ارتباط کودک با برخی از امور، با بازی شروع می شود.

بچه ها با بازی یاد می گیرن

بچه ها با بازی یاد می گیرن

ارتباط کودک با برخی از امور، با بازی شروع می شود. مثلا ارتباط کودک با کتاب، با خواندن آغاز نمی­­شود، بلکه بازی، اولین راه ارتباطی کودک با کتاب است. او دوست دارد هر طوری که دلش می خواهد با کتاب بازی کند؛ حتی با پاره کردن آن.

بچه ها از موسیقی و آهنگ جمع شدن یا پاره شدن کاغذ، به شدت لذت می برند؛ اما اگر بازی با کتاب برای کودک با خشونت و تندی والدین همراه باشد، آرام آرام علاقه او به کتاب از بین می رود، زیرا کتاب و خشونت در ذهن او، همراه هم می شود و وقتی نام کتاب می آید، یاد خشونت در ذهن او زنده می شود. در این جاست که تنفر از خشونت، او را از کتاب هم دور می کند.

کتاب های کنار هم چیده شده، برای او همیشه جذاب است. پسرک چقدر دوست دارد که آنها را از کتابخانه پایین بیاورد و بازی کند. چهار دست و پا به سراغ کتاب ها می رود، دستش را به گوشه کتابخانه گرفته، بلند می شود. دستان کوچکش را دراز می کند و یکی از کتاب ها را می گیرد. قبل از آن که کتاب در دستش محکم شود، کتاب روی زمین می افتد، لبخند زیبایی روی لبش می نشیند، این بار دیگر تلاش نمی­کند که کتاب را بگیرد، فقط گوشه یکی از کتاب ها را می گیرد و آن را از قفسه به پایین می اندازد. ارمغان افتادن این کتاب، یک خنده صدادار است.

افتادن کتاب ها یکی پس از دیگری، خنده ای را روی لب پسرک می نشانند. پدر از راه می رسد، می خواهد قربان صدقه پسرک برود که ناگهان چشمش به کتاب­های بی زبان می افتد و فریادش به آسمان می رود. چنان با صدای بلند کودک را دعوا می کند که پسرک، رنگش می پرد و شروع به گریه می کند. این، بار اول نیست که پسرک برای کتاب های پدر دعوا می شود.

5bc1a2366228a.jpg

یک سال بعد

چند وقت یک بار مادر برای پسرک، کتاب های عکس دار می گیرد. پسرک، مشغول نگاه کردن به عکس های حیوانات است. هر از گاهی هم صفحه ای از کتاب را به مادر نشان می دهد و با زبان بچه گانه اش می­پرسد، این چیست؟

مادر، این کتاب را همین دیروز برای او خریده است. پسرک دوست دارد جلد کتاب را پاره کند. مادر مشغول پختن غذا بوده و در افکار خود غرق است. پسرک گوشه کتابش را می گیرد و می کشد، جلد کتاب پاره می­شود. صدای پاره شدن کتاب، مادر را از افکار خود بیرون می کشد. وقتی نگاهش به جلد پاره شده­ی کتاب می افتد ابروانش را در هم کشیده و فریاد بلندی روی سر پسرک می کشد. پسرک، آرام آرام از کتاب­ها بدش می آید. این کتاب ها بارها و بارها برای او دعوای پدر و مادر را به ارمغان آورده اند.

بازی، اولین راه ارتباطی کودک با کتاب است.

چند سال بعد

پدر خیلی دوست دارد که پسرش کتاب خوان بشود. دیروز چیزهایی درباره پسر همکارش شنیده بود که مایه حسرت او شده است. پسر همکار او با این که هشت سال بیشتر ندارد علاقه فراوانی به مطالعه دارد. چند روز است که پدر برای پسرش یک کتاب درباره زندگی مورچه ها گرفته است. کتاب رنگی است و به زبان ساده هم نوشته شده، اما پسر با کتاب قهر است. او علاقه ای به خواندن کتاب ندارد. کتاب در خاطرات پسر، با انبوهی از واژه های بد همراه شده است. فریاد، خشونت، عصبانیت، گریه، اخم، قهر و ...

منبع: کتاب من دیگر ما، محسن عباسی ولدی


مطالب مرتبط