چکیده

براهین توحید
۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ 204 26.8 KB 53 0

براهین توحید

چکیده

همه ادیان الهی انسان را به خدای واحدی دعوت کرده اند؛
خدایی که تمام شئون زندگی بشر را به ید قبضه خویش دارد. دین اسلام نیز از
این قاعده مستثنا نیست و در آیات کتاب مجید و روایات اهل ‌بیت (علیهم
السلام) استدلال ‌های فراوانی در این باره ارائه شده است. حکمای الهی و
متکلمان اسلامی نیز به تبع قرآن کریم در مکتوبات خویش ادله بسیاری بر این
مدعا اقامه کرده اند که به طور غالب از کلمات نورانی وحی الهام گرفته ‌اند.
در این مقاله بر آنیم که بخشی از این ادله و براهین را در مورد سه قسم از
اقسام مهم توحید، یعنی توحید ذاتی، توحید در خالقیت و توحید ربوبی ارائه
کنیم.

صفات باری تعالی از یک نظر به ثبوتی و سلبی تقسیم می شوند.
صفات ثبوتی در اصطلاح علم کلام صفاتی ‌اند که بر وجود کمالی در خداوند
دلالت می ‌کنند، مانند علم، قدرت و... . به این نوع، صفات جمالیه نیز می
گویند. صفات سلبی نیز صفاتی اند که چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می
کنند، از خداوند سلب می شوند، مانند ترکیب، جسمانیت، مکان و... . به این
نوع، صفات جلالیه نیز گفته می شود.

توحید از ماده وحد و از باب تفعیل به معنای نسبت مفعول به
اصل ماده است و چون به معنای نفی کثرت درونی و بیرونی از واجب است، یکی از
صفات سلبی خداوند خواهد بود و به معنای نفی شریک از خداوند است. از آنجا که
اکثر منازعات متکلمان ادیان مختلف، در صفات سلبی است، بحث از این صفات
بهویژه صفت توحید، جایگاه ویژه ای در علم کلام یافته است.

توحید در منطق قرآن اساس دعوت انبیای الهی محسوب می شود:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ
اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت»‏ و از همین رو توحید را یکی از اصول دین
میشمارند.

توحید به لحاظ ‌های مختلف اقسامی دارد: توحید ذاتی و صفاتی،
توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت، توحید در عبادت، توحید در اطاعت، توحید
در تشریع، توحید در شفاعت و مغفرت.

این تعدد در انواع توحید ناظر به تعدد در انواع شرک است. با
توجه به این مطلب باید روشن شود دلایلی که در اثبات توحید حق تعالی ذکر می
‌شود، ناظر به کدام نوع از توحید است.

در اثبات توحید،براهین فراوانی در کتاب ‌های کلامی و فلسفی
بیان شده است که به تعداد انواع توحید، این ادله نیز متعددند. در این مقاله
براهین سه قسم مهم از اقسام توحید، یعنی توحید ذاتی، توحید در خالقیت و
توحید ربوبی بیان خواهد شد.

براهین توحید

1.توحید ذاتی

الف) مرکب نبودن از اجزای داخلی و ذهنی

برهان اول

از آنجا که هر موجود ممکنی دارای ماهیتی است، پس هر آنچه
ممکن نباشد،بنابر عکس نقیض، ماهیت نخواهد داشت؛ بنابراین واجب ‌الوجود
بالذات ماهیت ندارد و چون حد، همان ماهیت است، پس در حقیقت واجب ‌الوجود
اجزای حدّیه از جنس و فصل نخواهد داشت و در نتیجه از اجزای خارجی یعنی ماده
و صورت نیز مبرّا خواهد بود؛ زیرا ماده همان جنس بشرط لا و صورت همان فصل
بشرط لا است؛علاوه بر این اجزای ذهنیه هم نخواهد داشت؛ زیرا ماده و صورت
ذهنی همان جنس و فصل بشرط لا در بسائط خارجیه است.

برهان دوم

اگر واجب ‌الوجود جزء داشته باشد، اجزایش در وجود بر وی
تقدم خواهند داشت و حال آنکه تالی این قضیه باطل است؛ پس مقدم (واجب
‌الوجود جزء دارد) نیز باطل خواهد بود.

توضیح ملازمه: بدیهی است که جزء بر کل در وجود و تحقق تقدم دارد.

بطلان تالی: تقدم و مسبوقیت چیزی بر واجب ‌الوجود و احتیاج وی به آن برای تحقق، خلاف فرض وجوب وجود است .

ب) نداشتن شریک در وجوب وجود

برهان اول

این برهان را متکلمان ارائه کرده ‌اند و به برهان
تمانعموسوم است. در طول تاریخ تقریرهای مختلفی از آن مطرح شده است؛ اما
تقریر مختار به شرح زیر است:

اگر واجب تعالی متعدد باشد و اگر یکی از آنها بخواهد ممکنی
را به وجود بیاورد، از آنجا که اراده هر دو به تمام ممکنات تعلق می گیرد،از
دو حال خارج نیست:

1. اراده وی مانع از اراده دیگری نیست:

در این فرض اگر واجب دوم بر خلاف اراده واجب اول اراده کند،
میان آن دو تخالف در انتخابِ یک ممکن و عدم آن به وجود می آید؛این صورت از
سه حال خارج نیست:

صورت اول: مراد هر دو حاصل می شود؛ حال آنکه این فرض، مستلزم اجتماع نقیضین است.

صورت دوم: مراد هیچ ‌کدام حاصل نمی ‌شود. این فرض علاوه بر
ارتفاع نقیضین مستلزم عجز دو واجب است و از آنجا که عجز، وصفی عدمی است،
سبب ترکیب آندو از وجود و عدم می شود و این به معنای ممکن بودن آن دو است
که خلاف فرض اولیه خواهد بود.

صورت سوم: فقط مراد یکی حاصل می شود. این فرض مستلزم عجز یکی از آن دو و در نتیجه ممکن بودن وی است.

2. اراده یکی مانع اراده دیگری باشد:

در این فرض تحقق اراده یکی مستلزم ترجیح بلامرجح است و محال.

برخی برهان مزبور را بر آیه شریفه «لَوْ کانَ فِیهِما
آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» تطبیق کرده اند؛ ولی بهاعتقاد برخی
دیگر این آیه ارتباطی به توحید ذاتی ندارد، بلکه در صدد اثبات توحید ربوبی
حق تعالی است. بحث از این آیه در براهین توحید ربوبی خواهد آمد.

برهان دوم

این برهان را حکما اقامه کرده اند که از سه مقدمه تشکیل شده است:

1. واجب بالذات از مفاهیم کلی مشکک نیست که مصادیق متعددی
دارند و مابه ‌الامتیاز در آنها عین مابه ‌الاشتراک است؛ بنابراین اگر دو
مصداق داشته باشد، باید هر کدام خصوصیتی داشته باشد که از دیگری متمایز
شود.

2.واجب ‌الوجود بالذات جهت امکانی ندارد؛ زیرا امکان مستلزم حاجت است و این با وجوب ذاتی که مساوق غنای مطلق است، منافات دارد.

3. تعدد واجب فرع تمایز هر واجب از غیر خود است به چیزی جز وجوب بالذات که جهت اشتراک است و این قطعا باطل است؛ زیرا:

الف) چنین فرضی مستلزم ترکیب واجب از دو جهت وجوب و امکان
است و آنچه مرکب از واجب و ممکن است، مطلقاً واجب بالذات نیست. توضیح آن
این است که اگر تمایز دو واجب به غیر وجوب بالذات باشد، آن چیز حتماً امکان
است.

ب) مرکب در تقوّم به اجزائش نیازمند است و حاجت منافی وجوب ذاتی است که مساوق غنای مطلق است.

برهان سوم

اگر واجب بالذات متعدد باشد و به حسب فرض دو واجب بالذات
وجود داشته باشد که امر مشترک میان هر دو وجوبِ وجود باشد، در اینصورت
تمیّز آندو به امری جز وجوبِ وجود خواهد بود و این امر از دو صورت خارج
نیست:

1. داخل در ذات است. بنابراین صورت، ترکب در ذات لازم می آید که با وجوب وجود منافات دارد.

2. خارج از ذات است. بنابراین صورت، آن چیز باید عرضی معلّل باشد و این از دو حالت خارج نیست:

الف) معلول ذات است. در اینصورت ذات باید قبل از تمیّز موجود باشد؛ در حالی که ذات قبل از تمیّز ممکن نیست موجود باشد.

ب) معلول غیر است. در اینصورت لازم می آید ذات در تمیّز خود
نیازمند باشد و این محال است؛ بنابراین تعدد واجب در تمام احتمالات باطل
است.

اشکال معروفی به این برهان وارد شده است، با این توضیح که
چه اشکالی دارد دو ماهیت بسیط که مجهول ‌الکنه و متباین به تمام ذاتند، فرض
شود که حمل وجود بر آندو حملی عرضی باشد. از این اشکال به شبهه ابن ‌کمونه
یاد می شود.

پاسخ: پیش ‌فرض این اشکال، امکان انتزاع مفهوم واحد است از
مصادیق کثیره متباینه از آن جهت که کثیر و متباینند؛ یعنی واحد عین کثیر
باشد و کثیر عین واحد؛ در حالی که چنین فرضی قطعاً محال است.

برهان چهارم

واجب ‌الوجود صرف ‌الوجود است، و تمایزی در صرف ‌الوجود نیست؛ پس در واجب ‌الوجود تمایزی نیست.

توضیح آن چنین است که چون اتمّ از صرف ‌الوجود تحقق ندارد، هر ثانی ‌ای برای آن فرض شود،به دقت، همان خواهد بود.

شیخ اشراق در کتاب تلویحات این برهان را این ‌گونه بیان می
کند: «صرف ‌الوجود الّذی لا أتمّ منه کلّ ما فرضته ثانیا فاذا نظرت فهو هو،
إذ لا میز فی صرف شی‏ء».

در توضیح باید گفت واجب باید به جهت محوضت وجود، بدون ثبوت
چیزی غیر از وجود و امتزاج آن با وجود، موجود شود؛ زیرا غیر وجود چیزی جز
ماهیت که در مرتبه تقررش فاقد فعلیت است، نیست و فقد فعلیت و وجود در هر
مرتبه ای باشد، منافی وجوب ذاتی شیء است؛ زیرا در اینصورت عدم در آن راه
پیدا کرده است؛ بنابراین اگر واجب متعدد باشد، به جهت محوضت وجود نباید
موجود شود و این خلاف فرض است.

و شاید کلام شیخ الرئیس بوعلی سینا در تعلیقاتش ناظر به
همین برهان باشد، آنجا که فرموده است: «وجود الواجب عین هویته فکونه موجودا
عین کونه هو فلایوجد وجود الواجب لذاته لغیره».

برهان پنجم

اگر واجب ‌الوجود متعدد باشد، نباید این تعدد و کثرت مقتضای
ذاتش باشد؛ چون اگر مقتضای ذاتش باشد، لازم می آید واجب ‌الوجود هیچ فرد و
مصداقی نداشته باشد؛ چون اگر ذاتش مقتضی کثرت باشد، باید کثیر محقق شود و
از آنجا که کثیر از آحاد به وجود می آید و فرض این بود که واجب واحد نیست،
پس کثیر هم نخواهد بود؛ در حالیکه فرض این بود که واجب بالذات محقق است؛ و
اگر کثرت مقتضای غیر باشد، مستلزم احتیاج به غیر است و این با وجود ذاتی
سازگار نیست.

2.توحید در خالقیت

خالقیت و آفریدگاری از صفات خداوند است. این صفت مقتضای
براهین اثبات وجود خداست؛ زیرا مفاد آن براهین این است که خداوند مبدأ و
علة ‌العلل موجودات است؛ بنابراین همه موجودات مخلوق و آفریده اویند. حال
در این قسمت، سؤال این است که آیا خداوند در این صفت نیز یگانه و بی ‌شریک
است؟

پاسخ آنست که عقل به روشنی بر یگانگی خالق و آفریدگار جهان
گواهی می دهد؛ زیرا به مقتضای براهین اثبات وجود خداوند،بهویژه برهان امکان
و وجوب، همه موجودات ممکن معلول و مخلوق واجب ‌الوجود بالذات (خدا) هستند و
به مقتضای دلایل توحید ذاتی،واجب ‌الوجود یگانه است و در نتیجه خالق و
آفریدگار جهان کسی جز خداوند نیست.

قرآن کریم در آیات بسیاری بر این مطلب تأکید کرده است: «الله خالق کل شیء»، «ذلکم الله ربکم خالق کل شیء» و «هل من خالق غیر الله».

گفتنی است مقصود از توحید در خالقیت از نظر شیعه امامیه این
است که خالق و آفریننده بالذات و مستقل، جز خداوند نیست و این به معنای
نفی اسباب و علل طبیعی و غیر طبیعی نیست، بلکه به این معناست که این اسباب و
علل در سببیت و علیت خویش مستقل و بالذات نیستند.

این نظریه علاوه بر اینکه مقتضای قوانین عقلی و نیز مورد
تأیید حس و تجربه است، از آیات قرآن نیز بهروشنی استفاده می شود؛ زیرا قرآن
در آیات بسیاری بر تأثیر علل غیرطبیعی در پیدایش پاره ای از حوادث طبیعی و
نیز فاعلیت انسان تصریح کرده است.

3.توحید ربوبی

الف) ربوبیت تکوینی

برهان اول

مقدمه اول: کثرت از آحاد به دست می آید و در آحاد تمیز ذاتی
(وجودی) هست؛ پس در کثرت در ارباب متعدد تمیز ذاتی (وجودی) وجود دارد (به
جهت مجردبودن آنها).

مقدمه دوم: لازمه سنخیت بین علت و معلول و فاعل و فعل این است که کثرت وجودی فاعل ‌ها، موجب کثرت ذاتی فعل ‌ها است.

بنابراین دو مقدمه، شکل برهان این ‌گونه خواهد بود:

اگر در عالم وجود ارباب متعدد وجود داشته باشد،فساد وجودی
عالم لازم می آید؛ و حال آنکه تالی قضیه باطل است؛ پس مقدم نیز مثل تالی،
باطل خواهد بود.

بیان ملازمه: بر اساس مقدمه دوم لازمه تعدد وجودی علت ‌ها، تعدد وجودی و ذاتی فعل ‌هاست.

بطلان تالی: با عقل و تدبر در نظام وجود و حس و مشاهده و تجربه و همچنین آیات قرآنی، وجود فساد در عالم نفی می شود.

بر این برهان اشکال شده است اگر ارباب متعدد از آن جهت که
عاقلند، برای رفع فساد نظامِ وجودی تسالم بر اتحاد داشته باشند و تابع
قوانین علمی و اخلاقی نظام باشند، دیگر فسادی در نظام عالم موجود نخواهد
شد.

پاسخ اینست که در این اشکال میان فعل واجب و فعل انسان خلط شده است؛ از این رو لازم است دو مقدمه بیان شود:

مقدمه اول: انسان در افعالش تابع قوانین کلی و صور علمی است
و قوانین کلی و صور علمی از مصلحت نظام خارجی انتزاع شده است؛ به عبارت
دیگر فعل انسان تابع و مؤخر است و نظام خارجی متبوع و مقدم.

مقدمه دوم: در واجب تعالی امر به عکس است، به این بیان که
فعل واجب عین نظام وجود است و قوانین کلی و صور علمی از آن انتزاع می شود؛
به عبارت دیگر فعل خدا متبوع و مقدم و قوانین کلی تابع و مؤخرند.

با توجه به این دو مقدمه اگر ارباب متعدد، در افعال تابع
قوانین علمی و اخلاقی باشند، لازم می آید افعالشان در عین اینکه متبوع است
(به حکم مقدمه دوم)، تابع باشد (به حکم مقدمه اول) و این باطل است.

برهان دوم

قرآن کریم وجود هر مدبری جز خداوند متعال را نفی می کند؛
برهان قرآنی در ضمن دو آیه از آیات الهی بیان شده است که هر کدام بعضی از
شقوق استدلال را بیان می کند:

1. «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ‏».

2. «وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ
إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ
عَمَّا یَصِفُونَ».‏

مجموع شقوق مستفاد از آیات به شرح ذیل است:

1.هر کدام از ارباب متعدد در تدبیر مجموع عالم، وجود متفرد و
مستقل باشد؛ به این معنا که هر کدام هر آنچه بخواهد، در عالم بدون هیچ
منازعی انجام دهد. در اینصورت تعدد تدبیر لازم می ‌آید؛ زیرا در این فرض
ارباب متعدد و مختلف ‌الذوات ‌اند و همین مستلزم حدوث فساد در عالم می شود؛
در صورتی که فسادی در عالم موجود نیست. آیه شریفه «لَوْ کانَ فِیهِما
آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا‏» اشاره به این شق دارد.

2: هر کدام از ارباب متعدد قسمتی از عالم وجود را که خود
خلق کرده تدبیرکند؛ بنابراین لازم است هر ربی نظام خاص به خود که مغایر با
نظام دیگر ارباب است، داشته باشد که هیچ ارتباطی باهم ندارند. در اینصورت،
انقطاع ارتباط و انسجام مشهود در عالملازم می آید؛ در حالیکه ما در عالم جز
یک نظام واحد نمی بینیم که بر تمام جوانب این عالم سایه افکنده است. آیه
شریفه «إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ‏» اشاره به این شق دارد.

3: یکی از این ارباب متعدد بر دیگران حاکم شود و تمام تلاش
‌های دیگر ارباب را یکی منظم و منسجم کند. در اینصورت رب حقیقی همین رب
است. آیه شریفه «وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ‏» اشاره به این شق
دارد.

ب) ربوبیت تشریعی

از آنجا که قانونگذاری و تعیین وظایف افراد نوعی ولایت بر
آنان و تصرف در شئون آنهاست و ولایت و تصرف در امور جهان (اعم از انسان و
غیرانسان) به حکم توحید در ربوبیت مخصوص خداوند است، کسی جز خداوند حق
قانونگذاری و تعیین حقوق و تکالیف دیگران را ندارد؛اما آنچه در مجالس
قانونگذاری بهعنوان قوانین وضع می شود، در حقیقت بیان راهکارهای اجرایی و
عملی جهت تحققبخشیدن قوانین و احکام الهی است.

بدین جهت لازم است این قوانین با احکام و قوانین اسلامی
هماهنگ و با آنها مخالفت نداشته باشند. در غیر اینصورت فاقد مشروعیت خواهند
بود.

آیه شریفه «إِنِ‏ الْحُکْمُ‏ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ
تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم‏» اشاره به این نوع
از توحید دارد.



- ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج1، ص104ـ105.

- ر.ک: فسوی، کمال‌الدین، شرح الکمال، ص52.

- ر.ک: حسینی تهرانی، هاشم، توضیح المراد، ص477.

- ر.ک: سبحانی، جعفر، الإلهیات، ج‏2، ص9.

- علامه حلی، حسن بن‌یوسف، کشف المراد، المقصد الثالث، المسألة الثامنة.

- سبحانی، جعفر، الإلهیات، ج‏2، ص9.

- نحل: 36.

- سبحانی، جعفر، الإلهیات، ج‏2، ص10ـ105.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایةالحکمة، مرحله12، فصل سوم.

- همان، فصل چهارم.

- همان.

- طوسی، خواجه نصیرالدین، قواعد العقائد، به تعلیقهجعفر سبحانی، ص60ـ61.

- نراقی، ملامهدی، جامع الأفکار و ناقد الأنظار، ج‏3، ص586ـ588. این بیان از مجموع عبارات مرحوم نراقی گرفته شده است.

- انبیاء: 22.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج14، ص266.

- طوسی، خواجه نصیرالدین، قواعد العقائد، ص62.

- همان، ص63.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایة الحکمة، مرحله 12، فصل5.

- نراقی، ملامهدی، جامع الأفکار و ناقد الأنظار، ج‏3، ص550.

- سهرودی، یحیی بن‌حبش، مصنفات شیخ اشراق، ج1، ص35.

- نراقی، ملامهدی، جامع الأفکار و ناقد الأنظار، ج‏3، ص550.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایةالحکمة، مرحله12، فصل 5.

- به نقل از: شیرازی، صدرالدین محمد، الاسفار الاربعة، ج6، ص62؛ ر.ک: سینا، ابوعلی، التعلیقات، ص61.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایةالحکمة، مرحله12، فصل 5.

- ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج1، ص77.

- رعد: 16؛ زمر:62.

- غافر: 62.

- فاطر: 3.

- ر.ک: سبحانی، جعفر، الالهیات، ج2، ص52.

- ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج1، ص77.

- طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایةالحکمة، مرحله12، فصل 6.

- انبیاء: 22.

- مؤمنون: 91.

- سبحانی، جعفر، الالهیات، ج2، ص67ـ68.

- ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج1، ص90.

- یوسف: 40.

سید مجتبی موسوی


مطالب مرتبط