تاریخچه ی تفصیلی و خواندنی حزب‌الله (از 1974 تا 2010) قسمت سیزدهم

ترور ناموفق آیت الله سید محمد حسین فضل الله در 8 مارس 1985 [17 اسفند 1363]، ماشینی بمب گذاری شده در منطقه ی بئر العبد در ضاحیه ی جنوبی بیروت...

تاریخچه ی تفصیلی و خواندنی حزب‌الله (از 1974 تا 2010) قسمت سیزدهم

ترور ناموفق آیت الله سید محمد حسین فضل الله

در 8 مارس 1985 [17 اسفند 1363]، ماشینی بمب گذاری شده در منطقه ی بئر العبد در ضاحیه ی جنوبی بیروت منفجر شد و موجب کشته شدن بیش از 90 تن گردید. هدف انفجار، کشتن آیت الله سید محمد حسین فضل الله هنگام خروج از مسجد بود ولی وی [به دلیل تأخیر چند دقیقه ای] از انفجار جان به در برد. در این انفجار، یکی از محافظان شخصی وی به شهادت رسید که کسی نبود جز جهاد مغنیة، براد عماد مغنیة. حزب الله، چندی پس از این قضیه، در محل انفجار پارچه نوشته ای نصب کرد که روی آن نوشته شده بود: «ساخت ایالات متحده ی آمریکا».

سیا اطلاعش از این حمله را رد کرد و مسئولیت آن را متوجه برخی عناصر خودسر در یکی واحدهای سری ضدتروریسمش دانست. به گفته ی برخی افراد کارکشته در دستگاه اطلاعاتی لبنان، مسئول این انفجار مدیر ایستگاه سیا در بیروت بوده است و خود او بوده که این عملیات را بدون اجازه ی مسئولان مافوقش ترتیب داده بوده و آن را به وسیله ی برخی اشخاص واحد ضد تروریستی ارتش لبنان که توسط سیا آموزش دیده بودند به اجرا در آورده بوده و هدفش هم آن بوده که در مقابل رزمندگان شیعه که پادگان نظامیان دریایی آمریکایی [مارینز] و برخی نقاط دیگر را منفجر کرده بودند، توازن رعب ایجاد نماید.

با توجه به مخفی بودن فرماندهان حزب الله در آن زمان، سید محمد حسین فضل الله که بیش از دیگران به صورت علنی رفت و آمد می کرد به عنوان رئیس حزب یا دست کم رهبر معنوی آن تلقی می شد. اما در واقع، سید محمد حسین فضل الله هیچ نقش سازمانی در حزب الله نداشت، حتی عبارت رهبر معنوی هم عبارت دقیقی نیست. به رغم اینکه تعداد بسیار زیادی از نیروهای حزب الله، از او تکریم و تجلیل می کردند، او همواره ورود به هر حزب سازمان سیاسی رسمی را رد می کرد.

اوج همکاری اطلاعاتی آمریکا-لبنان

شاید بتوان ساخت مرکز شنودی که توسط اطلاعات ارتش لبنان اداره و از طرف سیا تأمین مالی می شد را مهمترین نماد همکاری بین آمریکا و لبنان برای یافتن قربانیان آدم ربایی دانست: پس از ربایش ویلیام باکلی (مدیر ایستگاه سیا در بیروت به سال 1984) آمریکا از اسرائیل که مرکز شنودی در بالای کوه الباروک (بلندترین نقطه در جنوب لبنان) داشت کمک خواست. ولی اسرائیلی ها که مایل به دخالت آمریکا در لبنان نبودند [و می خواستند دستشان در آنجا کاملا باز باشد] ارائه ی هرگونه کمکی را رد کردند. به همین خاطر سیا به سراغ لبنانی ها رفت و بنابر معاهده ای که با لبنان داشت، متعهد شد که هزینه های ساخت یک ایستگاه پیشرفته ی الکترونیکی-اطلاعاتی برای ارتش لبنان را (در نزدیکی قله ی کوه صخره ای صنین) تأمین کند. این کوه، سومین کوه بند لبنان بود و قله اش حدود دو هزار و پانصد متر از سطح دریا ارتفاع داشت.

ساخت این پایگاه چند میلیون دلار هزینه برداشت. بخش الکترونیکی ارتش (وابسته به اطلاعات ارتش لبنان) کنترل این مرکز را پس از ساخت به عهده گرفت. در این مرکز افرادی مشغول به کار شدند که به فارسی و عبری و انگلیسی و فرانسوی کاملا مسلط بودند و این زبانها را به روانی صحبت می کردند. مرکز شنود صنین، می توانست تماسهای بیسیم را در کل خاورمیانه ردیابی و شنود کند، از ایران در شرق گرفته تا اروپای جنوبی در غرب. اطلاعات به دست آمده از این مرکز در اختیار سیا قرار می گرفت.

یک افسر میدانی سابق سیا اذعان می کند که این مرکز شنود، منبع اطلاعات بسیار مهمی از گروگانها و از زیرساختهای رو به رشد حزب الله و فعالیتهای آن بود. جمع آوری اطلاعات، متمرکز شده بود بر بعلبک که تنها چند کیلومتر از این مرکز فاصله داشت و در روزهایی که هوا صاف بود می شد با چشم هم از کوه صنین آن را دید. حالا میتوان گفت که ویلیام باکلی یکی از چندیدن گروگان غربی ای بود که در آن زمان در پادگان شخ عبدالله نگهداری می شدند. (گفتنی است که این مرکز در سال 1990 و در اثنای نبرد گروههای مسیحی رقیب در جریان جنگ داخلی لبنان نابود شد.)

یکی از افسران بخش الکترونیک ارتش لبنان مدعی است که مرکز شنود صنین در سال 1986 توانست سینگال صدای عماد مغنیه را شناسایی و ردیابی کند و این ردیابی منتهی شد به هتل مجلل کریون در شانزلیزه پاریس. طبق ادعای این افسر لبنانی، این مسئله به اطلاع دستگاه اطلاعاتی فرانسه رسید و مأموان اطلاعاتی فرانسه در اتاق هتل به سروقت مغنیه رفتند. مغنیه که با نامی جعلی سفر کرده بود دستگیر نشد و به او اجازه داده شد تا فرانسه را ترک کند. این دیدار مخفیانه [طبق ادعای ثابت نشده ی آن افسر لبنانی] این گزینه را تقویت می کند که فرانسه، دست آخر به توافقی با آدم رباها دست یافت که به موجب آن انیس نقاش (به همراه چهار نفر دیگر که با او در عملیات ترور بختیار مشارکت داشتند) آزاد شد و انسداد برخی اموال ایران و برخی تجهیزات نظامی اش در فرانسه هم لغو گردید.

برخورد متفاوت شوروی با گروگان گرفته شدن اتباعش

اما وقتی که چهار دیپلمات روسی در سال 1985 در لبنان ربوده شدند، روسها برخورد شدیدتری از خود نشان دادند. گفته می شود که این افراد توسط علی دیب (معروف به ابوحسن سلامة) ربوده شده بودند که یکی از مسئولان بلندپایه حزب الله و از دهه ی هفتاد میلادی دوست نزدیک مغنیه بود و آمریکا هم او را از افراد دخیل در انفجار سفارتش در بیروت به سال 1983 می دانست.

دو روز پس از ربایش روسها، یکی از گروگانها به قتل رسید و جسدش چند صد متر دورتر از سفارت شوروی در بیروت به خیابان انداخته شد. در پاسخ این عمل، کا گ ب یکی از اقوام علی دیب را با کمک شبه نظامیان دُرزی وابسته به ولید جنبلاط ربود و به قتل رساند. جسد این شخص تحویل حزب الله داده شد و این پیام هم همراه جسد منتقل شد که اگر سه دیپلمات باقیمانده ی شوروی یکجا آزاد نشوند، مابقی رهبران حزب الله هم به همین طریق سر به نیست خواهند شد. سه گروگان روس باقی مانده، بلافاصله و در نزدیکی سفارت شوروی در بیروت آزاد شدند.

نفی دخالت حزب الله در گروگان گیری ها

اما سؤالات فراوان درباره ی بحران آدم ربایی ها در دهه ی هشتاد میلادی وجود دارد که تا همین امروز هم گریبان رهبران حزب الله را رها نمی کند. منزل شیخ صبحی طفیلی در یک راه فرعی بیرون بعلبک، درست مقابل دیوارها و برجهای دیده بانی پادگان شیخ عبدالله است که بسیاری از گروگانها در آنجا نگهداری می شدند. ولی دبیر کل اسبق حزب الله (که راهش را کاملا از رهبران فعلی حزب جدا کرده است) همیشه و با قاطعیت تأکید دارد: «حزب الله ابدا هیچ دخلی به موضوع ربایش بیگانگان نداشته است.» صبحی طفیلی با قاطعیت می گوید که عملیاتهای آدم ربایی «خطایی بود که تصویر مقاومت و تصویر اسلام را خراب کرد.»

اما صبحی طفیلی حکایت عجیبی درباره ی تلاش های صورت گرفته برای آزادی گروگانها نقل می کند. آن موقع (می 1986) تماسهای تلفنی ای با ربایندگان در جریان بود و سوریها طفیلی را تشویق می کردند که با آدم رباها به توافقی برسد و گروگانها را آزاد کند. طفیلی هم به سوریها اطمینان می دهد که به توافقی رسیده است و گروگانها ظرف چند روز آزاد خواهند شد. اما این طرح به شکست کشیده شد. به گفته ی طفیلی دلیل شکست توافق آن بود که مشاور امنیت ملی آمریکا درست سه روز پس از توافق با گروگانگیران همراه با سرهنگ اولیور نورث سفری مخفیانه به تهران داشت که بعدها به ایران گیت معروف شد. طفیلی می گوید: «فهمیدیم که گروگانها گنج بزرگی برای ایران به حساب می آیند و ایرانی ها می خواهند گروگان ها را یک نفر یک نفر بفروشند.»

پایان دوره ی گروگانگیری ها

در اوایل دهه ی نود میلادی بحران گروگان گیری به پایان رسید. مصطفی بدرالدین و زندانیان حزب الدعوة در اثنای لشگرکشی عراق به کویت در آگوست 1990 [تابستان 1369] از زندان گریختند و رادیکالهای زندانی در فرانسه هم آزاد شدند. جنگ ایران و عراق هم به پایان رسیده بود و ایران می خواست روابط نوینی با جهان غرب آغاز کند.

سید حسن نصرالله چند سال بعد با کمی محافظه کاری درباره ی بحران گروگان گیری اینطور توضیح داد که: «طبعا نمی توانم بگویم که بازیگران اسلامی بالکل از قضیه [گروگانگیری خارجیها در لبنان] به دور بودند و گروگانگیرها فقط ناسیونالیستهای عرب یا کمونیستها بودند.» [نشریه نداء الوطن، آگوست 1993] سید حسن نصرالله به این نکته هم اشاره کرد که 17 نفری که در کویت زندانی شده بودند در «محافل اسلامگرا» دوستان و نزدیکانی داشتند، «ولی این حقیقت سر جایش باقی است که این افراد عضو حزب الله نبوند و طبق تصمیمات فردی خودشان عمل می کردند.» دبیرکل حزب الله در خاتمه ی بحث بر این نکته تأکید کرد که حزب الله واقعا می خواست عملیات های گروگان گیری به پایان برسد «چون تبعاتش به صورت کامل، متوجه حزب الله می شد.»

عقب نشینی اسرائیل به کمربند مرزی

اسرائیل عقب نشینی به کمربند مرزی را طی چند مرحله و در زمانبدی مشخص به اتمام رساند و از اواخر ژوئن 1985 [تیر 1364] کمربندی را در مرز تحت اشغال نگاه داشت که عمق آن بین 4 تا 35 کیلومتر متفاوت بود. منطقه ی اشغالی جدید، نسخه ی گسترده تری بود از نسخه ی قدیمی «منطقه ی سعد حداد» و در برخی جاها با مناطق عملیاتی یونیفل تداخل داشت. این منطقه ی جدید همچنین یک امتداد زمینی داشت که به شهرستان کوهستانی و مسیحی نشین جزّین در 32 میلی شمالی مرز می رسید.

عقب نشنی اسرائیل به کمربند مرزی، موجب تغییر در ماهیت عملیات هایی شد که از طرف امل و حزب الله و گروه های سکولار عضو جنبش مقاومت ملی صورت می گرفت. تا پیش از سال 1985، گروه های مقاومت عموما داخل مناطق اشغالی فعالیت می کردند ولی حالا به اصطلاح نظامی مشخصا یک «خط تماس» [مرزی در زمین نبرد، بین دو منطقه ی در حال جنگ] به وجود آمده بود که به خوبی محافظت می شد و نظامیان اسرائیلی و همپیمانان لبنانی شان را از گروه های مقاومت جدا می کرد.

این وضع جدید، از جهاتی برای حزب الله مناسب بود و از جهاتی نامناسب. از یک طرف، حمله به نظامیان اسرائیلی نیازمند مخاطره ی بیشتری بود چراکه پیش از کارگذاشتن بمب و مین یا گذاشتن کمین، اول باید به خود این منطقه[ی محافظت شده] نفوذ می کردند. اما از طرف دیگر همین که یک خط تماس مشخص وجود داشت، به این معنی بود که گروه های مقاومت دیگر از طرف دشمن محاصره نخواهند شد و حالا یک منطقه ی عملیاتی و لوجستیکی در پشت سر دارند که نسبتا از نظر حملات و بازداشت های اسرائیلی ها امن است و به این ترتیب میتوان نیروها را سازماندهی مجدد و برایشان برنامه ریزی کرد.

ایجاد دژ ملیتا در دل کوه

مرکز اصلی [فرماندهی] عملیات مقاومت در شیبهای صخره ای کوه «صافی» که در سمت غرب جزین اشغالی قرار داشت، ایجاد شد و به نام «ملیتا» نامگذاری گردید. حالا رزمندگان حزب الله می توانستند با مخفی شدن در پناه تاریکی شب در زیر درختچه های کوتاه و متراکم بلوط و با ایجاد استتار، حفره ها و سنگرهایی ایجادکنند که به آنها این امکان را میداد که به پایگاه های خط مقدم اسرائیل و ارتش لبنان جنوبی حمله کنند.

مدت کوتاهی پس از انتقال نیروهای حزب الله به دامنه ی کوه، رزمنده ها شروع کردند به بزرگ کردن یک غار کم عمق تا به عنوان پناهگاهی در مقابل حملات دوره ای هواپیماهای اسرائیلی و حملات توپخانه ای آنها استفاده شود. این نیروها با استفاده از بیلچه های مکانیکی و دیگر آلات و ادوات حفاری که با هوای فشرده کار می کرد، به صورت روش مندی یک تونل ایجاد کردند که دارای چندین اتاق و سالن چسبیده به هم بود و در آخر کار، عمقش در داخل کوه به 180 متر رسیده بود.

ایجاد یک پناهگاه امن و محکم، سه سال زمان برد. این، اولین مورد از سلسله ی دژهایی بود که حزب الله در امتداد مناطق نزدیک به خط درگیری ایجاد کرد. در طول راهروها و اتاقها هم صفحات فولادی نصب کردند. سنگهای استخراج شده در نتیجه ی حفاری هم (که وزنشان به هزار تن بالغ می شد) در دامنه ی کوه قرار داده شده و با درختها و درختچه ها و با دقت زیاد استتار گردید تا هواپیماهای اسرائیلی که در آن منطقه جولان می دادند متوجه حفاری ها نشوند.

این پناهگاه ها دارای اتاق خواب، حمام و سرویس بهداشتی بود. همچنین در آنها اتاق عملیاتی وجود داشت که در آن، نقشه ی حملات جدید طراحی و نتایج عملیات های قبلی بررسی می شد. نور محل هم از طریق لامپ های مهتابی و موتور برقهای سیار تأمین می گردید.

تونل ملیتا، اولین نمونه در سلسله دژهای زیرزمینی ای بود که حزب الله پس از سال 2000 [و آزادسازی جنوب لبنان] در مناطق مرزی جنوب ایجاد کرد و در جریان جنگ 33 روزه سال 2006، باعث حیرت [و در ماندگی] نظامیان متجاوز اسرائیلی شد.

سید عباس موسوی به صورت منظم از ملیتا بازدید میکرد. برای رسیدن به محل، باید از شیب های تند صخره ای بالا می رفت، درحالیکه شلوار و پیراهن به تن داشت ولی عمامه اش را از سر برنداشته بود. دبیرکل بعدی حزب الله، نماز را در فاصله ی بین صخره ها اقامه می کرد و صدای مستحکمش در لابه لای درخت ها می پیچید و درختها تبدیل می شدند به منبع آرامشی برای رزمندگانی که در محل حضور داشتند.

ابوهادی یکی از رزمندگان حزب الله بود. با قدی کوتاه، هیکلی لاغر، بنیه ای قوی، محاسن سیاه پرپشت و چشمانی نافذ. وقتی که در سال 1986 به عنوان عضو تازه جذب شده ی مقاومت اسلامی به پایگاه ملیتا اعزام شد تنها 15 سال داشت. ابوهادی به یاد می آورد: «[موقع ورود به تونل] اولش می ترسیدم. حس می کردم دارم وارد دنیایی می شوم که از گوشت و استخوان آدمی قویتر است.»

مدت کوتاهی بعد از رسیدنش به ملیتا، یک شب ابوهادی سید عباس موسوی را دید که در جای همیشگی اش بین صخره ها به نماز ایستاده و سر نماز گریه می کند. ابوهادی تصمیم می گیرد از سید عباس دلیل گریه اش را بپرسد، ولی از این که به فرمانده با هیبت مقاومت نزدیک شود خجالت می کشد: «این سؤال را سه ماه تمام در دلم نگاه داشتم. یک روز نزدیک سید عباس موسوی نشسته بودم. وقت را مناسب دیدم و سؤالم را پرسیدم. سید عباس موسوی جواب داد: "هر وقت به اینجا می آیم حس می کنم به خدا نزدیک ترم. چشمهایم آسمان را می بیند و به یاد خلق جهان می افتم که ظلم را نمی پذیرد و این به یاد من می اندازد که هر کس با ظلم می جنگد، دارد در کنار خدا می جنگد."» ابوهادی ادامه می دهد: «بعد از شنیدن این پاسخ، از ترسی که از ابتدای آمدن همراهم بود خلاص شدم. حس کردم خدا به من قدرتی داد و این قدرت اضافه شد و اضافه شد تا تبدیل شدم به یک رزمنده ی حقیقی و یک نیروی مقاوم. هنوز هم همان روحیه ی اعتماد به نفس را در خودم دارم. امروز من خودم پنج پسر دارم و حاضرم همه ی آنها را (با نهایت شادی) در راه این آرمان مقدس فدا کنم.»

ادامه دارد ...

مترجم: وحید خضاب

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر