سوره طارق معاد جسمانی و بازگشت دوباره روح به بدن مادی را اثبات و دلایل آن را بیان می کند.

تفسیر ساختاری سوره طارق

تفسیر ساختاری سوره طارق

سوره طارق:
دلایل اثبات معاد جسمانی و بازگشت انسان

معرفی سوره
سوره مباركه طارق مكي است. اين سوره سي‌وششمين سوره فرود آمده از آسمان وحي مي ‎باشد. «طارق» به ‌معنای ستاره شبگرد است. سوره طارق حدود سالهای چهارم و پنجم بعثت نازل شده است.
در حديثى از امام صادق 7 آمده است‏: «هر كس در نمازهای یومیه سورة طارق را تلاوت كند، در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمى خواهد داشت و در بهشت از دوستان و ياران پيامبران خواهد بود.» (نور الثقلين، جلد 5 صفحه 549)
هدف و ساختار سوره
هدف اصلی سوره طارق اثبات معاد جسمانی و بازگشت دوباره روح به بدن مادی است. در این سوره سه دلیل در رابطه با آن اقامه می ‌شود. به این منظور ابتدا با سوگند به آسمانی که ستارگانش در حال آمدوشدند، بر بقای روح انسان پس از مرگ تأکید میگردد (آیات 1 تا 4). سپس با یادآوری قدرت خداوند در آفرینش انسان از نطفه ای ناچیز، بر قدرت او بر آفرینش دوباره انسان استدلال می کند (آیات 5 تا 10).
در ادامه با یادآوری قانون عمومی برگشت پذیری پدیده های مادی که در آسمان و زمین جاری است، دلیل دیگری برای اثبات امکان بازسازی دوباره جسم انسان بیان می کند و نتیجه میگیرد که سخن قرآن درباره معاد جسمانی، سخنی محکم و خدشه ناپذیر است و هیچ گونه سستی و ضعف در آن وجود ندارد(آیات 11 تا 14).
آیات پایانی سوره به منزله نتیجه گیری از دلایل ذکر شده است. در این آیات با اشاره به تلاش کافران برای شبهه افکنی در معاد جسمانی و زیر سؤال بردن قدرت خدا و نظام حکیمانه او می فرماید: خداوند توطئه آنها را خنثی می کند و آنها را کیفر خواهد داد. تنها کافی است اندکی به کافران فرصت داده شود تا با پایان یافتن زندگی دنیوی، حیات دوباره انسان و عذاب حتمی خدا را مشاهده کنند(آیات 15 تا 17).

دلیل اول: بقای روح انسان پس از مرگ
نخستین دلیل بر ضرورت برپایی معاد، بقای روح انسان پس از مرگ است. خدای سبحان در آیات 1 تا 4 این سوره ابتدا به همه ستارگان آسمان و سپس به ستارگان شبگردی که با نور خیره‌ کننده خود دل تاریک شب را می‌ شکافند، سوگند یاد می ‌کند و مي‎ فرمايد: «سوگند به آسمان پرستاره و آن ستارگان شبگرد.»(وَالسَّماءِ وَالطَّارِقِ)(1).
سپس به توصیف این ستارگان می پردازد و مي ‎فرمايد: «تو چه می دانی که آن ستارگان شبگرد چیست؟ همان ستارگانی که در شب طلوع کرده و درخشندگی خیره کننده دارند.»(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ) (2) (النَّجْمُ الثَّاقِبُ)(3). این ستارگان شبگرد تنها در شب طلوع میکنند و درخشندگی خاص و خیره کننده ای دارند.
آن‌گاه می فرماید: سوگند به این ستارگان شبگرد که «هيچ نفسى نيست، مگر اينكه نگهبانى بر او قرار داده شده است.»(إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ)(4).
رابطه سوگند به آسمان پرستاره و به ‌ویژه ستارگان درخشانی که در شب طلوع کرده و مسیر آسمان را می پیمایند، با وجود نگهبانانی بر نفس انسان و اعمال او در این نکته است که افراد ظاهربین تصور میکنند وقتی زمان مرگ فرا می‌ رسد، همه وجود انسان از بین رفته است؛ در حالی که چنین نیست، بلکه همان گونه که اصل وجود ستارگان با روشنایی روز از بین نمی رود و دوباره در شب آشکار می شوند، روح آدمی نیز با مرگ از بین نمی رود و روزی با همه آثار خود ظاهر خواهد شود.
دلیل دوم: قدرت خدا بر آفرینش انسان از آب جهنده
دومین راه برای اثبات معاد جسمانی، توجه به قدرت خدا در آفرینش انسان است. منکران معاد می‌گفتند: چگونه ممکن است جسم متلاشی شده انسان بار دیگر زنده شده و حیاتی دوباره داشته باشد؟! قرآن در پاسخ به آنها می فرماید: بازسازی دوباره جسم انسان برای خدای بزرگ و مقتدر که آفریننده همه جهان است، کاری ندارد و اگر انسان در قدرت خدا تردید دارد، «پس باید توجه کند که روز نخست از چه چیزی آفریده شده است.»(فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ)(5).
آن‌گاه در پاسخ می فرماید: خداوند جسم انسان را بار نخست «از آبی جهنده آفرید.»(خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ)(6). «آن‌گاه آن را از میان قسمت های سخت و قسمتهای نرم بدن عبور داد.»(يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ)(7).
سپس از آفرینش نخست انسان چنين نتيجه‌گيري مي‎ كند كه خداوندی که بار نخست جسم او را از چنین قطره بی ارزشی ساخت، قادر است بار دیگر جسم انسان را از خاک و استخوان پوسیده که به مراتب برتر از آن آب جهنده هستند و نشانه ای از جسم انسانی در آنها وجود دارد، بسازد و روح را بدان بازگرداند. ازاين ‌رو مي ‎فرمايد: «قطعاً خداوند مى‏تواند او را پس از مرگ، به صورت نخست بازگرداند.»(إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ)(8).
آن‌گاه یادآور می شود که این حادثه در روزی واقع مي ‎شود که همة نظام مادی جهان به‌ هم خورده و نظام دیگری برپا می شود و آن در روزی است که همه چیز واژگون می‌ شود، در نتیجه «در آن روز امور مخفی آشکار میگردد.»(يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ)(9).
در ادامه به ضعف و ذلت انسان در آن روز اشاره كرده و مي‎فرمايد: در روز قیامت «انسان نه خود توان دفع عذاب را دارد، و نه کسی به یاری او می‌آید.»(فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلا نَاصِرٍ)(10).
دلیل سوم: قانون بازگشت‌پذیری در نظام آفرینش
سومین دلیل برای اثبات امکان بازسازی دوباره جسم انسان، قانون عمومی بازگشت ‌پذیری در جهان خلقت است. بنا بر این قانون هیچ چیزی در عالم ماده ثابت نیست و همه چیز در حال تحول است و هیچ چیز کاملاً از بین نمی ‌رود، بلکه تغییر حالت می‌ دهد و سرانجام در یک چرخه طبیعی، دوباره قابلیت بازیافت به شکل نخست خود را دارد.
آیات بعد برای استدلال به این اصل مهم، به دو پدیده طبیعی که حالت بازگشت پذیری دارند، اشاره کرده و مي ‎فرمايد: «سوگند به آسمانی که ستارگانش باز می‌گردند» (وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ)(11). «و سوگند به زمینی که می‌شکافد.»(وَالأرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ)(12).
با توجه به قانون بازگشت ‌پذيري در نظام آفرينش، هیچ اشکالی ندارد که جسم انسان نيز پس از نابودي، بار ديگر با قدرت الهي از نو ساخته مي‌ شود. بنابراین سخنان قرآن درباره بازسازی مجدد جسم انسان و حیات دوباره او در سرای دیگر، سخنی حکیمانه و خدشه ناپذیر است، همان گونه که خدای سبحان می‌ فرماید: آری! «معارف قرآن درباره معاد، معیار تشخیص حق از باطل است.»(إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ)(13). «و هیچ گونه ضعف و سستی در آن وجود ندارد.»(وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ)(14).
نتیجه: کید کافران برای انکار معاد جسمانی به جایی نمی‌رسد
با توجه به دلایلی که برای اثبات معاد جسمانی و احیای مجدد انسان در آیات پیشین بیان شد، متوجه می‌شویم که بهانه ‌های کافران برای شبهه افکنی در معاد جسمانی و زیر سؤال بردن قدرت خدا و نظام حکیمانه او، سخنانی سست و بی ‌پایه است و هر انسان عاقلی که اندکی در نظام آفرینش دقت کند، متوجه می ‌شود که بدون تردید باید سرای دیگری هم وجود داشته باشد تا انسان در آنجا به زندگی ابدی خود ادامه بدهد.
با توجه به این حقیقت، این پرسش مطرح می ‌شود که علت اصرار نابجای کافران برای انکار اصل معاد چیست و آنها از این همه بهانه ‌جویی چه هدفی را دنبال می‌ کنند.
خدای سبحان در پاسخ به این پرسش می ‌فرماید: «كافران با انکار معاد پیوسته نقشه می ‌کشند» و تلاش مى ‏كنند تا راهی برای ضربه زدن به دین خدا بیابند.(إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً)(15)، اما بايد بدانند كه «من نيز برای ناکام کردن آنها نقشه می‌کشم» و به‌زودی بدترین ضربات را به آنها می‌زنم.(وَأَكِيدُ كَيْداً)(16).
بدون تردید تدبیر خداوند برای مقابله با کافران و کیفر دادن آنها از کید و تدبیر کافران برتر است. البته تا زمانی که نقشه خدا درباره آنها به‌طور کامل عملی شود، باید اندکی منتظر ماند. ازاین‌رو آیه بعد خطاب به پیامبر6 می‌فرماید: «فعلاً چند صباحی به کافران مهلت بده تا عذاب آنها فرا رسد.» (فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً)(17).
خداوند در اين عبارت كوتاه، دوبار به پيامبر دستور می دهد که فعلاً کافران را تحمل کرده و به آنان مهلت دهد. اين آیه سرمشقى براى همه مسلمانان است كه در كارهاى خود، مخصوصاً هنگامى كه در مقابل دشمنانى نيرومند و خطرناك قرار مى‏گيرند، با حوصله و صبر و شكيبايى و دقت رفتار كنند و از هر گونه شتاب ‌زدگى و كارهاى بى‏ نقشه يا بى ‏موقع بپرهيزند. به علاوه در راه تبليغ آیين حق همواره بايد از عجله پرهيز كرد تا تمام‏ كسانى كه احتمال هدايتشان مى‏رود، ايمان بياورند و نسبت به همه اتمام حجت شود.


مطالب مرتبط