تکیه بر بی نهایت

«توکل به خدا انجامش می‌دهم» این جمله و جمله‌ هایی شبیه این، دست ‌کم هفته‌ ای یک ‌بار لا به‌ لای ....

تکیه بر بی نهایت

یک.

«توکل به خدا انجامش می‌دهم»
این جمله و جمله‌ هایی شبیه این، دست ‌کم هفته‌ ای یک ‌بار لا به‌ لای حرف‌ های ما جا خوش می ‌کند. وقتی می‌ خواهیم کار مهمی را به سرانجام برسانیم، تصمیمی سرنوشت‌ ساز بگیریم، قول چیزی را به کسی بدهیم یا مخاطبمان را آسوده ‌خاطر کنیم که خواسته ‌اش عملی می‌شود، به همین سادگی و با همین چند کلمه، پای خدا را وسط می‌کشیم که به کارمان اعتبار بدهیم:
«توکل به خدا انجامش می‌ دهم»

دو.
تا به حال شده اندک لحظه ‌ای به حرفمان فکر کنیم؟ آنجا که می‌ گوییم «توکل می ‌کنم به خدا»؛ یعنی واقعاً ـ آن‌ گونه که از معنای کلمه‌ توکل به دست می‌آید ـ کارمان را به خود خدا سپرده‌ایم؟ پس معنای «انجامش می‌ دهم» چیست؟ یعنی اول می‌ سپاریمش به خدا و بعد خودمان انجامش می‌دهیم یا اول انجامش می‌ دهیم و بعد به اسم خدا تمامش می‌ کنیم؟ یا هیچ ‌کدام ... یا هر دو؟
وقتی درد و بیماری می ‌آید سراغمان، به کجا می‌ رویم؟ درمان را می‌ سپاریم به خدا یا مستقیم می ‌رویم به نزدیک ‌ترین درمانگاه؟
اصلاً می‌ شود کسی به خدا توکل کند و هنگام درد و مریضی، درمانش را از دکتر و داروخانه طلب کند؟ فرق آدمی که توکل می‌ کند با آن که توکل نمی‌ کند چیست؟ زندگی‌ ها‌شان چه‌ طور؟ با نگاهی کلان ‌تر، جامعه‌ و زندگی اجتماعیِ آدم‌ های متوکل با جامعه‌ های دیگر چه فرقی می‌کند؟

سه.
«هیچ مخلوقی به سوی مخلوق دیگر دست نیاز بلند نمی‌کند (توکل نمی ‌کند)،مگر اینکه اسباب آسمان و زمین را برای او قطع می‌ کنم [که به مرادش نرسد] و اگر [با چنین حالی] من را صدا بزند، جوابش نمی ‌دهم...
و هیچ مخلوقی به سوی من دست نیاز بلند نمی ‌کند، مگر اینکه آسمان و زمین را وسیله‌ رزق و روزی ‌اش می‌ کنم.
اگر [بنده] من را صدا بزند جوابش را می ‌دهم و اگر طلب بخشش کند، او را می‌ بخشم».
امام رضا(علیه‌السلام)به نقل از رسول خدا، به نقل از خدای متعال.

چهار.
ماجرا این نیست که هنگام بیماری به درمانگاه می ‌رویم یا خود را به سجاده می ‌بندیم و از جایمان تکان نمی ‌خوریم که خوب شویم. ماجرا در پس معنای واقعی توکل است.
توکل چیزی شبیه به «اعتماد کردن» و «تکیه ‌گاه قرار دادن» است. پیش از آنکه یک فعل باشد و از سنخ «رفتار»، باور است و از سنخ «ایمان».
«آدم توکل ‌کننده‌ به خدا» به کودکی می ‌ماند رها شده در صحن حرم. چشم به مادر دارد که مشغول خواندن نماز است و آن‌ هنگام که خیالش از بودن او راحت شد، مشتاقانه به این ‌سو و آن ‌سوی صحن می‌ رود. سری به جامهری‌ ها می‌ زند، دستی در حوض آب می‌ کند، پا به ‌پای هم‌ سالانش می ‌شود و... .
و دلهره‌ ـ حتی یک لحظه‌‌ ـ نبودن مادر او را از هر ذوق و شوقی باز می‌دارد.


پنج.
مردم یا همان اجزای ساخت یک جامعه، نقش سرنوشت ‌سازی در شکل کلی جامعه دارند. آنان می‌توانند از سنخ آن کودک باشند که تمام اعتماد‌شان به خدایی ورای خودشان است (که نامش را «جامعه‌ خدا اتکا» می‌ گذاریم).
یا می‌توانند از سنخ مردی باشند که مطمئن از آینده قدم می ‌زند و با حساب و کتابی چرتکه ‌ای به افکار و رفتار خودش اطمینان و اعتماد کامل دارد (که آن را «جامعه‌ خوداتکا» می‌ نامیم).

شش.
جامعه‌ خدااتکا چه شکلی است؟
اصلی‌ترین فرق بین جامعه‌ خوداتکا و خدااتکا این است که در شکل نخست، مردم با جای ‌دادن خود (و دیگرانِ مثل خود) در جایگاه خدا، وابستگی ‌شان به همنوع شدت می ‌پذیرد. پرسش اساسی بعدی این خواهد بود که «مردمِ جامعه‌ خوداتکا به چه انسانی بیش از دیگران وابسته خواهند شد».

هفت.
مردم در جامعه‌ «خوداتکا» دلشان به آدمی گرم است که
1. نیازهای‌ مردم را بیشتر نشان دهد؛ مثلاً رسانه‌ های بیشتری در اختیار داشته باشد و از آن طریق به ما بگوید نیاز امروز جامعه داشتن اندام مناسب است!!
2.نسخه‌های زرق و برق ‌دارتری برای دیگران بپیچد؛ مثلاً توان تولید دستگاه‌ های لاغری یا باشگاه‌ های تناسب اندام را داشته باشد که بتوانیم نیازهای معرفی ‌شده را رفع کنیم!!
3. ملاک‌های موفقیت و شکست را به دیگران نشان دهد؛ مثلاً بگوید آدم‌ های ثروتمند و صاحبان کمپانی‌ های بزرگ الگوهای موفقیت هستند و باید راه آنان را در پیش گرفت.

هشت.
«هیچ مخلوقی به سوی مخلوق دیگر دست نیاز بلند نمی ‌کند (توکل نمی‌ کند)، مگر اینکه اسباب آسمان و زمین را برای او قطع می‌ کنم [که به مرادش نرسد] و اگر [با چنین حالی] من را صدا بزند، جوابش را نمی ‌دهم... ».
امام رضا(علیه‌السلام) به نقل از....


نه.
نتیجه‌ گیری تلخی است!
اینکه بگوییم جامعه‌ خوداتکا، جامعه‌ انسان ‌های مسخ شده‌ ای است که در اوج وابستگی به زرق و برق ‌های دنیایی هستند و اسباب واقعی آسمان و زمین را (که شاخص اصلی جامعه ‌ی خدااتکا است) گم کرده ‌اند... .
نتیجه‌ گیری تلخی است...
امروزه وقتی می ‌بینیم آدم‌ های بزرگ و کوچک زیادی اطراف ما دارند به مسخ‌ شدگانی شبیه می‌ شوند که دیگر به خدا اعتماد قلبی ندارند و خود برای خود نسخه می ‌پیچیند... و هر از گاهی می ‌گویند «توکل به خدا انجامش می‌ دهم»، باید بگوییم :
تنها حرفی زده‌ اند که زده باشند!

مهدی شریفی

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر