بهشت و جهنم (1)

من تا آن زمان گمان مى‏ کردم سلیمان به خداوند عالم و صفاتِ او معترف است؛ اما دریافتم که ما درباره خدا هیچ نمى‏ دانیم. انگار براى اولین بار بود که...

بهشت و جهنم (1)

حضرت رضا (علیه السلام) از سلیمان پرسیدند:
«اى سلیمان! آیا خداوند به تمام آنچه که در بهشت و جهنم خلق کرده، علم دارد؟.»
نگاه همه در تالار به سلیمان دوخته شد. سلیمان به حضرت نگریست و عرض کرد:
«بله، دارد».
حضرت رضا (علیه السلام) دوباره پرسیدند:
«آیا آنچه که خداوند مى ‏داند در آینده ایجاد می‌ شود، ایجاد خواهد شد؟».
من دیگر نمى‏ دانستم معناى این سؤالات چیست و طبیعتاً چیزی به ذهنم نمی ‌رسید. در چهره سلیمان نیز دیدم که به خود فشار می ‌آورد تا پاسخى شایسته بیابد و در نهایت پاسخ داد:
«بله».
حضرت رضا (علیه السلام) دوباره پرسیدند:
«حال اگر موجود شد به گونه ‏اى که دیگر چیزى باقى نماند، آیا باز هم خداوند مى‏ تواند چیزهاى دیگرى به آنها بیفزاید یا صَرف نظر کند؟».
سلیمان لحظه‏اى اندیشه کرد و پاسخ داد:
«بله».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند:
«بنابر گفته تو که خداوند اضافه مى‏ کند، چیزى به آنها اضافه کرده است که خود نمى ‏دانسته ایجاد خواهد کرد».[1] باز هم صداى همهمه در تالار بلند شد. زبان سلیمان براى لحظاتی بند آمد؛ اما هر طور که بود، خود را جمع کرد و گفت:
«عرض من این بود که اضافه ‏ها غایت و نهایت ندارند».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند:
«پس در نظر شما، علمِ خداوند به آنچه در آنها (بهشت و دوزخ) قرار خواهد گرفت، احاطه ندارد؛ چون نهایتى براى آن قابل تصور نیست و اگر علم او به آنچه در آنها خواهد بود احاطه نداشته باشد، آنچه را که در آنها خواهد بود، قبل از وجودشان نخواهد دانست».
من تا آن زمان گمان مى‏ کردم سلیمان به خداوند عالم و صفاتِ او معترف است؛ اما دریافتم که ما درباره خدا هیچ نمى‏ دانیم. انگار براى اولین بار بود که کسى اسرارِ توحیدى را براى ما فاش مى ‏کرد.
سکوت بر تالار حکمفرما شد. تنها صداى برخورد قلم به قلمدان و جوهر کاتبانى بود که به سرعت مى‏ نوشتند تا از کلامِ حضرت عقب نمانند، به گوش می ‌رسید. سلیمان سر بلند کرد و گفت:
«این ‌که گفتم خداوند به آنها علم ندارد، از این رو بود که آنها نهایتى ندارند و خودِ خداوند آنها را به جاودانگى وصف کرده است و لذا ما نخواستیم پایانى براى آنها قرار بدهیم».

5a12f15695295.jpg

نعمت‌هاى بى‌‌پایان
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند:
«علم خداوند به آنها باعث نمى ‏شود که متناهى باشند؛ زیرا چه بسا خداوند به آنها علم دارد، سپس بر آنها مى ‏افزاید و افزوده‏ ها را از آنها قطع نمى ‏کند و خداوند نیز خود چنین فرموده است: «کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیرَهَا لِیذُوقُوا الْعَذَابَ»[2] و نیز درباره بهشتیان مى‏فرماید: «وَ فَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ * لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ»،[3] پس خداوند عز وجل این زیادى ‏ها را مى‏ داند و آن را از آنان دریغ نمى‏‌ دارد. حال به این پرسش توجه کن و به آن پاسخ بده: آیا آنچه اهل بهشت مى‏خورند و مى ‏آشامند، خداوند چیزى جایگزین آن نمى‏کند؟».
من تا آن لحظه همیشه دوست داشتم که همچون سلیمان بودم؛ اما دیگر به هیچ روی دوست نداشتم جاى او باشم تا نگاهِ سنگینِ حاضران در تالار به من باشد. سلیمان نگاهى به من انداخت. من که نمى‏خواستم شرمندگى او را ببینم، سر به زیر انداختم. سلیمان پاسخ داد:
«بله».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: «آیا حال که به جاى آن خوردنى ها و نوشیدنى ‏ها که مصرف شده، چیز جدیدى جایگزین فرموده، آیا عطای خود را قطع مى‏ کند؟».
سلیمان پاسخ داد: «نه».
در همین بین، نگاه من به خلیفه افتاد. حالتِ عجیبى در نگاهِ خلیفه بود. در حالی که خشم در چهره‏اش نمایان بود، به حضرت رضا (علیه السلام) مى‏ نگریست. به نظر مى ‏رسید اوضاع از دست او هم خارج شده است.
گمان کردم که مى‏ خواست فقط سلیمان را کمى ادب کند تا در حضور او گستاخى نکند، نه این‌ که ولیعهدش در مقابلِ همه بزرگان، این همه دانش و کمال و معرفت را نشان بدهد و خلیفه حتى نتواند یک کلمه بر آن بیفزاید یا از آن بکاهد. دیگر آشکار شده بود که چه کسى به جانشینی رسول خد (صلی الله علیه وآله)ا سزاوارتر است. دوباره متوجه حضرت رضا (علیه السلام) شدم؛ اما نمى ‏توانستم از فکرِ خلیفه و آنچه به آن می اندیشید، بیرون آیم.
«پس چنین است که هر آنچه در بهشت باشد و مصرف شود و چیز دیگرى را جاى آن قرار دهد، این جایگزین شده‏ ها از اهلِ بهشت منقطع نشده است و نخواهد شد».
سلیمان گفت:
«اضافات را از آنها دریغ مى ‏کند و چیز اضافى به آنان نمى ‏دهد».
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند:
«در این صورت آنچه در بهشت و جهنم است، از میان مى‏ رود و تمام خواهد شد».
مأمون اندکی در تختِ خود جا به ‌‌جا شد. همه در تالار با حیرت به سلیمان می ‌نگریستند که چگونه چنین گفته است!
«و این مطلب اى سلیمان! برخلاف کتاب خداست؛ زیرا خداوند مى‏فرماید: «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَینَا مَزِیدٌ»[4] و نیز مى‏فرماید: «وَ مَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِینَ».[5]
سلیمان که دیگر چیزى براى گفتن نداشت، سر به زیر افکند و سکوت کرد.

منبع: کتاب مناظره در مرو، رهنمای90، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی

------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. زیرا فرض بر این بود که تمام آنچه خداوند به وجود آنان در آینده علم داشته، موجود شده است و دیگر چیزى باقى نمانده است.
[2]. نساء: 56. هر وقت که پوست‌هاى آنها مى‏ ریخت، پوست ‏هاى جدیدى غیر از پوست ‏هاى قدیم جایگزین آن مى ‏کردیم تا عذاب را بچشند.
[3]. واقعه: 33. و میوه‏هایى فراوان، لاینقطع و همیشگى، بدون آن ‌که کسى از خوردن آنها منع شود.
[4]. ق: 35. براى آنان هر چه بخواهند موجود است و نزد ما نیز زیادى و اضافى هست.
[5]. حجر: 48. آنان از آن جا بیرون رانده نمى ‏شوند.



مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر