تلویزیون، فعالیت و بازی را که نیاز اساسی و فطری کودک است، تبدیل به فراغت می کند

تلویزیون کمک کننده تربیت است یا مخل؟

تلویزیون کمک کننده تربیت است یا مخل؟

تربیت یعنی چه؟ تربیت دینی برای کودک چه اصولی دارد؟ تلویزیون برای کودک چگونه نقش تربیتی دارد؟ کمک کننده است یا مخل تربیت؟ این نوشتار تلاش دارد تا تقاطع تربیتی دین را با تلویزیون در امر تربیت کودک روشن سازد.

اگر تربیت بخواهد دینی باشد

باید بر مبنای احوال قلب باشد: تربیت دینی، نه بر مبنای ذهن و مغز، بلکه معطوف بر دل و قلب، صورت می پذیرد. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «همانا دل، یک میلی و اقبالی دارد؛ پس کوشش کنید دل ها را از ناحیه میل آن ها پرورش دهید. قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گیرد، کور می شود، یعنی پس می زند.»[1] بنابراین، «برای پرورش تفکر شهودی و گسترش ارزش های دینی و اخلاقی، باید به پایگاه عاطفی توجه شود که مرکز آن قلب است.»[2]

تربیت دینی، نه بر مبنای ذهن و مغز، بلکه معطوف بر دل و قلب، صورت می پذیرد.

باید بر پایه فطرت باشد: فطریات، مربوط به مسائل انسانی و ماوراء حیوانی است و نظر به کمالات دارد. بایستی مراقب بود درباره خواست ها و میل ها، امور غریزی به جای امور فطری، خود را بر جان انسان تحمیل نکنند.

باید به دنبال شکوفا کردن روح باشد: روح انسان در هر مقطع سنی، دارای اقتضائات خاص تربیتی است که بدون تردید، در مقاطع سنی بالاتر تأثیرگذار است. شکوفایی روح، عامل حیات حقیقی ابعاد وجود آدمی است و کمال بشر، به آن است که قوای روحی خود را تحت مدیریت عقل، به اعتدال برساند و موجبات نیل به اهداف والا را فراهم کند.

نباید رشد عقلانی تضعیف شود: از سوی دیگر، تربیت دینی را می توان به یک تعبیر، قرار دادن عقل در مسیر و بستر خود معنا کرد؛ زیرا در نگاه اسلام، بین عقل و شرع ملازمه است و انسان هرچه بیشتر به بهره گیری از عقل، تعقل کردن، موفق باشد، به مرتبه عالی تری از عقل و مرتبه بلندتر روحی دست می یابد؛ ولی در اینجا نیز تلویزیون با تضعیف عقل در مراحل ابتدایی رشد آن در کودکی، تربیت دینی کودک را تحت تأثیر قرار می دهد.

نباید تعارضی در آن باشد: اصل دیگری که بایستی در تربیت و به طور خاص، تربیت دینی کودک، لحاظ شود، دوری از مخالطت اضداد است.[3] بدین معنا که در تربیت، چه در حوزه اندیشه پردازی، ارزش گذاری و رفتارها، نبایستی تعارضی وجود داشته باشد، بلکه بایستی ارزش ها با هم هماهنگ و سازگار باشند.

اگر تربیت دینی برای کودک باشد

باید از ابتدای کودکی شروع شود: در بحث تربیت دینی و خاصه تربیت دینی کودک، درونی کردن و نهادینه کردن ارزش های حقیقی از همان ابتدای کودکی بسیار مهم است. خواجه نصیرالدین طوسی در این رابطه می گوید: «هنگامی که ایام رضاع [شیرخوارگی] کودک تمام شود، باید به تأدیب و ریاضت اخلاق وی مشغول شد؛ پیش تر از آنکه دیگران به القای ارزش های خود به وی، همت گمارند و کودک، به سبب طبع مادی، مستعد پذیرش ارزش های منفی و کاذب آن ها شود و به اخلاق مذموم مایل گردد.»[4]

در بحث تربیت دینی و خاصه تربیت دینی کودک، درونی کردن و نهادینه کردن ارزش های حقیقی از همان ابتدای کودکی بسیار مهم است.

باید به نیازهای حقیقی توجه شود: همان طور که گفتیم، روح انسان در هر مقطع سنی، دارای اقتضائات خاص تربیتی است که بدون تردید در مقاطع سنی بالاتر، تأثیرگذار است. با رشد تدریجی کودک، به غیر از رفع نیازهای جسم اعم از خوراک، پوشاک، حفظ و تأمین سلامت، جلوه های دیگری از نیازهای جسمانی او، رُخ می نمایانَد که در هفت سال اول زندگی، جنبه ای از بازی، تحرک و فعالیت های فیزیکی دارد. حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: «بازیگوشی و شیطنت کودک در دوران کودکی پسندیده است؛ برای اینکه در بزرگسالی بردبار شود و در ادامه می فرمایند: شایسته نیست که کودک، حالتی جز این داشته باشد.»[5] بنابراین، نیاز به بازی در زمره اساسی ترین نیازهای کودک در هفت سال اول زندگی محسوب می شود.

باید به بازی و فعالیت توجه ویژه شود: انسان دارای دو بُعد جسمانی و روحانی است و تربیت جنبه های جسمانی بر تربیت روحانی و عقلانی اثرگذار است و بالعکس. در اسلام دستور داده شده است که کودکت را تا هفت سال رها کن تا بازی کند. بازی منشأ تکامل و رشد جسمانی است. همچنین انسان غم و لذت ناشی از شکست و موفقیت و احساس رضایت از خود و اطرافیان را با بازی تجربه و زمینه بروز استعدادها و قابلیت هایش را فراهم می کند.

باید بر اساس تعامل با دیگران باشد: در واقع، در فضای تعاملی، رشد اخلاقی و معنوی از قبیل پای بندی به نظم و مقررات، رعایت حقوق دیگران، کمک به همنوعان، همکاری، لذت مشارکت، آداب تعامل با دیگران و...[6] به درستی صورت می گیرد.

تعامل در کودکی و از طریق بازی و عوامل و قوانین مؤثر بر بازی و نیز تعامل با همبازی ها، نتایج تربیتی فراوانی به همراه دارد. برای مثال، تعامل در شکل مثبت آن، تبادل عواطف و احساسات و مهرورزی و در شکل منفی، دفاع از خود و حریم و دیدگاه های خود را به کودک یاد می دهد.[7]

تعامل در کودکی و از طریق بازی و عوامل و قوانین مؤثر بر بازی و نیز تعامل با همبازی ها، نتایج تربیتی فراوانی به همراه دارد.

باید شیوه مناسب به کار گرفته شود: به کارگیری شیوه مناسب از ارکان تربیت به شمار می رود. مثلاً در تربیت به شیوه تشویقی، ازآنجا که یک سری خصایص درونی به جهت احساس کرامت و ارزشمندی نفس انسان به وجود می آید، نقش خودکنترلی داشته و قدرت تشخیص به کودک می دهد و روش تنبیه و تحمیل، از آنجا که جنبه فعالی و خودکنترلی برای کودک ندارد، هر چند ظهور نتیجه مطلوب را در پی داشته باشد، در بیشتر مواقع، تأیید نمی شود. در ادامه باید دید چگونه تلویزیون نقش آفرینی می کند؟ عملکرد تلویزیون چه تناسبی با این ملاحظات دارد؟ یا اینکه اساساً تلویزیون چه شرایطی را خلق می کند؟

اما وقتی تربیت تلویزیونی شروع می شود

قبل از آن که به عملکرد تلویزیون پرداخته شود، باید گفت: تأثیرگذاری تلویزیون بر روند تربیت دینی، حالتی تقابلی دارد، بدین معنا که تقابل گاهی به معنای ستیز و ناسازگاری کامل با طرف دیگر قضیه است و گاهی به معنای ستیز با یکدیگر نیست، بلکه ماهیت و عملکردها به گونه ای است که اثرات طرف مقابل را خنثی می کند و از بین می برد.

تلویزیون فعالیت را به فراغت تبدیل می کند

فعالیت و تحرک جسمی، شغل کودک است. این تحرک و بازی در نقش اشتغال، عاملی برای رشد جسمانی و عقلانی کودک است. اما در عصر ارتباطات، با شکسته شدن ساختار دور و نزدیک، فاصله های مکانی، دیگر مانع و محدودیت محسوب نمی شوند و این صرفه جویی در زمان، موجب فراغت و فرصت می شود[8] و البته این «فراغت در یک نگاه کلی تر، یکی از ارزش های مطلقی است که به صورت آرمان، فراراه توسعه و پیشرفت قرار گرفته است.»[9]

بدین ترتیب تلویزیون فعالیت و بازی را که نیاز اساسی و فطری کودک است تبدیل به فراغت می کند و در انتقال و تغییر مفهوم فعالیت از هفت سال اول به هفت سال دوم اختلال ایجاد می کند و کودک بدون توشه متناسب با ظرفیت روحی و جسمی خود، پا به مرحله بعد می گذارد و این در حالی است که امام صادق علیه السلام درباره ارتباط این دوران ها و ارزش بازی در هفت سال اول می فرمایند: «دَعِ ابْنَكَ يَلْعَبْ سَبْعَ سِنِينَ وَ يُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِينَ وَ...»؛[10]بگذار فرزند تا هفت سالگی بازی کند و در هفت سال دوم، او را پرورش و تأدیب کن و... .

5da0bf9daf263.jpg

تلویزیون فراغت را به بطالت تبدیل می کند

بطالت، از باطل مشتق شده که ضد حق است؛ لذا به متابعت از جهالت و نادانی و چیزهای پوچ و بی معنی، بطالت گفته می شود. درباره کودکان، بازی یک ارزش است. گرچه بیشترِ مواقع، فعالیت و بازی آن ها به نوعی، ظاهر لهو و باطل دارد، بنابر اقتضای سن آن ها ارزشمند است. التزام بین فراغت و بطالت، با توجه به طبع بشر زمینی، کاملاً واقعی به نظر می رسد. حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام می فرمایند: «کارهای باطل و بیهوده، انسان را در گمراهی ها می افکند.»[11]

نقش آفرینی تلویزیون در این راستا، به گونه ای است که از همان آغازین سال های حیات کودک که می بایست اوقات را تماماً فارغ از واقعیات جدی زندگی، به بازی و فعالیت بگذراند و در تخیلات خودساخته ذهنش، زندگی را تجربه کند، خراب کند. بسازد و آزمون و خطا داشته باشد، به ارتباط منفعلانه صرف در برابر تلویزیون می گذراند و بدین ترتیب، شخصیت او قدم به قدم در رخوت و راحت و رکود تثبیت می شود و فراغت کودکی که محل فعالیت و بازی و عاملی برای ترفیع شخصیت، خودباوری و عزت نفس است، جای خود را صرفاً به بهره گیری از سمع و بصر و خیال می دهد و به پرورش بی حد و حصر آن ها می پردازد و در واقع، معابر ورود باطل به روح را تقویت و توسعه می بخشد و از آنجا که عرصه برنامه سازی تلویزیون، بیشتر جنبه سرگرم کننده دارد، از زاویه بهره گیری منطبق با فطرت و دین به فراغت کودکان نمی نگرد.[12]

لازم به ذکر است بطالت با تفریح، به معنای امری که فرد را به حالت خستگی روحی و جسمی برگردانده و بازآفرینی می کند و گاهی تؤام با بازی است، فرق دارد؛ زیرا تفریح امر لازم و عامل فرح و بهجت و کسب انرژی برای فعالیت مجدد است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «تفریح و بازی کنید؛ زیرا من خوش ندارم که در دین شما، سختی و خشونت دیده شود.»[13] فلذا کودکان را باید از عوامل سرگرم کننده و غفلت زا دور کرد و برای تفریح و بازی آن ها، میدان مناسب مهیا کرد تا کودک همگام با رشد عقلی به تدریج دریابد که بازی اصل زندگی نیست.

تفریح امر لازم و عامل فرح و بهجت و کسب انرژی برای فعالیت مجدد است.

تلویزیون تعقل را به توهم و تخیل تبدیل می کند

از عوامل مؤثر بر تضعیف عقل، تقویت وهم و خیال است که تلویزیون به دلیل تجانس بیشتر با تخیلات، کودک را غرق و مجذوب در عالم وهمیات می کند. فلذا کودک، با درگیری پیوسته ذهنی با تخیلاتی که ذهن دیگری آن را ساخته و نه خود، تمایلاتی به عقلانیت بی بهره از هیجانات ناشی از تحریف واقعیت و زمان نشان نمی دهد، بلکه ذهنیت سطحی به دور از تعمق و تعقل و منطق فطرت کودکانه خود را برمی گزیند.[14]

این درست است که کودک در هفت سال اول زندگی در سن تخیل به سر می برد؛ این بدان معناست که واقعیات را مطابق با میل و فکر خود تغییر می دهد و با این شیوه فطری سیر خیال که کاملاً پسندیده است، رشد می یابد. به لحاظ روانشناسی، پرورش تخیل در کودکان، عاملی جهت رشد بهره هوشی و موفقیت در بزرگسالی است؛ اما نقشی که تلویزیون ایفا می کند، نگه داشتن او، همچنان در تخیل و توهم است. به این ترتیب که مثلاً در فیلم های ترسناک یا تخیلی، تسخیر روانی تماشاگر، از طریق قوه وهم او انجام می گیرد و تماشاگر با آنکه می داند آنچه در پیشِ رو دارد، دروغی بیش نیست، با این همه، از فریبکاری قوه تخیل و توهم خویش، نمی تواند بگریزد.

کودک هنگامی که برنامه تلویزیون را مشاهده می کند، در توهمی از یک واقعیت غرق می شود و این در حالی است که در بازی، طفل، در هرگونه فعالیتی، در تماس و تجربه مستقیم تخیلات و واقعیت های ذهنی خویش است و با بارور کردن تعقل خود، ذیل تخیل و تجربه عینی شکست و پیروزی، به فراگیری مهارت هایی چون همکاری، پویایی، پرورش حواس پنجگانه و ذهن، کنترل بر اعضا و جوارح، مدیریت خود و دیگران می پردازد و کسب این گونه توانمندی ها، فقط به مدد بازی و تخیلات خود کودک ممکن است.

ماهیت خود خیال نیز چنین است که دایم در حرکت است و به سختی تحت تمرکز و تعقل قرار می گیرد؛ پس نبایستی این خصایص را با ابزارهایی چون تلویزیون تقویت کرد؛ چراکه عبور کودک را از مرحله تخیل به تعقل با مشکل روبه رو می کند. بنابر فرمایش مولی الموحدین علی علیه السلام: «النَّفْسُ انْ لَمْ تَشْغَلْهُ شَغَلَک»؛ نفس، شما را از مجرای تخیل و توهم مشغول به خود می کند.

منبع: کتاب چند لقمه حرف حلال برای خانواده، ص129 تا 140.


پی نوشت ها:

[1]. مجموعه مقالات همایش سراسری رسانه و سکولاریسم، نشر دفتر عقل، ص88، 1386.

[2]. نهج البلاغه، حکمت 193.

[3]. کریمی، عیدالعظیم، اثرات پنهان تربیت آسیب زا، نشر انجمن اولیا مربیان، ص43، 1389.

[4]. طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، نشر علمیه اسلامیه، ص183.

[5]. همان، ص 182.

[6]. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران: دارالکتاب الاسلامیه الکافی، ج6، ص52، 1413.

[7]. فرهادیان، رضا، آنچه والدین و مربیان باید بدانند، نشر بوستان کتاب، ص60، 1388.

[8]. وین، ماری، «تلویزیون و بازی کودکان»، مجله سیاحت غرب، مرکز پژوهش های اسلامی، ش 38، 1385.

[9]. باقری، خسرو، تربیت دینی در برابر چالش قرن21، نشر تربیت اسلامی، کتاب سوم، 1375.

[10]. آوینی، سید مرتضی، توسعه مبانی تمدن غرب، نشر ساقی، ص39، 1381.

[11]. شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، باب تأدیب الولد و امتحانه، نشر دارالکتب الاسلامیه، ج3، ح4743، 4111.

[12]. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، نشر دارالحدیث، ج11، ح18349، 1383.

[13]. سلیمی، محمد، رسانه و فرهنگ سکولاریزاسیون، مجموعه مقالات همایش رسانه تلویزیون و سکولاریسم، نشر دفتر عقل، ص144، 1383.

[14]. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، نشر دارالحدیث، ج11، ح88371، 1383.


مطالب مرتبط