سوره مباركه عبس به نقد و ارزيابي پندار «بي نيازي انسان از خدا» مي پردازد.

تفسیر ساختاری سوره عبس

تفسیر ساختاری سوره عبس

هشدار به متکبرانی که خود را از خدا بی‌نیاز می‌دانند

معرفی سوره
سوره مباركه عبس از سوره هاي مكي است كه از نظر ترتيب نزول، بيست ‌و چهارمين سوره ‌ای است كه بر قلب مبارك پيامبر نازل شده است. این سوره در حدود سال های دوم تا سوم بعثت نازل شده است. «عبس» به ‌معناي «رو ترش کرد» است.
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است: «كسى كه سوره عبس را بخواند، روز قيامت در حالى وارد محشر مى ‏شود كه صورتش خندان و بشاش است.»
هدف و ساختار سوره
سوره مباركه عبس به نقد و ارزيابي پندار «بي نيازي انسان از خدا» مي پردازد. این سوره از سه گفتار تشکیل شده است.
گفتار نخست با نکوهش کسی که يكي از ثروتمندان متکبر را بر مشتاقان ایمان مقدم داشت، آغاز می ‌شود و به مؤمنان يادآور مي ‌شود كه مبادا فكر كنيد تنها با حمايت ثروتمندان متكبر و ايمان آوردن آنها، اسلام گسترش مي يابد، زيرا عامل اصلي در گسترش و ترويج قرآن و معارف حياتبخش آن، هماهنگي تعاليم آن با فطرت انساني است، نه حمایت متکبران (آيات 1 تا 16).
در گفتار دوم نادرستي پندار و روش متكبراني كه خود را از خدا بي نياز مي ‌دانند، تحليل کرده و به اين منظور، وابستگي و نیاز شدید انسان به خدا را از ابتدای خلقت تا روز قیامت بیان كرده و با بياني زيبا، وابستگي انسان به خدا را در تأمین ابتدايي ترين نيازهاي خود يعني خوراكيها نشان مي دهد (آيات 17 تا 32).
گفتار سوم سوره، به ترسيم سرانجام ذلت بار كافران و گناهكاراني كه به بندگي خدا و آيين او پشت كرده و خود را از همه برتر مي ديدند، مي پردازد و به این ترتیب یه آنان هشدار می ‌دهد که سرانجام روزی فرا می ‌رسد که نتیجه کفر و تکبر خود را خواهید دید.(آيات 33 تا 42 ).

گفتار اول:
خدا برای تقویت دین خود نيازي به ثروتمندان متكبر ندارد
در این گفتار به دو مطلب اشاره می‌شود.
مطلب اول: ثروتمندان بی ایمان را برمؤمنان تهیدست مقدم نکنید
سوره عبس در سال هاي نخست بعثت پيامبر نازل شده است. در اين سال ها پيامبر تلاش بسیاری براي ابلاغ پيام خود به مردم و دعوت آنها به بندگي خدا و آيين اسلام داشت و در اين ميان، سران قريش در موقعيت هاي مختلف براي آزمودن پيامبر يا يافتن راهي براي بهانه جويي هاي جديد به سراغ پيامبر مي ‌آمدند، اما رسول خدا از این فرصت ها بيشترين بهره را مي برد و بدون آنكه از سخنان و تهمت هاي آنها آزرده شود، به ابلاغ دعوت الهي مي پرداخت. هر چند بسیاری از آنها به خاطر غرور و تكبر خود هرگز ايمان نياوردند.
در يكي از اين جلسات، هنگامي كه پيامبر در حال سخن گفتن با گروهي از سران قريش بود، يكي از ياران نابيناي پيامبر وارد شد و بدون توجه به حساسيت جلسه، سخنان پيامبر را به ‌طور مكرر قطع كرد و از ايشان تقاضاي خواندن آيات جديد را نمود و با اين كار، نظم جلسه را به هم ريخت و نگاه اعتراض آميز حاضران را برانگيخت.
در اين هنگام يكي از اطرافيان پيامبر با انتقاد از اين رفتار فرد نابينا، با حالتي اهانت آميز نسبت به او بيتوجهي كرده و«چهره خود را درهم كشيد و از او روي برگرداند»(عَبَسَ وَ تَوَلَّى)(1) و از اين مسأله ناراحت بود كه چرا در اين شرایط حساس كه احتمال تأثير پذيرفتن سران قريش مي ‌رفت، «آن فرد نابينا به نزد او آمده است.»(أَنْ جاءَهُ الأَعْمى‏)(2).
خدای سبحان كسي را كه به خاطر خوشايند سران مشرك مكه نسبت به مسلماني مخلص و مشتاق چهره درهم کشیده، به‌ شدت مورد عتاب قرار می ‌دهد و با تأكيد بر برتري ارزش هاي معنوي بر جايگاه اجتماعي سران شرك از او مي ‌پرسد: تو به چه حقي او را در دل خود حقير و كوچك دانستي؟ «تو چه مى‏ دانى، شايد او در جست ‌وجوى ايمان و پاكى باشد؟!» (وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (3) «يا از شنيدن سخنان حق متذكر شود و اين تذكر به حال او مفيد باشد.»(أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‏) (4).
در ادامه می ‌فرماید: مشكل اصلي تو اين است كه خيال مي كني موفقيت و پيروزي دين خدا در گرو ايمان آوردن قدرتمندان و ثروتمندان جامعه است و اگر آنها ايمان بياورند، با استفاده از ثروت و موقعيت اجتماعي خود مي توانند اسلام و پيام توحيدي آن را به سرعت گسترش دهند، ازاين ‌رو «همه توجه خود را به کسی معطوف ميكني که خود را از دين خدا بینیاز می ‌داند و به ثروت و قدرت خود می ‌نازد.»(أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى)(5) (فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى)(6).
در حالي كه هيچ گاه خدا از تو نخواسته است كه براي گسترش دينش دست به دامان اين افراد مغرور بشوي. ازاین ‌رو «اگر آنها ایمان نیاورند و به دنبال پاكي و تقوا نروند، کسی بر تو خرده نمیگیرد.»(وَمَا عَلَيْكَ أَلاّ يَزَّكَّى)(7).
به ‌خاطر همين طرز تفكر غلط است كه تو براي ايمان آوردن افراد ضعيف و فقير هيچ ارزشي قائل نيستي و «به کسی که با علاقه نزد تو می آید و خدا در نظر او بزرگ است، بی‌ توجهی می کنی.»(وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (8) وَهُوَ يَخْشَى (9) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى)(10).
مطلب دوم: هدف از نزول قرآن بیداری انسان هاست
اگر مسلمانان مي پندارند با حمايت از ثروتمندان متكبر و آزردن مؤمنان تهیدست می ‌توانند موجب گرایش آنها به اسلام شوند و به این ترتیب، دین خدا رونق یافته و گسترش يابد، سخت در اشتباهند؛(كلاّ) زیرا قرآن برای هدایت همه انسان ها نازل شده است، نه فقط برای هدایت متکبران و ثروتمندان. افزون بر این قرآن کریم از چهار ویژگی مهم برخوردار است که کافران متکبر بخواهند یا نخواهند، این کتاب آسمانی راه خود را در جوامع انسانی باز می‌ کند.
اول: قرآن «تذكره» است؛ يعني معارف آن با عقل و فطرت انسان کاملاً سازگار است و معارف آن یادآور آموزه های فطری است.(إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ)(11) ازاین‌ رو «کسی که از عقل و فطرت سالم برخوردار باشد، به تعالیم قرآن روي مي آورد.»(فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ)(12).
دوم: آیات قرآن همگی از سوی خداست و خداوند آنها را در الواحی نگاشته و به دست فرشتگان وحی به پیامبر رسانده است. «محتوای این الواح، تعالیمی سعادت بخش است که با حقیقت سازگار و سرشار از مطالب ارزشمند است.»(فىِ صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ)(13).
سوم: خداوند معارف و الفاظ قرآن را بلندمرتبه و در حد اعجاز قرار داده و آن را از دستبرد نااهلان دور نموده و از هر سخن باطل و سستی پاک نموده است.(مَرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةِ)(14).
چهارم: این محتوای عالی و سعادت بخش ـ همان گونه که خدا نازل کرده است ـ بدون هیچ تغییر و تحریفی به پیامبر رسیده، زیرا «فرشتگانی امين و بزرگوار که وظیفه خود را به‌ درستی انجام می ‌دهند، آن را بر قلب مطهر پيامبر نازل کرده اند.(بِأَيْدِى سَفَرَة(15) كِرَامٍ بَرَرَةٍ)(16).



گفتار دوم:

نادرستي پندار کافرانی كه خود را از خدا بينياز مي دانند
آيات 17 تا 33 به تحليل نادرستي پندار متكبراني كه خود را از خدا بي نياز مي دانند، پرداخته و به اين منظور به دو نمونه بارز از وابستگي ‌های انسان به خدا اشاره می‌نماید.
مطلب اول: وابستگی انسان به خدا در همه مراحل زندگی
این گفتار با نکوهش شديد انسان‌ هايي كه به خدا کفر ورزیده و خود را از او بي نياز مي دانند، آغاز ميشود و می فرماید: «كشته باد انسان، چه كفرپيشه و ناسپاس است!»(قُتِلَ الإنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ)(١٧).
از آنجا كه سرچشمه سركشي ها و ناسپاسي ها غالباً غرور است، در آيات بعد براى درهم شكستن اين غرور، به جلوه‌ هایی از وابستگی و نیاز انسان به خدا از پیش از تولد تا پس از مرگ اشاره می کند.
نخستین و مهم ترین جلوه وابستگی انسان به خدا این است که او انسان را از نطفه کم ارزشی آفرید و به تدریج آن را به صورت انسان کاملی درآورد تا آماده ورود به این دنیا شود. برای اینکه بیان این نمونه تأثیر بیشتری در مخاطب بگذارد، خدای سبحان کلام خود را با یک پرسش آغاز کرده و می فرماید: به ‌راستی این انسان متکبر می‌داند «خداوند او را از چه چيز آفريده» که اینچنین مغرور است؟!(مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ)(18) سپس خود در پاسخ می ‌فرماید: خدا او را «از نطفه ‏اى ناچيز و بى ‏ارزش آفريد، سپس ويژگي هاي جسماني و روحاني او را مقّدر و مشخّص نمود.»(مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ)(19).
دومین جلوه نیازمندی انسان به خدا در زندگی دنیوی است. پس از آنکه انسان به دنیا می ‌آید برای آنکه بتواند در این جهان زندگی سعادتمندی داشته باشد لازم است هم از جهت مادی و هم از جهت معنوی راه پیشرفت و تکامل خود را بیاموزد و امکانات لازم را برای طی نمودن این مسیر داشته باشد. به این منظور خدای سبحان هم راه کسب آسایش و پیشرفت مادی را به انسانها می‌ آموزد و هم راه پیشرفت معنوی و از سوی دیگر امکانات لازم را نیز در اختیار انسان قرار می ‌دهد مثلاً برای پیشرفت مادی قدرت جسمانی، هوش و عقل معاش و امکانات طبیعی را در اختیار انسان قرار می ‌دهد و برای پیشرفت معنوی انسان هم عقل و فطرتی حق جو را در نهاد وی قرار می ‌دهد و هم با فرستادن انبیا، راه کمال را برای انسان تبیین می‌کند. آیه بعد در یک تعبیر کوتاه به همه موارد فوق اشاره کرده و می ‌فرماید: خداوند پس از تولد انسان پيمودن راه سعادت مادی و معنوی را بر او آسان نمود.»(ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ)(20).
سومین جلوه نیازمندی انسان به خدا از زمانی شروع می ‌شود که دوران حیات انسان در این دنیا تمام شده و به سرای دیگر می‌ شتابد دراین مرحله « ابتدا خداوند روح انسان را از بدنش جدا می ‌کند و او را می ‌میراند و سپس براي آنكه جسم او از گزند درندگان در امان باشد، براي او قبري آماده می ‌سازد.» و زمين را براي پذيرش بدن او آماده نمود.(ثُمَّ‏ أَمَاتَهُ فَأَقْبرََهُ)(21).
در این آیه مرگ در ردیف یکی از نعمت های الهی قرارگرفته که به ‌وسیله آن، بخشی از نیازها و مراحل تکاملی انسان تأمین می شود؛ زیرا مرگ مقدمه ای برای آسودگی از رنج های این دنیا و انتقال به عالمی بسیار گسترده تر است و عاملی برای تداوم و تکامل نسل هاست.
چهارمین جلوه نیازمندی انسان به خدا از زمانی آغاز می ‌شود که انسان به سرای دیگر می‌رود در این مرحله « خداوند بنا بر مشيت حكيمانه اش، در زمان مناسب، او را دوباره زنده مي‌ كند و براي حسابرسي اعمال محشور خواهد کرد.»(ثُمَّ‏ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ)(22).
با وجود آنکه انسان از پیش از تولد تا پس از مرگ نیازمند به خداست و در همه حال تدبیر امور او به دست خداوند سبحان است، اما او حاضر نیست بندگی خدا را بپذیرد و باز هم به کفر و نافرمانی خود ادامه می دهد و «فرمان‌هاي خدا را به‌ جا نمي آورد.»(كلاََّ لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ)(23).
مطلب دوم: وابستگی انسان به خدا در تأمین غذای خود
جلوه دیگری از وابستگی انسان به خدا این است که خداوند در چرخه اي گسترده و با نظمي شگفت، بسياري از عوامل طبیعی را براي تأمین انواع خوراكي هاي مورد نياز انسان هماهنگ کرده است، به گونه ای که اگر به یکی از عوامل مؤثر در این نظام لطمه ای وارد آید، انسان به کلی از تأمین غذای خود عاجز خواهد ماند. بنابراین اگر انسان می خواهد به ربوبیت خدا و ناتوانی خود پی‌ ببرد و دست از کفر و ناسپاسی بردارد، «بايد به غذاى خويش بنگرد» كه چگونه خداوند آن را فراهم می کند.(فَلْيَنْظُرِ الإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ)(24).
از آنجا که اکثر خوراکی ‌ها انسان یا به طور مستقیم از گیاهان تأمین می ‌شود و یا از گوشت حیواناتی که از گیاهان ارتزاق می‌ کنند فراهم می ‌آید آیات بعد برای آنکه نگرش توحیدی و درس آموز به فرآيند تأمین غذا را به انسان بیاموزد، به قدرت و تدبیر خدا در فراهم سازی عنصر اصلی غذای انسان یعنی گیاهان اشاره کرده و می فرماید: برای رویش گیاهان ابتدا «ما آب فراوانى از آسمان فرو ريختيم.»(أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا)(25)
با بارش باران زمین حیات دوباره ‌ای پیدا کرده و آماده رویش گیاهان می ‌شود در این مرحله ما دانه‌ های گیاهان را در دل زمین رشد داده و «سپس زمين را از برای آنها ‌شکافتیم»(ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقًّا)(26).
بعد از بیان قدرت نمایی خدا در رویش گیاهان، به هشت نوع از رویيدني ها كه از اركان اساسى غذاى انسان است، اشاره كرده و مى ‏فرمايد: «سپس ما در زمين دانه های فراوانى [مانند گندم و برنج] رويانديم.»(فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا)(27) «همچنين انگور و سبزى بسيار»(وَ عِنَباً وَ قَضْباً)(28) «و زيتون و نخل»(وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً)(29).
«و باغ هايى با درختان تنومند»(وَ حَدائِقَ غُلْباً)(30). «و ميوه»(وَ فاكِهَةً) «و حتي علف هاي مناسب براي حيوانات نيز روياندیم»(وَ أَبّاً)(31) تا به وسیله آنها حيوانات پرورش يابند و انسان از گوشت آنها غذاي مناسب ديگري براي خود فراهم آورد.
در انتها می فرماید: خداوند همه این خوراکی ها را برای این آفریده است تا «نیاز شما و چهارپایانتان را برآورده سازد.»(مَتَاعاً لَّكمُ‏ْ وَ لِأَنْعَامِكمُ‏ْ)(32).
مطلب سوم: ذلت و عذاب اخروی کافران گناهکار
یکی از عوامل زمینه ساز نافرمانی انسان در برابر خدا، دلگرمی او به حمایت خویشاوندان و دوستان است. ازاین ‌رو هنگامی که قرآن و پیامبر آنها را از عذاب کفر و سرپیچی از فرمان خدا هشدار می‌ دهند می‌گویند ما با یاری خویشاوندان و یاران خود می‌ توانیم هر مصیبت و بلایی را از خود دور کنیم و نیازی به بندگی خدا نداریم. قرآن کریم با ترسیم وضعیت انسان هنگام برپایی روز قیامت بر این پندار خط بطلان کشیده و به کافران هشدار می ‌دهد که پیوندهای خویشاوندی در روز قیامت هیچ فایده ‌ای ندارد و جز بندگی خدا هیچ ‌چیز نمی ‌تواند عذاب الهی را برطرف نماید.
به این منظور ابتدا به زمان زنده شدن مجدد انسان ‌ها اشاره كرده و می فرماید: «روزي فرا مي رسد كه صدايي بسيار كوبنده برمی‌خیزد.»(فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ)(33).
«در آن روز انسان از برادر خود فرار مى‏ كند.»(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ)(34) همان برادرى كه با جان برابر بود و همه جا به ياد او بود امروز به كلى از او گريزان مى‏ شود. همچنين «از مادر و پدرش» که به آنها عشق مى ‏ورزيد نیز فرار می ‌کند.(وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ)(35).
«و از زن و فرزندانش» که شدیداً به آنها وابسته بود و نور چشمان او محسوب مى‏شدند نیز می‌گریزد.(وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ)(36).
علت گریختن از این عزیزان آن است که «در آن روز هر كدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملاً به خود مشغول مى‏ سازد.»(لِكُلِّ‏ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ)(37).
در آن روز انسان‌ها به دو گروه تقسیم میشوند:
گروه نخست مؤمنانی هستند که از کفر و گناه پرهیز کرده و به عبادت و بندگی خدا می پرداختند. آنان«در آن روز چهره هايی گشاده و نورانى دارند.»(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ)(38). و «خندان و مسرورند.»(ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ )(39).
گروه دوم كافران ناسپاسي هستند كه از بندگي خدا سر باز زده و فكر مي كردند هيچ نيازي به خدا ندارند. فرجام آنان چنين است كه تاريكى كفر و زشتى اعمالشان در چهره‏ هايشان نمايان ميگردد، گويى گرد و غبار سياهى بر صورتشان نشسته و‌هاله ‏اى از دود آن را در خود فرو برده، آثار غم و اندوه و رنج و درد از صورت هايشان مى‏ بارد. همان گونه كه قرآن درباره آنها مي فرمايد: «و چهره ‏هايى در آن روز بر آنها غبار غم و اندوه نشسته است.»(وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ)(40) «و سختی و سياهى آنها را فرا مى‏گيرد.»(تَرْهَقُها قَتَرَةٌ )(41) «اينان همان كافرانِ بدكارِ گناه‏پيشه‏اند.»(أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ )(42).
آری! کافران باید بدانند فرجام تکبر و حق ستیزی چیزی جز ذلت و خواری ابدی نیست و ثروت و قدرت دنیوی و پيوندهاى خويشاوندى در آن دنیا سودى به حال آنان ندارد و تنها راه رهایی از این فرجام شوم بندگی خدا و پایبندی به احکام شریعت است.


مطالب مرتبط