به پسر عمویم برسانید به سوی کوفه نیاید

مسلم بن عقیل، فرستاده امام حسین علیه السلام به سوی مردم کوفه تا آخرین لحظه نگران آمدن حضرت به سوی کوفه بود

به پسر عمویم برسانید به سوی کوفه نیاید

مسلم پسر بزرگ عقيل (برادر على علیه السلام) از دانش و آگاهى بالا و شجاعت ممتازی برخوردار بود، امام حسين (ع) او را به كوفه فرستاد تا از مردم برای قبول امامت امام حسین علیه السلام بيعت بگيرد، مسلم از مكّه حركت كرد و وارد كوفه شد، اما مردم کوفه بی وفایی کردند و بر خلاف آنچه در نامه هایشان نوشته بودند، فرستاده امام را تنها گذاشتند، محمد بن اشعث برای دستگیری او روانه شد و با نيرنگ امان دادن به مسلم بن عقیل به او گفت: تو در امانى.

مسلم‏ فرمود: من در امانم؟ گفت: آرى، ساير مأمورين نیز این امان دادن را تایید کردند. مسلم‏ فرمود: اگر امانم نمى ‏داديد دستم را در دستانتان نمى‏ گذاشتم. سپس به محمد بن اشعث فرمود: بنده خدا! به خدا، گمان مى ‏كنم، تو نمى ‏توانى برايم امان بگيرى، ولى آيا اين قدر خير دارى كه كسى از اطرافيانت را بفرستى تا نزد حسين برود، چرا كه به گمانم او و اهل بيتش امروز يا فردا به سوى شما مى ‏آيند و ناراحتى ‏اى كه در من می بینی به همين خاطر است‏ و از زبان من بگويد كه: مسلم‏ بن عقيل مرا نزد شما فرستاده، خودش در دست امويان اسير شده و معلوم نيست تا شب زنده بماند! و بگويد مسلم‏ گفت: با اهل بيتت برگرد، اهل كوفه شما را فريب ندهند، آنها همان ياران پدرتان هستند كه براى رهايى از آنان آرزوى مرگ و كشته ‏شدن مى ‏كردند! اهل كوفه به من و شما دروغ گفتند! و به سخن دروغگو اعتمادى نيست! محمد بن اشعث گفت: به خدا اين كار را انجام مى‏ دهم و به ابن زياد هم مى ‏گويم كه به شما امان داده بودم.

محمد بن اشعث، مسلم‏ بن عقيل را به قصر برد، در آنجا ابن زياد به مسلم‏ گفت: به جانم قسم تو را مى ‏كشم.

مسلم‏ فرمود: پس اجازه بده وصيتم را به بعضى از بستگانم بگويم!

مسلم‏ نگاهى به هم ‏نشينان عبيدالله كرد، عمر بن سعد را در ميانشان ديد، فرمود: اى عمر! بين من و شما نسبت خويشاوندى است. از تو درخواستى دارم، مى ‏خواهم برآورده كنى، خواسته ‏ام را مخفیانه می خواهم بگویم. عمر بن سعد با اظهار بى‏ توجهى به مسلم، به وى اجازه نمى‏ داد خواسته‏ هايش را بگويد تا اينكه عبيدالله به عمر بن سعد گفت: به خواسته پسر عمويت بى ‏توجهى نكن، عمر بن سعد به همراه مسلم‏ برخاست و در مكانى دورتر نشستند.

مسلم به عمر بن سعد گفت: اول اینکه من در كوفه دينى دارم، وقتى وارد كوفه شده بودم هفتصد درهم وام گرفته ‏ام، آن دين را از طرف من ادا كن، دوم اینکه بعد از كشته شدنم‏ بدن مرا از ابن زياد بگير و دفن كن، سوم اینکه كسى را به سوى حسين عليه السّلام بفرست تا او را از مسير كوفه‏ بازگرداند، زيرا من به او نامه نوشته‏ ام و به وى خبر داده ‏ام كه مردم كوفه‏ با او هستند، از اين رو يقين دارم به كوفه مى ‏آيد.

وقتى سخن مسلم با عمر بن سعد تمام شد، سخنانی نیز بین مسلم‏ و ابن زیاد رد و بدل شد. در نهایت ابن زیاد گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را به گونه ‏اى كه احدى در تاريخ‏ اسلام بدان گونه كشته نشده باشد به قتل نرسانم.

مسلم‏ گفت: در ميان مردم كسى براى اين كارها شايسته‏ تر از تو نيست. ابن زياد برآشفت‏ و شروع كرد به فحش دادن و ناسزا گفتن به مسلم و حسين عليه السّلام و على عليه السّلام و پدر مسلم‏ عقيل.

سپس گفت: مسلم را بالاى قصر ببريد، گردنش را بزنید و جسدش را به پایين بيندازيد. بكير بن حمران احمری را خواستند، ابن زياد به او‏ گفت: برو بالاى قصر و گردن مسلم‏ را جدا کن. بكير مسلم را بالاى قصر برد، مسلم تكبير مى ‏گفت و استغفار مى ‏كرد و بر ملائكه خدا و رسولش درود مى ‏فرستاد و مى‏ گفت: بار الها! بين ما و اين قومى كه ما را فريب داده، به ما دروغ گفته ‏اند و ما را خوار و زبون كرده‏ اند حكم كن. بكير گردن مسلم را از بدن جدا کرد و سر و جسدش را از پشت بام قصر به زمين‏ انداخت.

پس از کشتن مسلم، عمر بن سعد به ابن زياد گفت: آيا مى ‏دانى مسلم‏ چه چيزى به من گفت؟ و وصيت ‏هاى سرّى مسلم را فاش كرد.

ابن زياد گفت: فرد امين خيانت نمى ‏كند ولى گاهى به خائن امانتى سپرده مى ‏شود! سپس به عمر بن سعد گفت:‏ امّا از اينكه گفتى مسلم از تو خواست دينش را ادا كنى‏ مالت مال شماست هر كار دوست دارى با آن بكن ما مانع تو نمى ‏شويم. امّا در مورد رساندن خبر مسلم به‏ حسين عليه السّلام، اگر او كارى با ما نداشته باشد ما با او كارى نخواهيم داشت در غیر این صورت ما از او دست نگه نمى‏ داريم. در مورد دفن كردن‏ جسدش نیز، ما پس از اينكه او را به قتل رسانديم برايمان فرقى نمى ‏كند كه با جسدش چه شود مى ‏توانيد او را دفن كنيد.

آری مسلم بن عقیل، فرستاده شجاع امام حسین علیه السلام تا دم شهادت نگران آمدن حضرت به کوفه بود و از بی وفایی مردم کوفه نسبت به امام حسین علیه السلام و اهل بیت او و پیامد این بی وفایی ترس و دلهره داشت. مردم کوفه بی وفایی کردند و آنچه مسلم بن عقیل از آن می ترسید به وحشتناک ترین و مظلومانه ترین واقعه تاریخ اسلام تبدیل شد.

مهدی سیدمرادی

منبع: وقعة الطف، ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى‏، به تصحیح محمد هادى يوسفى غروى، ‏جامعه مدرسين‏، قم‏، 1417 ق‏، چاپ سوم،‏ ص 141 – 135. [با تلخیص]

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر