سوره مباركه نازعات به شبهات و موضع گیری های متكبرانه کافران درباره كيفر دنيوي و اخروي حقستيزان پاسخ داده و با ارائه دلايل عقلي و شواهد تاريخي، نشان مي ‌دهد كه خداوند قدرت مجازات آنان را دارد.

تفسیر ساختاری سوره نازعات

تفسیر ساختاری سوره نازعات

پاسخ به شبهات کافران پیرامون برپایی رستاخیز

معرفی سوره
اين سوره مکی و هشتاد و يكمين سوره فرود آمده از آسمان وحي است. سوره نازعات پس از سوره نبأ و در سال سیزدهم بعثت نازل شده است. كلمه «نازعات» به ‌معناي «از جاي بركندن» است.
در حديثى از پيغمبر اكرم آمده است: «كسى كه سوره نازعات را بخواند، توقف او برای حساب روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است و بعد از آن وارد بهشت مى‏شود.»(مجمع البيان، ج10، ص428)
هدف و ساختار سوره
سوره مباركه نازعات به شبهات و موضعگیری های متكبرانه کافران درباره كيفر دنيوي و اخروي حقستيزان پاسخ داده و با ارائه دلايل عقلي و شواهد تاريخي، نشان مي‌ دهد كه خداوند قدرت مجازات آنان را دارد و نه پوسيده شدن استخوان هاي آنها مانع از تحقق اراده الهي است، و نه قدرت و ثروت دنيوي‌شان در برابر خواست خدا چيزي به حساب ميآيد.
سوره نازعات با سوگند به فرشتگانی که مأمور اجرای فرمان الهی هستند شروع می ‌شود تا نشان دهد خداوند هر چه را اراده کند، به وسیله مأموران خود انجام می دهد. از جمله مي تواند روز قيامت را برپا كرده و دشمنان دين و انسانيت را به ذلت و حقارت بكشاند (آیات 1تا 9).
در ادامه به چهار شبهه کافران پیرامون برپایی قیامت و کیفر کافران پاسخ مي ‌دهد. این شبهات عبارتند از:
شبهه اول: چگونه استخوانهاي پوسيده زنده می ‌شوند؟ (آیات10 تا 14).
شبهه دوم: ‏چگونه ممکن است قدرتمندان روزی خوار و ذلیل می‌ شوند؟ (آیات 15 تا 26).
شبهه سوم: چگونه ممکن است انسان دوباره آفریده شود؟ (آیات 27 تا 41).
شبهه چهارم: قيامت چه زمانى فرا می ‌رسد؟ (آیات 42 تا 46).

طلیعه:
حتمی بودن روز قیامت و ذلت کافران
در آیات نخست خداوند به مراحلی که فرشتگان برای انجام اوامر الهی طی می‌ کنند، اشاره کرده و مي فرمايد: «سوگند به فرشتگان كه وقتي به انجام امری موظف می شوند، با کمال جدیت از جا برمى خيزند و آمادگی خود را برای انجام مأموریت اعلام می کنند.»(وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً)(1) «آن‌ گاه از جایگاه خود به سوی هدفی که برای آن مأمور شده اند، خارج می شوند.»(وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً)(2) «و به سرعت براي اجراي فرمان الهي روانه می شوند.»(وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً)( ٣).
فرشتگان آنچنان برای اجرای فرمان الهی آماده و مشتاقند که «هر یک بر دیگری سبقت می گیرند.»(فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً) (٤).سرانجام آنها به محل مأموریت خود می رسند و «به تدبیر امور بنا بر فرمان الهی مشغول می شوند.»(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً)(٥).
این اتفاق در روزی واقع می ‌شود که نظم کنونی به‌ هم خورده و «در آن روز، صيحه اى بزرگ جهان را به لرزه در می ‌آورد.»(يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ)(6) «و از پى آن بانگى ديگر برخيزد.»(تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ)(7) «دل هايى در آن روز سخت مضطرب است»(قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ)(٨). اين اضطراب درونى به ‌قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى ‏شود، در نتیجه «چشم هاى آنان از شدت ترس، فرو افتاده و خاشع و ذليل می‌ شود.»(‏أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ)(٩).

شبهه اول:
چگونه استخوانهاي پوسيده زنده می‌شوند؟
يكي از شبهات منكران قيامت این است كه همیشه «ميگويند: آيا ممكن است كه ما پس از مرگ و قرار گرفتن در قبر به حالت اول بازگردانده شويم؟»(يَقُولُونَ أَئِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ )(١٠).
آن‌گاه براي آنكه محال بودن اين امر را ثابت كنند، با حالت تمسخر و انكار ميگويند: «آيا به ‌راستي آن‌گاه كه استخوان‌ هایی پوسيده و خرد شده گشتيم، دوباره زنده مى ‌شويم؟»(أَئِذَا كُنَّا عِظَاماً نَخِرَةً)(١١).
قطعاً چنین امری ممکن نیست اگر به فرض محال ممکن باشد که دوباره زنده شویم «بازگشت دوباره به زندگی هیچ فایده عقلایی ندارد و بسیار زیانبار است.»(قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ)(12)
در پاسخ به این شبهه، قرآن کریم به چگونگی زنده شدن مردگان اشاره می ‌کند و پندار نادرست کافران را در این رابطه اصلاح می ‌نماید، می فرماید: «این بازگشت، فرمان محکم و قاطعی است که به‌ صورت صدایی بسیار بلند به گوش می رسد.»(فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ)(13) با این فریاد آسمانی یکباره همه چیز تغییر می کند و «ناگهان همه انسان ‌ها از جمله کافران در محضر خدا قرار می  گیرند.»(فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ)(14).

شبهه دوم :
چگونه ممکن است قدرتمندانی مانند فرعون عذاب شوند؟
در آیات بعد خداوند با یادآوری داستان موسی و فرعون، به مشرکان یادآور می شود که سنت خدا در به هلاکت کشاندن مستکبران و قدرتمندان این است که ابتدا به آنها فرصت دهد تا حجت بر ایشان تمام گردد و درصورتی که آنان دست از سرکشی و ظلم برنداشتند، آنان را به ذلت و خواری دنیا و آخرت دچار میکند. بنابراین اگر خداوند چند روزی به سران مشرک و متکبر مکه فرصت داده، تنها برای آن است که حجت الهی بر آنها تمام شود، وگر نه از بین بردن آنها برای خدایی که قدرتمندانی همچون فرعون را به هلاکت کشاند، کاری ندارد.
خداوند داستان رویارویی موسی و فرعون را با یک پرسش آغاز می ‌کند تا اهمیت آن را گوشزد نماید و خطاب به پیامبر می فرماید: «آيا از داستان موسى اطلاع داری؟!»(هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‏)(15).
سپس به بیان داستان موسی پرداخته و مى افزايد: «این داستان از زمانی شروع شد که پروردگار موسی او را در سرزمين مقدس طوى به ‌سوی خود فرا خواند و او را به رسالت برگزيد.»(إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً)(١٦).
خداوند پس از آنکه موسی را به رسالت برگزید، به او گفت: «به‌ سوى فرعون برو كه طغيان كرده است!»(اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏)(١7).
خداوند به موسي امر کرد ابتدا با لطيف ترين و خيرخواهانه ترين بيان، فرعون را به‌ سوی بندگی خدا دعوت کند و به او اعلام کند که برای اصلاح نفس سرکش خود باید مراحل زیر را گام ‌به‌ گام طی نماید.
گام نخست این است که فرعون دست از ادعای ربوبیت کشیده و آماده طی نمودن مسیر بندگی خدا شود. در این راستا موسی به فرعون میگوید: «آيا مى‏ خواهى از شرک و کفر پاك و پاكيزه شوى؟»(فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى)(١٨).
گام دوم این است که حضرت موسی ربوبیت گسترده الهی و الطاف و عنایات خدا را در حق بندگان به فرعون بشناساند، تا آنجا که او بداند همه ‌کاره جهان خداست و تنها او تدبیر همه امور را به دست دارد و همه محتاج و وابسته به اویند. در این رابطه حضرت موسی به فرعون فرمود: «آیا می خواهی تو را به‌ سوی پروردگارت راهنمایی کنم؟»(وَ أَهْدِيَكَ إِلى‏ رَبِّكَ)
گام سوم این است که فرعون به مقام خشیت برسد. ازاین‌ رو حضرت موسی در آخرین مرحله، به مقام خشیت اشاره کرده و می فرماید: «تا پس از شناخت عظمت خدا، از مخالفت با او بترسی.»(فَتَخْشى )(19).
آن‌گاه حضرت موسی به درخواست فرعون، یکی از جلوه های ربوبیت حضرت حق را به او نشان داد تا شاید او به ‌سوی خدا هدایت شده و دست از طغیان و سرکشی بردارد و برای آنکه تأثیر این عمل بیشتر باشد، از میان معجزاتی که خداوند به او داده بود، «معجزهای را که از همه بزرگ تر بود، به فرعون ارائه نمود.»(فَأَرَاهُ الآيَةَ الْكُبْرَى)(٢٠).
اما عكس العمل فرعون در برابر آن همه محبت، منطق و ارائة معجزه، چيزي نبود جز خيره سري، تكذيب و نافرماني. آری، «فرعون رسالت موسى را دروغ شمرد و خدا را نافرمانى كرد.»(فَكَذَّبَ وَعَصَى)(٢١).
سپس از جا برخاست و با خشم و غضب جلسه را ترک کرد و «به موسی و دعوت توحیدی او پشت كرد و براى مبارزه با او به تلاش برخاست.»(ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى)(٢٢).
از جمله مأموران را به شهرهاي مختلف اعزام كرد تا ساحران را برای مبارزه با موسی جمع كنند و از طرفی «مردم را نیز جمع کرد و در ميان آنها به سخنرانی پرداخت.»(فَحَشَرَ فَنَادَى)(٢٣).
فرعون در سخنان خود بر فرمانروایی بلامنازع خویش بر مردم تأکید کرد و گفت: اختیار شما به دست من است، هیچ کس بدون اجازه من حق ندارد به موسی ایمان بیاورد، زیرا «من پادشاه و خدایگان بزرگ شما هستم.»(فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَى)(٢٤).
بدین ترتیب با آنکه حجت بر فرعون تمام شده بود و حق را تشخیص داده بود، اما حق ستیزی را به آخرین حد رساند و انواع ظلم ها و جنایات را در حق موسی و پیروانش روا داشت، تا آنکه مستحق دردناك ترين عذاب شد و فرمان الهي فرا رسید و او و دستگاه ظلم و فسادش را در هم كوبید و سرانجام «خداوند او را به عذاب دنيا و آخرت دچار ساخت.»(فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الآخِرةِ وَالأولَى)(٢٥).
خداوند فرجام شوم فرعون را درس عبرتي برای دیگران قرار داد «تا كسى كه عقل و فطرتى سالم دارد و از عذاب خدا مى ترسد، از آن پند بگیرد.»(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى)(٢٦) پندی که انسان ‌های عاقل باید از این داستان بگیرند.
شبهه سوم:
چگونه ممکن است انسان دوباره آفریده شود؟
سومین شبهه منکران معاد جسمانی این بود که می گفتند: بعد از آنکه جسم انسان از بین رفت، چگونه ممکن است این بدن با همه جزئیات و اعضای گوناگونش دوباره زنده شود و همه دقت ها و پیچیدگیهایی که اکنون در جسم انسان وجود دارد، در بدن جدید ایجاد گردد؟
در پاسخ به این پرسش، خداوند سبحان به آفرینش آسمان و زمین اشاره نموده و با مقایسه آن با آفرینش جسم انسان می فرماید: اى منكران رستاخيز! «آيا آفرينش شما پیچیده تر و دشوارتر است يا آفرينش آسمان پرستاره كه خدا آن را به شکل و هیأت خاصی ساخته است؟»(أََأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا)(٢٧).
سپس برای نمونه، به برخی دقت ها و ظرافت   های به‌ کار رفته در آفرینش آسمان اشاره می کند و می فرماید: «خداوند ارتفاع آسمان را بلند آفرید و آن را نظام بخشید.»(رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا)(٢٨).
در ادامه به نظام دقیق تاریکی و روشنایی بین ستارگان و سیارات آسمان اشاره کرده و می   فرماید: «خداوند شب های آسمان را بسیار تاریک آفرید و نور را در آن گسترش داد.»(وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا)(٢٩)
بعد از آفرينش آسمان، به خلقت زمين و ظرافت ها و پیچیدگی هایی که در آن به ‌کار رفته است، اشاره میکند و می فرماید: «پس از آفرينش آسمان، زمين را آفرید و آن را برای زندگی آماده ساخت.»(وَالأرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا)(٣٠).
با فراگیر شدن خشکی ها و آماده شدن پوسته زمین، «خداوند چشمه های آب را با شکافتن زمین به سطح آن رساند و آن را سیراب کرد و گیاهان بسیاری روی زمین رویانید.»(أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا)(٣١).
آن‌گاه برای آنکه پوسته زمین را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى و تأثير جاذبه جزر و مد ماه از بيرون حفظ كند و زمین را برای زندگی انسان آماده کند، «کوه‌ها را در آن استوار نمود.» (وَ الْجِبَالَ أَرْسَاهَا(32).
در انتها به هدف از آفرینش پیچیده آسمان و زمین اشاره کرده و می فرماید: خداوند این همه را برای آن آفرید تا شما انسان ‌ها بتوانید نیازهای زندگی خود و حیواناتتان را برآورده سازید.(مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ)(٣٣).
آیات بعد درباره آن روز میفرماید: «پس هنگامى كه آن بلاى چيره‏شونده بسيار بزرگ در رسد» (فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى) (٣٤). و اين جهان مادی به سرانجام خود برسد، «انسان از خواب غفلت بيدار شده و اعمال نيك و بد خود را به یاد می آورد.»(يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏)(35).
«در این هنگام جهنم برای هر کس که توان دیدن دارد، آشکار می‌ شود»(وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى)(٣٦). و همگان از مؤمن و مجرم آن را مشاهده خواهند کرد و دیگر هیچ کس نمی‌ تواند آن را انکار کند.
با مشاهده جهنم و فرو افتادن پرده   ها و حجاب ها، انسان ‌ها به دو گروه تقسیم می‌ شوند: «آن كس كه سركشى كرده و از مرز بندگى خدا خارج شده»(فَأَمَّا مَنْ طَغَى)(٣٧) «و زندگى دنيا را برگزيده و آخرت را فراموش كرده است،» (وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا)(٣٨) «به يقين دوزخ جايگاه اوست.»(فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى)(٣٩).
در مقابل این گروه، «کسی است که از مقام و مرتبه ربوبیت خدا خوف دارد و نفس خود را از هوا و هوس بازداشته است.»(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى)(٤٠). «جایگاه چنین کسی به يقين بهشت است.»(فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى)(٤١).

شبهه چهارم: قيامت چه زمانى فرا می‌رسد؟
منکران معاد وقتی از مقابله با پاسخ های منطقی قرآن و پیامبر در اثبات روز جزا ناتوان می شدند، شروع به مغالطه کرده و با حالت تمسخر می‌گفتند: اگر خداوند قدرت برپایی قیامت و کیفر کافران را دارد، پس چرا تاکنون کاری نکرده است؟ اگر قرار است در آینده این کار را انجام دهد، باید زمان دقیق آن را مشخص کند. ازاین‌رو با انکار و تمسخر «از پیامبر سؤال می کردند: قيامت چه زمانى برپا مى شود؟»(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا)(٤٢).
قرآن در پاسخ اين سؤال براى اينكه به آنها بفهماند كه هيچ كس از لحظه وقوع قيامت باخبر نبوده و نخواهد بود، روى سخن را به پيامبر كرده، مى‏گويد: «تو را با يادآورى اين سخن چه كار؟!»(فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها)(43).
يعنى تاريخ وقوع قيامت حتى از تو پنهان است، تا چه رسد به ديگران. اين از آن علوم غيبى است كه مخصوص پروردگار مى‏باشد و احدى را به آن راهى نيست. سپس مى‏افزايد: «سرانجامِ قيامت به سوى پروردگار تو است.»(إِلى‏رَبِّكَ مُنْتَهاها)(44).
آنچه برای انسان ضرورت دارد، این است که بداند چنین روزی حتماً فرا خواهد رسید و خود را برای رویارویی با آن آماده کند. ازاین‌ رو در ادامه می ‌فرماید: ای پیامبر! وظیفه تو درباره قیامت این نیست که زمان آن را مشخص کنی، بلکه وظیفه تو این است که «کسانی را که فطرت سالمی دارند و با شنیدن اخبار دوزخ و بهشت، ترس و دلهره به جانشان می افتد، هشدار دهی و آنان را برای آن روز آماده کنی.»(إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها)(45).
در آخرين آيه اين سوره براى بيان اين واقعيت كه تا قيامت زمان زيادى نيست، مى‏ فرمايد: «روزى كه لحظه برپایی قيامت را مى‏بينند، چنين احساس مى ‏كنند كه گويى توقف آنها در اين جهان، عصرگاهى يا صبحگاهى بيشتر نبوده است!»(كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها)(46).


مطالب مرتبط