد. این روایت می‌گوید نزدیک است که فقر به کفر بینجامد. کسی که در شرایط تنگنای اقتصادی نسبت به خدا سوءظن پیدا کرده، تدبیر و حکمت الهی را به جهت فقر خود زیر سؤال ببرد، آرام آرام ایمانش زیر سؤال می‌رود؛ امّا در این جهت تفاوت چندانی میان فقر و غنا نیست. غنا هم زمینه از بین رفتن ایمان را فراهم می‌کند: «کَلّا إِنَّ الإنْسانَ لَیَطْغَى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى؛[3] آرى! هر آینه، آدمى سرکشى مى کند و از حد مى گذرد، از آن رو که خود را بى نیاز می بیند.»

اگر واقعاً فقر موجب از بین رفتن ایمان است، پس چرا بسیاری از کسانی که به انبیا ایمان می‌آوردند، از فقرا بودند؟ انسان باید توان معنوی خود را بالا ببرد تا بتواند در فقر و غنا ایمان خود را افزایش دهد.

حدود محبّت زن و شوهر در حضور فرزندان

محبّت هایی که میان زن و شوهر ردّ و بدل می شود دوگونه است، برخی از این محبّت ها از سنخ محبّت های ویژه زناشویی نیست، مثل ابراز محبّتِ گفتاری با واژه‌هایی که انسان برای پدر و مادر یا برادر و خواهرش هم به کار می برد. ابراز این محبّت ها در حضور بچّه ها چه ایرادی دارد؟ آیا عیبی دارد که وقتی مرد چند روزی به مأموریت رفت و برگشت، در مقابل بچّه ها به همسرش بگوید دلم برای شما تنگ شده بود؟ یا خوب صدا زدن - که یکی از راه های ابراز محبّت است -، در حضور بچّه ها ایرادی دارد؟ برخی از راه های ابراز محبّت‌، ویژه زن و شوهر است که لازم است در خلوت خودشان انجام بگیرد.

برخی از راه های ابراز محبّت‌، ویژه زن و شوهر است که لازم است در خلوت خودشان انجام بگیرد.

محبّت پایه زندگی مشترک

در این که محبّت به همسر یکی از پایه های اصلی استحکام زندگی است تردید نکنید. این امر به اندازه‌ای اهمّیت دارد که خداوند فرمود: «مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّـرُونَ؛[4] و از نشانه هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایى است براى گروهى که می اندیشند.» از این آیه به راحتی می توان فهمید که پایه زندگی مشترک، دوستی است.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه آورده است: کلمه «مودّت» تقریباً به معناى محبّتى است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد. در نتیجه نسبت مودّت به محبّت، نسبت خضوع است به خشوع، چون خضوع به آن خشوعى می‌گویند که در مقام عمل اثرش هویدا شود، برخلاف خشوع که به معناى نوعى تأثّر نفسانى است که از مشاهده عظمت و کبریایى در دل پدید مى آید. «رحمت» نیز به معناى نوعى تأثیر نفسانى است که از مشاهده محرومیت محرومى که کمالى را ندارد و محتاج به رفع نقص است در دل پدید مى آید و صاحب‌ دل را وادار مى کند به این که او را از محرومیت نجات دهد و نقصش را رفع کند.[5]

اظهار محبّت

این محبّت طبق آیه شریف و تفسیری که علّامه طباطبایی از کلمه «مودّت» کرده نباید در دل بماند بلکه باید اظهار شود.[6]

پرهیز از منّت گذاشتن

منّت گذاشتن اثر کار خوب را از بین می‌برد. سروَر زمین و آسمان امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود لذّتی در کارهای همراه با منّت نیست.[7]

محبّت با تمام لذّتی که دارد، وقتی با منّت همراه می‌شود، دیگر برای همسر شیرین نخواهد بود. پس هیچ‌گاه محبّت هایی را که در حقّ همسرتان کرده‌اید با منّت بی اثر نکنید.

پرهیز از گوش شدن

انسان نباید در زندگی تنها گوش باشد؛ یعنی همه حرف‌ها را بشنود و مبنای عمل خود قرار دهد. نباید فراموش کنیم که بسیاری از اطرافیان ما شکست ها و پیروزی های خود را قاعده کرده به صورت قانونی کلّی به ما ارائه می‌دهند؛ بدون این که تخصّص لازم در این زمینه را داشته باشند. چند نفر از اینهایی که شما را شماتت می کنند، بر قواعد زندگی مشترک تسلّط داشته، با دردها و درمان های یک زندگی آشنا هستند؟ چند نفر از اینها در زندگی مشترک خود انسا‌ن های موفّقی هستند؟ اصلاً شما می دانید از نظر اینها موفّقیت در زندگی مشترک به چه معناست؟ شاید آنچه در نظر آنها موفّقیت محسوب می‌شود، از نظر دین شکستی بیش نباشد؟ شما باید به آنچه دینتان گفته عمل کنید. موفّق یعنی کسی که توانسته است به چیزی که خدا گفته عمل کند؛ حتّی اگر دیگران او را شکست خورده بدانند. خداوند در سوره «شمس»، پس از چندین سوگند می فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها؛[8] رستگار شد کسی که نفس خود را تزکیه کرد.»

تزکیه نفس هم فقط با تقوا و عمل کردن به وظیفه بندگی به مقصد می رسد.

وقتی به حرف هر کسی بی‌آنکه بیندیشی عمل کردی، دیگران می فهمند که تو اهل گوش کردنی، نه فکر کردن. آن وقت هر کسی به خود اجازه خواهد داد برای زندگی تو تصمیم بگیرد. می‌دانی برخی از آدم هایی که دور و بر ما هستند، از این که مدیر زندگی ما شوند چقدر لذّت می برند؟ و می‌دانی که برخی از همین ها شکست خودشان را در زندگی با مدیریت زندگی تو جبران می‌کنند؟ یعنی تو تدبیر زندگی‌ات را سپرده ای به دست کسی که از تدبیر زندگی خود عاجز است. بفهم چقدر به خودت بی احترامی کرده‌ای. از خودت عذرخواهی کن.

ریشه یابی اختلاف

باید دید چرا با وجود محبّت، باز هم میان زن و شوهر اختلاف و درگیری است. اگر پس از این ریشه‌یابی دیدیم به جهت محبّتِ زیاد است، قبول می‌کنیم که باید محبّت را کم کرد؛ امّا اگر ریشه اختلافات، محبّت زیاد نبود که معمولاً هم نیست، کم یا قطع کردن محبّت، نه تنها مشکل را حلّ نمی‌کند؛ بلکه مشکلات را بیشتر هم می‌کند. شاید او محبّت می بیند؛ امّا احترام را آن گونه که باید نمی بیند. شاید محبّت می بیند؛ امّا احساس درک متقابل ندارد؛ یعنی حس نمی کند که همسرش او را درک می کند. مثلاً ممکن است خواسته هایی داشته باشد که از نظر او حقّ مسلّمش است؛ امّا مرد آن را برآورده نکرده یا نمی‌کند. شاید به جهت یک سوءتفاهم یا هر دلیل دیگری این زن از همسرش دلخور شده و کینه او را به دل گرفته است. به همین دلیل هم محبّت او کارساز نیست و ده‌ها شاید دیگر که تا معلوم نشود، راه‌حلّ مناسب دادن، کار مشکلی است.

ریشه این ناسازگاری ها را می‌توان در یک گفتگوی جدّی و با قاعده و یا با مراجعه به یک مشاور متعهّد به دست آورد.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، محسن عباسی ولدی، شماره 445-446 اسفند 1397 و فروردین 1398.


پی نوشت ها:

[1]. اصحاب صُفّه به ساکنان صفّه می‌گویند. صُفّه مکانی در مسجد مدینه بود و اصحاب صفّه گروهی از مسلمانان مهاجر بودند که به دلیل فقر شدید و نداشتن مکانی برای زندگی، ابتدا به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در داخل مسجد مدینه سکونت یافتند. پس از آن، از جانب خداوند وحی شد که مسجد جای خوابیدن نیست. به همین دلیل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سکّویی را در کنار مسجد مدینه برای زندگی آنها تعیین کرد. این گروه از اصحاب خاصّ رسول اکرم صلی الله علیه و آله بودند که در شرایط سخت اسلام را یاری کردند.

[2]. بحارالأنوار، ج ۶۹، ص ۲۹.

[3]. علق، ۶-۷.

[4]. روم، ۲۱.

[5]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۱۶۶.

[6]. روایات مربوط به ابراز محبّت را در بحث «محبت گفتاری» از همین گام آوردیم.

[7]. عیون الحکم و المواعظ، ص ۵۳۸.

[8]. شمس، ۹.


مطالب مرتبط