بردباری و شکیبایی امام رضا علیه السلام

آن حضرت، در زمان خلافت هارون، در برابر انواع ستم ها و سختی ها، تحمّل و شکیبایی فرمودند

بردباری و شکیبایی امام رضا علیه السلام

صلابت و استقامت امام علیه السلام در موقعیّتهای سخت و دشواری که موجب برانگیختن بحرانهای نفسانی وعاطفی است، برای ما آشکار می شود، هنگامی که مأمون آن حضرت را به خراسان احضار کرده بود و امام علیه السلام برای وداع خانه خدا عازم مکّه می شد، لحظه جدایی آن حضرت، از یگانه فرزندش ابو جعفر، محمّدبن علیّ الجواد علیه السلام از جمله همین موقعیّتهای دشوار است که امام علیه السلام با آن برخورد کرد، ولی آن حضرت با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی، در برابر آن پایداری و شکیبایی فرمود.

امیّه بن علیّ می گوید:

در سالی که امام رضا علیه السلام خانه خدا را زیارت کرد، و از آن جا عازم خراسان شد، من در مکّه خدمت آن حضرت نشسته بودم، امام جواد علیه السلام نیز همراه آن حضرت بود، در این هنگام امام رضا علیه السلام آخرین وداع خود را از خانه خدا، به عمل آورد، سپس به مقام ابراهیم علیه السلام آمد، و نماز گزارد و ابوجعفر علیه السلام نیز بر دوش «موفّق» شروع به طواف خانه کعبه کرد، و وقتی به حجرالاسود رسید، نشست، چون جلوس ابوجعفر علیه السلام طول کشید، موفّق به او عرض کرد: فدایت شوم برخیز!

ابوجعفر علیه السلام فرمود: از این جا برنمی خیزم، تا آن گاه که خدا بخواهد و آثار اندوه در چهره آن حضرت نمایان بود. موفّق نزد امام رضا علیه السلام آمد، و عرض کرد:

فدایت شوم، ابوجعفر در کنار حجرالاسود نشسته، و برنمی خیزد. امام رضا علیه السلام برخاست، و نزد ابوجعفر آمد، و فرمود: فرزندم برخیز!

ابوجعفر علیه السلام گفت: نمی خواهم از این جا برخیزم.

امام رضا علیه السلام فرمود: آری برخیز فرزندم.

ابوجعفر علیه السلام گفت: چگونه برخیزم، و حال آن که مشاهده کردم، که خانه کعبه را آن چنان وداع کردی، که گویی دیگر به سوی آن باز نخواهی گشت.

امام رضا علیه السلام فرمود: برخیز فرزندم، پس از آن ابوجعفر علیه السلام برخاست.

آن حضرت، در زمان خلافت هارون، در برابر انواع ستم ها و سختی ها، تحمّل و شکیبایی فرمود، حبس طولانی پدر و مصیبت او، مشاهده انواع شکنجه ها و عذابهایی که در این دوره به علویان وارد شد، و بالاخره سعایت ناجوانمردانه دشمنان او نزد هارون، برای کشتن و از میان بردن او.

شکیبایی و بردباری آن حضرت، در دوره خلافت مأمون، و در برابر سیاست مرموز و مزوّرانه و پشت پرده او، به ویژه پس از تفویض ولایتعهدی، درجه صبر و تحمّل آن حضرت را، برای ما آشکار می سازد. با توجّه به این که امام علیه السلام به خوبی می دانست، که مأمون در کردار و رفتارش با او، اخلاص ندارد، و آنچه درباره او می کند تنها یک نمایش سیاسی است، که می خواهد با یک بازی ماهرانه، از طریق واگذاری ولایتعهدی، که موضوعی پر سروصداست و انعکاس گسترده ای دارد، از نتایج آن بهره گیری، و پایه های لرزان حکومت خود را استوار سازد.

روایت یاسر خادم برای ما آشکار می کند، که امام علیه السلام در دوران ولایتعهدی، تا چه اندازه، از ناراحتی و فشار درونی، رنج می برد، و تا چه حد از سوء رفتار مأمون و دستگاه او، دچار حزن و اندوه بود، و همه این تلخی ها و ناراحتی ها را امام علیه السلام با صلابت و صبر و سکوت تحمّل می فرمود، یاسر خادم گفته است:

در روز جمعه، هنگامی که امام رضا علیه السلام از مسجد باز می گشت، و عرق و غبار بر آن حضرت نشسته بود، دستهای خود را به آسمان بلند کرد، و می گفت، خداوندا! اگر فرج و رهایی من، از آنچه درآنم به مرگ است، شتاب فرمای، و همین ساعت آن را برسان.

آری او حجّت خدا بر خلق است، می بیند که به حق عمل نمی شود، و باطل را جلو نمی گیرند و خود هم قدرت حاکمیّت ندارد، همین کافی است، که درجه صبر و تحمّل آن حضرت، دانسته شود.

منبع:

کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، محمد جواد فضل الله؛ ترجمه محمد صادق عارف، ص 64-65.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9103

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8552

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7867

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8814

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9582

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر