بخش دوم:تحجّر؛ مزاحمی قدیمی برای تشیّع

برخورد با متحجرین در سیره‌ی امام رضا (ع) بخش دوم:تحجّر؛ مزاحمی قدیمی برای تشیّع تطبیقی گذرا میان تحجّر در عصر امام هشتم(ع) و انجمن حجتیه در نهضت امام خمینی(ره) اشاره:...

بخش دوم:تحجّر؛ مزاحمی قدیمی برای تشیّع

برخورد با متحجرین در سیره‌ی امام رضا (ع)

بخش دوم:تحجّر؛ مزاحمی قدیمی برای تشیّع

تطبیقی گذرا میان تحجّر در عصر امام هشتم(ع) و انجمن حجتیه در نهضت امام خمینی(ره)
اشاره: بررسی موانع و مزاحم‌هایی که در مسیر پیروزی انقلاب‌ها وجود داشته اند می‌تواند برای بقا و تجدید حیات هر انقلاب بسیار مفید و ارزشمند باشد. یکی از موانعی که در مسیر هر انقلابی وجود دارد «متحجرین و کج اندیشان» جامعه هستند در بخش اول به بررسی جریانات گروه های فکری عصر امام رضا علیه السلام پرداخته شد در این بخش ضمن پرداختن به سیره آن حضرت در برخورد با متحجرین به بررسی متحجرین عصر امام خمینی در گفتگو با حجت السلام اکبری آهنگر می پردازیم.
برخورد با متحجرین در سیره‌ی امام رضا (ع)
از اینجا بهتر است وارد بحث اصلی خودمان بشویم و آن هم بررسی تطبیقی شیوه‌ی امام رضا – علیه السلام – در عصر خودشان با شیوه رهبران نهضت انقلاب اسلامی در برخورد با این جماعت در طول نهضت و انقلاب است.
امام رضا – علیه السلام – هر چند که می‌دانستند خیلی از این افراد و متحجرین - چون اصلا در پی حقیقت نیستند - هدایت نمی‌شوند اما برای اینکه حجت بر اینها تمام بشود، هر بار که این‌ها به مناظره دعوت می‌کردند و یا تقاضای ملاقات داشتند حضرت می‌پذیرفتند و حتی بعضی اوقات خودشان برای هدایت اینها پا پیش می‌گذاشتند.
محمد بن فرات؛ مشت نمونه‌ی خروار / نگاهی به اصل جذب حد اکثری و دفع حد اقلی
شخصی در زمان حضرت رضا – علیه السلام – به نام محمد بن فرات جزو غلّات بوده است. غلات کسانی بوده‌اند که از یک طرف اهل بیت را در حد خدا بالا می‌برده‌اند و از طرف دیگر دستوراتی را که خود اهل بیت می‌دادند انجام نمی دادند. مثلا همین محمد بن فرات هم اهل بیت را بیش از حد دوست داشته است و هم شراب می‌خورده است! در روایات داریم که امام – علیه السلام – یک بار برای محمد بن فرات یک سجاده و یک خرما می‌فرستند. وقتی این هدیه به دست محمد بن فرات می‌رسد به اطرافیان خود می‌گوید: سجاده را از آن جهت برایم فرستاده است که نماز بگذارم و خرما را به خاطر اینکه شراب نخورم. پس او کاملا می‌فهمد که امام چه می‌خواهد.
اولا این شیوه برخورد امام با متحجرین است. دوما این فرد به خاطر همین تحجر تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد، علیرغم این که منظور حضرت را کاملا متوجه می‌شود. و در انتها هم مورد لعن حضرت قرار می‌گیرد. یعنی حضرت در ابتدا تلاش می‌کند که او را هدایت کند اما او دست رد به سینه امام می‌زند و حضرت هم می‌فرمایند: «خداوند او را به حرارت آهن گرفتار کرد، همانطور که افراد گذشته را که درباره ما دروغ جعل کرده بودند گرفتار کرد.» و در ادامه هم به یکی از یارانشان به نام یونس می‌فرمایند: «ای یونس این مطلب را از این جهت گفتم که مردم را از مکر این افراد با خبر کنی و اعلام کنی که آنها را لعنت کنند. و از آنها بیزاری جویند همانطور که خداوند آنها را لعنت کرده است.»
سیره‌ی اهل بیت در برخورد با این افراد به ما می‌فهماند که اولا باید تلاش کنیم اینها را جذب کنیم – همین جذب حداکثری و دفع حداقلی که رهبر معظم انقلاب هم بر آن تأکید دارند – اما اگر واقعا نا امید شدیم و هیچ تمایلی به پذیرش حق در این افراد نبود آنها را برای مردم رسوا کنیم که افراد دیگری را هم به جهنم نکشانند.
حال اگر به عصر خودمان برگردیم می‌بینیم که امام راحل هم همچنین روشی را در قبال انجمن حجتیه به کار می‌برند؛ در سال 41 و در ابتدای نهضتِ حضرت امام که بحث «لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی» مطرح بود؛ قبل از اینکه مسئله علنی بشود امام از طریق عوامل نفوذی خود در ارتش از ماجرا آگاه می‌شوند. مأمورین امام بعضی نکات این لایحه را در جلسه‌ای خدمت امام آوردند. این خاطره را جناب آقای «ابوالفضل توکلی بینا» در خاطرات خود می‌گوید. در آن جلسه شهید عراقی و دیگرانی هم بوده اند. وقتی امام از ماجرا آگاه می‌شوند می‌فرمایند که این را به آقای حلبی – رئیس انجمن حجتیه – بدهند، چون امام می‌دانستند که آقای حلبی دشمن را اشتباه تشخیص داده است و تصور می‌کند که دشمن دین بهاییت است حال آنکه دشمن اصلی خود رژیم بود که تیشه به ریشه دین می‌زد.
مفاد لایحه را به آقای حلبی نشان می‌دهند ولی ایشان تنها واکنشی که نشان می‌دهند این است که مدام سوال می‌کنند؛ این را از کجا آورده‌اید و هیچ عکس العمل منفی در قبال این ماجرا نمی‌گیرند! حتی چند روز بعد که در روزنامه‌های وقت متن کامل لایحه به چاپ می‌رسد باز هم ایشان هیچ موضعی در قبال این مسئله نمی‌گیرند. حال آنکه علمای آن زمان آن قدر اعتراض می‌کنند که مجلس ناگزیر لایحه را پس می‌گیرد.
این ماجرا از اولین نقاطی است که نشان از زاویه ایشان با نهضت می‌دهد. اما امام باز هم صبر می‌کنند و شرح صدر نشان می‌دهند. لذا می‌بینیم که امام تقریبا سال 49 اجازه استفاده از وجوهات را هم، برای ایشان صادر می‌کنند. یعنی باز امام امید دارند که آقای حلبی به سمت نهضت جذب شوند. اما می‌بینیم که ایشان نه تنها جذب نمی‌شوند بلکه روز به روز زاویه بیشتری پیدا می‌کنند. تا جایی که امام قطع امید می‌کنند و با روشهای مختلف به یاران انقلاب می‌فهمانند که مومنین به این افراد وجوهات ندهند. بعد از انقلاب هم امام تا مدتها در قبال این افراد واکنش نشان نمی‌دهند تا این افراد متنبه شوند ولی باز هم افاقه نمی‌کند. تا اینکه امام در سال 67 به این نتیجه رسیدند که هر کس باید از این افراد جدا می‌شده است جدا شده است و زمان موضع گیری صریح فرا رسیده است. و آن زمان بود که لفظ انجمن حجتیه را برای اولین بار در سال 67 به کار بردند و پیام منشور روحانیت را صادر فرمودند و نامه به فقهای شورای نگهبان را نوشتند و نسبت به خطر انجمن هشدار دادند... همانطور که گذشت شیوه امام درست مانند اجداد گرامشان بود.
ذکریا ابن آدم و مقاومت برای هدایت
نمونه دیگر از این دست را می‌توان این گونه مطرح کرد: یکی از یاران بزرگوار امام رضا – علیه السلام – جناب ذکریا بن آدم هستند که الان هم در قم دفن هستند. ایشان از یاران مورد وثوق حضرت بودند. ایشان به امام رضا عرض می‌کنند که تمایل به مهاجرت از بین خویشاوندان و فامیل خود دارد. علت را هم این گونه بیان می‌کند که افراد قومش عده ای نادان و جاهل هستند. حضرت در جواب این مرد می‌گویند: «این کار را نکن! بلا از اهل قم به واسطه تو دفع می‌شود همانطور که از اهل بغداد به واسطه حضرت موسی بن جعفر دفع می‌شد.»
در این مثال یکی از یاران حضرت شکایت می‌کند از نادانی قومش و به نتیجه‌ای که گفته شد رسیده است. اما حضرت او را از این کار نهی می‌کنند و به او توصیه می‌کنند که در قم بماند. طبیعتا منظور حضرت فقط بودن او نیست، بلکه او چون وظیفه‌اش را می‌داند حضرت امید به هدایت آن قوم دارند.
عین این مثال را در بین متحجرین صدر انقلاب هم داریم. مرحوم آقای پرورش از اساتید و مربیان بسیار با سابقه انجمن بودند. البته این به زمانی برمی‌گردد که هنوز ماهیت اصلی انجمن مشخص نبود. و این گروه بیشتر با عنوان یک گروه مذهبی که برای مبارزه با بهاییت و نشر معارف اهل بیت تلاش می‌کند مطرح بودند. به مرور زمان وقتی که نهضت پیشرفت کرد و زاویه سران انجمن با نهضت مشخص شد، افرادی مثل آقای پرورش خط خودشان را از انجمن جدا کردند. و آرام آرام کار را به جایی رساندند که نشستند با افراد انجمن به صراحت بحث کردند و کلا از انجمن بیرون آمدند.
نکته‌ای که وجود دارد این است که شهید بهشتی وقتی از تصمیم آقای پرورش مطلع می‌شوند به ایشان اعتراض می‌کنند که چرا انجمن را ترک کرده است و باید داخل انجمن می‌مانده است و برای افراد قابل هدایت انجمن تلاش می‌کرده است. این را خود آقای پرورش نقل می‌کنند.
این دستور العمل دقیقا شبیه همان دستورالعملی است که امام رضا به ذکریا ابن آدم می‌دهند. از این تاریخ به بعد است که برخی دیگر از افراد که بنای جدایی از انجمن داشتند باقی می‌مانند و افراد رده پایین را هدایت می‌کنند. این هم یک نمونه از نحوه برخورد با متحجرین از جانب اهل بیت و رهبران نهضت انقلاب اسلامی که بسیار شبیه هم هستند.
از دربار مأمون تا دربار محمد رضا
یک نمونه دیگر بحث مناظراتی است که در زمان امام رضا – علیه السلام – از بقیه اهل بیت بیشتر برجسته شد. البته این برجسته شدن دلایل زیادی داشت و در این مجال به همه آن‌ها نمی توان پرداخت. ولی یکی از دلایل زیاد شدن مناظرات در این زمان اهداف پلید مأمون بود. مأمون خودش تفکرات طرفدار معتزله داشت – اشاعره معتقد بودند به جبر صد در صدی و معتزله قائل بودند به اختیار صد در صدی و البته ائمه بحث "لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین" را تبیین کردند – لذا خیلی تلاش می‌کرد که جلسات مناظره راه بیاندازد تا معاذالله امام را شکست بدهد و جایگاه امام را در بین عموم پایین بیاورد تا خودش بالا برود. یعنی یک سری جلسات در ظاهر علمی ولی با اهداف مختلف با افراد متنوع. اما همه این جلسات برعکس شد و همه نمایندگان ادیان و فرق به علم امام اعتراف کردند که خود بهتر از من می‌دانید.
از این مثال چه استفاده‌ای می‌خواهم بکنم؟ عین این افکار پلید مأمون را رژیم پهلوی داشت! رژیم به انجمن حجتیه اجازه داد هر چقدر دلشان می‌خواهد با بهایی‌ها جلسات مناظره و گفتگو برگزار کنند فقط به یک شرط؛ عدم دخالت در سیاست! یعنی اینها در جلساتشان به سیاست و شاه کاری نداشته باشند ولی تا دلشان می‌خواهد با بهایی‌ها مناظره کنند! هدف رژیم از این کار چه بود؟ هدف این بود که جوانانی که متدین بودند و تشنه معارف اهل بیت بودند جذب این جلساتی بشوند که قرار است مباحث سیاسی در آن مطرح نشود. اینها هم سرگرم همین موضوعات بشوند و از مسائل سیاسی روز غافل بشوند و از اینکه در جامعه و کشورشان چه می‌گذرد بی اطلاع بمانند.
این هدف رژیم بود و متأسفانه سران انجمن به این نکته توجه نداشتند. لذا شما می‌بینید که در اوج نهضت، سران انقلاب مثل شهید بهشتی جلسات درس و تفسیر داشتند اما این جلسات بعد از چهار یا پنج جلسه تعطیل می‌شد چرا که جلسات این بزرگان به اسلام ناب می‌پرداخت. لکن جلسات انجمن بدون هیچ مزاحمتی ادامه می‌یافت و حتی عوامل شاه از این جلسات حمایت می‌کردند! چندان که سران ساواک وقتی متوجه می‌شوند یک سری از انقلابیون مخالف این جلسات هستند تعدادی ساواکی را مأمور حفاظت از این جلسات می‌کنند. چون متوجه شدند که اینها یک مشت آدم متحجر و نفهمند که ادبیات دینی دارند و می‌شود به نفع رژیم از آنها سوءاستفاده کرد. این اتفاقی است که دقیقا افتاد و یکی از موانع و مزاحمت‌هایی بود که در مسیر نهضت رخ داد. و چه جوان‌های مبارزی را که این‌ها از نهضت جدا کردند! نمونه این جوانان را می‌توان در خاطرات فعالان نهضت پیدا کرد.
تکبر تشکیلاتی یا جاه طلبی معنوی؟
یکی دیگر از مشکلاتی که با بعضی از متحجرین داشته‌ایم و داریم این است که اینها در حد بسیار زیادی تکبر تشکیلاتی خاصی دارند. خود آقای حلبی در فایل‌های صوتی که وجود دارد صراحتا اعلام می‌کنند که؛ من یقین دارم امام زمان – علیه السلام – این گروه را تأسیس کرده است! حتی آقای حلبی در یکی از سخنرانی‌های قبل از انقلابشان امام زمان را تشبیه می‌کند به شاهنشاه آریامهر! – سند این بحث کتاب خاطرات آقای «پیشگاهی فرد» است که خودشان شنیده‌اند – بعد از آن این گونه مطرح می‌کند که وزرا برای دیدن شاه نیاز به وقت قبلی و مقدمات بروکراتیک دارند ولی نوکر و خادم شاه که وقت قبلی نمی خواهد. در می‌زند و می‌رود داخل! این خادم یک نزدیکی خاصی با شاه دارد که وزیر با آن مقام و منزلت ندارد. در ادامه ارتباط اعضای انجمن و خودش با امام زمان را به این ارتباط تشبیه می‌کند! تکبر تشکیلاتی این افراد در این حد بوده است و همین الان هم اینگونه است. این افراد تنها خودشان را منتظر واقعی حضرت می‌دانند و دیگران را چندان قبول ندارند.
این نحوه‌یتفکّر اگر کنترل نشود می‌تواند خطرناک باشد. اهل بیت(علیهم السلام) یارانشان را از عجب برحذر می‌داشتند. به عنوان مثال ابن عیسى از بزنطى نقل می‌کند که گفت حضرت رضا (علیه السّلام) الاغ خود را برایم فرستاد تا خدمتش برسم در صریا خدمتش رسیدم تمام شب را آنجا بودم پس از شام خوردن فرمود رختخواب بیاندازید برایم. بالشى طبرى و روکشى خوشبو و شاهانه و لحافى مروى آوردند. پس از صرف شام، فرمود چه تصمیم دارى میخوابى؟ عرض کردم بلى فدایت شوم. با دست خود لحاف یا روکشى را برویم کشید بعد فرمود شبت بخیر باشد ما روى بام بودیم. وقتى آقا پائین رفت با خودم گفتم چه مقام و موقعیتى در نزد امام (علیه السّلام) پیدا کرده‏ام که هیچ کس را چنان مقامى نیست ناگاه یک نفر صدا زد احمد! صدا را نشناختم، چیزى نگذشت که غلام آقا آمده گفت بیا خدمت مولایم، پائین رفتم دیدم آن جناب بطرف من مى‏آید. فرمود دستت را بده بمن. دست خود را دادم فشرد سپس فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام بعیادت و دیدن صعصعة بن صوحان رفت وقتى خواست از جا حرکت کند فرمود صعصعه مبادا عیادت و دیدار من از تو موجب بخود بالیدن تو شود متوجه خود باش، مثل اینکه چنین جریانى نیز براى تو پیش آمد مبادا فریب آرزو را بخورى ترا به پناه خدا میسپارم و از برایت سلامتى میخواهم.
به هر حال اگر ما حقیقتاً معتقدیم که معصومین(علیهم السلام) باید در اعمالی که می‌خواهیم در آینده انجام دهیم، باید الگویمان باشند، به همین دلیل می‌توانیم تاریخ را نیز با این الگوها تطبیق داده و به میزان صحّت و سقم عملکردها پی ببریم و از آنها عبرت بگیریم.


مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر