سوره انشقاق بیان می کند که زندگی انسان محدود به دنیا نیست و او در آخرین مرحله زندگی خود به ‌ناچار باید با خدا ملاقات کند و پاسخگوی اعمال خود باشد.

تفسیر ساختاری سوره انشقاق

تفسیر ساختاری سوره انشقاق

سیر تکامل انسان تا ملاقات با خدا

معرفي سوره
سوره انشقاق از سوره های مکی قرآن است. این سوره در سال های پایانی حضور پیامبر در مکه نازل شده است. انشقاق به‌ معنای دوتکه شدن و ایجاد شکاف در چیزی سخت است.
از امام صادق(ع) درباره فضیلت تلاوت این سوره نقل شده است: «كسى كه همواره در نمازهاى واجب و مستحب سوره هاى انفطار و انشقاق را بخواند، خداوند بين او و حاجتش فاصله نمى افكند و مانعى ميان او و خدا نخواهد بود و پيوسته خداوند به او مى نگرد تا از حساب مردم فارغ شود.» (نور الثقلین، ج5، ص635)
هدف و ساختار سوره
هدف سوره انشقاق بیان این مسأله مهم است که زندگی انسان محدود به دنیا نیست و او در آخرین مرحله زندگی خود به‌ ناچار باید با خدا ملاقات کند و پاسخگوی اعمال خود باشد. سوره انشقاق از دو گفتار تشکیل شده است.
در گفتار نخست مراحلی که انسان باید طی نماید تا به ملاقات با خدا برسد، بیان می‌شود. زمان ملاقات انسان با خدا هنگامی است که زمین و آسمان کاملاً متلاشی شوند و با فروپاشی جهان مادی، جهان دیگری برپا شود. در این هنگام، انسان‌ها به ملاقات خدا خواهند شتافت و گروهی با مهر خدا ملاقات می‌کنند و گروهی با قهر خدا مواجه می شوند(آیات1 تا 15).
گفتار دوم به اثبات ضرورت وجود چنین روزی می پردازد. در این گفتار ابتدا پندار کافران را مبنی بر اینکه پس از این دنیا جهان دیگری وجود ندارد، نقد کرده و دلیل نادرستی این پندار را بیان می ‌نماید. در ادامه کافران را به خاطر بی‌توجهی به این دلایل و انکار معارف قرآن و عدم اعتقاد به روز رستاخیز، نکوهش می ‌کند و آنها را از فرا رسیدن عذابی بسیار دردناک هشدار می دهد(آیات 16 تا 25).

گفتار اول:
مراحل ملاقات انسان با خدا
برای آنکه انسان به ملاقات خدا برسد، باید مقدماتی فراهم شود. آیات 1 تا 15 با اشاره به این حقیقت، دو مرحله فرا رسیدن زمان ملاقات انسان با خدا را بیان می‌کند.
مرحله اول: فروپاشی آسمان و زمین
آیات نخست سوره مبارکه انشقاق از فرا رسیدن روزی خبر می‌دهد که منظومه شمسی بنا بر قوانین الهی، سیر تکاملی خود را تا آخرین مرحله، یعنی جدا شدن از کهکشان طی می‌کند و می فرماید: «آن‌گاه كه آسمان شکافته شده و نابود گردد.»(إِذَا السّمَاءُ انشَقَّت)(1)
البته جدا شدن منظومه شمسی و متلاشی شدن آن از روی بینظمی نیست، بلکه این اجرام آسمانی بنا بر سنت و قانون خداوند، دارای مرگ و حیات هستند و همان گونه که روزی به وجود آمده اند، روزی نیز از بین می روند. ازاین ‌رو در ادامه می فرماید: «و آسمان هنگام متلاشی شدن، فرمان پروردگارش را اجرا میکند و باید چنین کند.»(وَ أَذِنَت لِرَبِّهَا وَ حُقَّت )(2).
با جدا شدن منظومه شمسی از کهکشان و خاموش شدن خورشید، نیروی جاذبهای که زمین را در مدار خود نگه داشته بود، از بین می رود و زمین از مدار خود بیرون رفته و به سویی کشیده می شود.از این رو درباره فرجام زمین در آن روز می فرماید: «و هنگامى كه زمين از مدار خود خارج شده و به سویی کشیده شود و آنچه را در درون دارد، بيرون افكند و از درون تهى گردد.» (وَ إِذَا الأَرْض مُدَّت (3) وَ أَلْقَت مَا فِيهَا وَ تَخَلَّت)(4).
در این جریان زمین نیز مانند آسمان مطیع امر پروردگار است و از قوانین الهی که حاکم بر طبیعت است، پیروی میکند. آری، «زمین فرمان پروردگارش را اجرا می کند و باید چنین کند.» (وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت)(5)
به ‌کار بردن این عبارت در مورد آسمان و زمین نشانگر آن است که همه هستی گوش به فرمان و تسلیم خداوند است و هر چیزی بنا بر قانون الهی، روزی باید به نقطه پایان خود برسد.
مرحله دوم: ملاقات انسان با مهر و قهر خدا
انسان به‌ عنوان یکی از مخلوقات خداوند، تابع قوانین و سنت های الهی است و همان گونه که آسمان و زمین روزی به وضعیت نهایی خود می‌ رسند، انسان نیز روزی به آخرین مرحله کمال خود خواهد رسید؛ با این تفاوت که انسان در این مرحله از بین نمی رود، بلکه به ملاقات خدا می شتابد، از این رو در آیه بعد می فرماید: «اى انسان! به یقین تو با جدیت به سوى پروردگارت در حركتى و سرانجام او را ديدار مى‏ كنى.»(یَا أَيُّهَا الإنسانُ إِنَّك كادِحٌ إِلى رَبِّك كَدْحاً فَمُلاقِيهِ)(6).
و روزی که انسان ‌ها با خدا ملاقات می کنند، به دو گروه تقسیم می شوند. گروه اول « کسانی هستند که نامه اعمالشان به دست راستشان داده می شود.»(فَأَمَّا مَنْ أُوتىِ‏َ كِتَابَهُ بِيَمِينِه)(7).
«دادن نامه اعمال به دست راست» به ‌معناى رستگارى و راه يافتن به بهشت است. افزون بر این، دادن کتاب به دست راست نشانه رضایت از شخص و رهایی او از مجازات است. «ازاین‌رو با او در حسابرسی به آسانی رفتار می شود.» (فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً)(8) چنین فردی «شادمان و خوشحال به نزد کسان و یاران بهشتی خود باز میگردد.»(وَ يَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُوراً)(9).
گروه دوم «کسانی هستند که نامه اعمالشان را از پشت سر به آنها میدهند.»(وَ أَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِه)(10).
چنین کسی «ديرى نمى‏گذرد كه بر خود نفرين مى‏كند و از خدا هلاکت و نابودی خود را تقاضا می‌کند.»(فَسَوْف يَدْعُوا ثُبُوراً )(11). این درخواست در لحظه ای است که گناهکار «در آتش سوزان وارد میگردد.» (وَ يَصْلَى‏ سَعِيراً) (12) علت عذاب او این است که در دنيا «در ميان خانواده خود سرمست و مسرور بود.» (إِنَّهُ كَانَ فِى أَهْلِهِ مَسْرُوراً)(13).
بنابراین احساس سرور و شادی کامل کافران نزد دوستان و آشنایان، نشانه نادانی و غفلت آنان از آخرت است. این غفلت در آیه بعد این گونه بیان شده است: «او مى‏پنداشت كه هرگز (براى حسابرسى كارهايش) به سوى خدا باز نمى‏گردد.»(إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُور)(14).
اما این اندیشه خام و جاهلانه است، زیرا خداوندی که انسان را خلق کرده و رب اوست و به واقعیت وجودی او آگاه است، از وقوع این انتقال حتمی خبر می‌ دهد و میگوید انسان سرانجام از این دنیا به سرای دیگر منتقل شده و به ملاقات خدا می شتابد، پس نباید در این حقیقت تردید روا داشت. همان گونه که آیه بعد می‌فرماید: «آری! بازگشت او به‌سوى خدا حتمى است، زیرا پروردگارش به سرنوشت او آگاه است.»(بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً)(15).



گفتار دوم:
حتمی بودن سیرتکاملی انسان
پس از آنکه در گفتار نخست مراحل برپایی قیامت و ملاقات انسان با خدا بیان شد در آیات 16 تا 25 بر حتمی بودن این رخداد تأکید می‌شود. در این گفتار به دو مطلب مهم اشاره می‌ شود.
مطلب اول: حتمی بودن سیرتکاملی انسان به سوی خدا
در آیات بعد به شب که یکی از این پدیده های طبیعی است، سوگند یاد می ‌شود که منازل متعددی را طی می کند تا به شکل نهایی خود می رسد. مراحل شکلگیری شب در این آیات چنین است:
مرحله اول: با غروب خورشید، نخست سرخى كمرنگى در افق مغرب پيدا مى ‏شود و بعد جاى خود را به سیاهی مى ‏دهد و این آغاز شب است که شفق نامیده می‌شود. خداوند به این مرحله سوگند ياد کرده و می فرماید: «سوگند ياد مى ‏كنم به سرخى افق هنگام غروب.»(فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَق)(16).
مرحله دوم: این مرحله زمانی است که تاریکی شب به ‌تدریج گسترده شده و همه جا را فرا میگیرد و اندک ‌اندک ستارگان را آشکار می‌ کند. گویی شب آنها را زیر خیمه خود جمع می ‌کند. خداوند در این رابطه می فرماید: «سوگند به شب، وقتی که گسترده شود و سوگند به ستارگانی که شب آنها را دور هم گرد مى‏ آورد.»(وَ اللَّيْلِ وَ مَا وَسق)(17).
مرحله سوم: زمانی است که تاریکی شب کاملاً گسترده می شود و ماه به ‌طور کامل در آسمان مشاهده میگردد، همان گونه که آیه بعد می فرماید: «و سوگند به ماه، هنگامی که فروغش كامل شود و بدر تمام گردد.»(وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ)(18).
خداوند با سوگند به مراحل شکلگیری شب، به انسان یادآور می‌ شود که او هم جزء کوچکی از این نظام هستی است، پس به یقین او نیز مراحل مختلفی را در زندگی طی میکند. بنابراین نباید تصور کند که همیشه در دنیا خواهد ماند یا دنیا اولین و آخرین مرحله سیر تکاملی اوست. ازاین ‌رو در ادامه از این سوگندها چنین نتیجه میگیرد كه «شما انسان ‌ها نیز در حركت خود به ‌سوى خدا، مراحلى را يكى پس از ديگرى طی خواهيد کرد» تا سرانجام به جزای اعمال خويش برسيد.(لَتَرْكَبُنَّ طبَقاً عَن طبَق)(19).


مطلب دوم: هشدار به منکران سیر تکاملی انسان
در آیات پایانی سوره انشقاق، به توبیخ و سرزنش کفاری که منکر زندگی انسان در سرای دیگرند، پرداخته و با تعجب از پیامبر سؤال میکند: در حالی که نشانه های تغییر و تحول جهان مانند تحول شب و روز پیش چشم آنهاست، «اینها را چه می شود که به این حقیقت ایمان نمی آورند!؟»(فَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ)(20).
و «هنگامى كه آیات قرآن [و گواهی خداوند بر حتمی بودن چنین تحولی] بر آنان خوانده شود، چرا در برابر آن با همه وجود خاضع و تسلیم نمی شوند و به سجده نمی‌ افتند؟»(وَ إِذَا قُرِئَ عَلَيهِمُ الْقُرْءَانُ لا يَسجُدُونَ)(21).
آن‌گاه به دفاع از معارف قرآن برخاسته و می‌ فرماید: قرآن نه در بيان حقايق نارساست و نه از برهان بى ‏بهره، «بلكه كسانى‏كه كافر شده ‏اند، بر كفرورزى و تكذيب حق خوى گرفته‏ اند.» ازاين‌ رو است كه حقايق قرآن را دروغ مى ‏انگارند.(بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ)(22).
آن‌گاه به بررسی علت مخالفت و انکار کافران پرداخته و می ¬فرماید: اگر این افراد ایمان را ترک کردند، به ‌خاطر نیافتن دلیل و برهان و یا نارسایی بیان قرآن و پیامبر نبوده است. بلکه آنها به دلیل کفر و پایبندی به سنت گذشتگان، قرآن را تکذیب میکنند. در نتیجه منشأ تکذیب، در خصلتها و لجاجت های خود آنان نهفته است، نه قرآن و «البته خداوند از نیات و اهداف مکذبان و انگیزه هایی که سبب این تکذیب های مستمر میگردد و کفر و شرکی که در دل های خود پنهان نموده اند، آگاه است.»(وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُون )(23).
نتیجه آن تکذیب ها چیزی جز ذلت و گرفتاری در عذاب و سختی نیست، ازاین ‌رو خدای سبحان به پیامبرش می فرماید: «پس آنها را به عذابی دردناک بشارت بده.»(فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)(24).
البته باید توجه داشت که اگر در مقابل تکذیب آیات الهی عذاب دردناک قرار دارد، در مقابل ایمان و عمل صالح هم پاداش و اجری دائمی قرار دارد. ازاین‌ رو می فرماید: این عذاب برای همگان است، «مگر آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده ‏اند، كه آنان را پاداشى جاودان و بى‏ منت است.»(إِلاّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُون)(25).
این آیه شریفه در صدد بیان این مطلب است که این «عذاب الیم» از کسانی که توبه کرده و ایمان آورند و اعمال صالح انجام دهند، قطعاً برداشته میشود.


مطالب مرتبط