جلوه های رفتاری امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام توجه فراوانی به پاسخگویی دقیق به مسائل اطرافیان داشت.

جلوه های رفتاری امام کاظم علیه السلام

پیشوای مهرورزی

دعا برای برطرف ساختن مشکلات دوستان، نشانه دوستی و محبت راستین میان دوستان است. نوشته اند یکی از دوستان امام کاظم علیه السلام نزد ایشان رفت تا امام برایش دعایی کند. او گفت: برای برطرف شدن مشکلاتم دعا کنید. امام پاسخ فرمود: از کجا می دانی برایت دعا نمی کنم؟ آن مرد با خود گفت: آن بزرگوار امام شیعیان است و دوستان و شیعیان خود را فراموش نمی کند. پس مرا هم که از شیعیان اویم، فراموش نخواهد کرد. سپس گفت: نه، شما مرا فراموش نمی کنید. امام فرمود: چگونه فهمیدی فراموشت نمی کنم؟ گفت: چون من از شیعیان و دوستداران شما هستم و می دانم شما برای دوستان خود دعا می کنید. امام پرسید: آیا غیر از این مطلب چیز دیگری را هم می دانی که به خاطر آن دعایت کنم و فراموشت نسازم؟ گفت: خیر، چیز دیگری نمی دانم. امام فرمود: هرگاه خواستی بدانی که تو در نزد من چگونه ای، ببین من در نظر تو چگونه هستم و چقدر با هم دوستی داریم تا به وسیله آن، بیشتر به یاد هم باشیم.(1)

ارتقای درجه بهشتیان

امام کاظم علیه السلام توجه فراوانی به پاسخگویی دقیق به مسائل اطرافیان داشت. مردی برای مطرح کردن چند پرسش نزد امام کاظم علیه السلام آمده بود. بعد از اینکه پاسخ پرسش هایش را شنید، امام با مهربانی از او پرسید: آیا دوست داری در دنیا عمر طولانی داشته باشی؟ مرد پاسخ داد: آری. امام فرمود: برای چه دوست داری بیشتر در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: برای تلاوت سوره توحید. امام اندکی ساکت ماند و پس از لحظه ای به او فرمود: هر یک از دوستان ما بمیرد، در حالی که تلاوت قرآن را خوب نمی داند، در عالم قبر آن را به او خواهند آموخت تا درجه اش به خاطر قرآن ارتقا یابد؛ زیرا بهشت به اندازه آیات قرآن است و به او گفته می شود: بخوان و بالا برو. او نیز قرآن می خواند و بالا می رود.(2)

مهربان با غیرمسلمانان

بُرَیهِه، دانشمندی مسیحی بود که مسیحیان به سبب وجود او بر خود می بالیدند، ولی چندی بود که در مورد عقاید خود دچار تردید شده بود و در جست وجوی حقیقت بود. روزی از روی اتفاق، شیعیان او را به یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام به نام هشام بن حکم که استادی چیره دست در مباحث اعتقادی بود معرفی کردند. هشام در کوفه مغازه داشت. ابتدا بریهه پرسش های خود را درباره حقانیت اسلام مطرح کرد و هشام با حوصله و صبر، آنچه در توان داشت برای او بیان کرد. او از هشام پرسید: آیا تو با این همه دانایی و برازندگی استادی هم داری؟ هشام پاسخ داد: البته که دارم و سپس او را برای زیارت امام صادق علیه السلام به مدینه برد. پیش از دیدار امام، فرزند ایشان امام کاظم علیه السلام را دید. امام استقبال گرمی از او کرد و با مهربانی از آگاهی او از دین خود پرسید و سپس برخی کلمات انجیل را از حفظ برای بریهه خواند. او آن قدر شیفته کلام و مهرورزی امام شد که از اعتقادات خود دست برداشت و به اسلام گرایید.(3)

سفارش به مهربانی

امام کاظم علیه السلام همواره دوستی و مهربانی را به دیگران سفارش می کرد و آن را مایه فزونی و برکت می دانست. یعقوب و دوستش شعیب نزد امام کاظم علیه السلام آمدند تا با امام دیداری تازه کنند. پس از ورود به منزل حضرت، ایشان رو به یعقوب کرد و فرمود: «ای یعقوب! تو دیروز به مدینه آمدی و با برادر خود در فلان محل دیدار کردی، ولی با هم درگیر شدید و به همدیگر دشنام دادید. شما هرگز نباید مرتکب چنین عمل زشتی شوید. ناسزا گفتن به دیگران، از شیوه من و پدران من نیست و از شیعیان ما به دور است که به یکدیگر ناسزا بگویند. ای یعقوب! به خاطر این کار، مرگ میان شما فاصله می اندازد. برادرت اسحاق در حین سفر، پیش از آنکه به شهر و خانه و کاشانه خود برسد از دنیا خواهد رفت و تو نیز از این رفتارت پشیمان خواهی شد. خداوند عمر شما را کوتاه خواهد کرد». یعقوب که دست و پای خود را گم کرده بود پرسید: فدایت شوم! اجل من کی سرخواهد رسید؟ امام فرمود: «اجل تو نیز رسیده بود، ولی به خاطر اینکه تو در فلان منزلگاه به همراهت خدمت و با هدیه ای او را خوشحال کردی، خدا بیست سال بر عمر تو افزود.» شعیب که متحیرانه به گفت وگوی او و امام گوش می داد پس از مدتی یعقوب را در مکه دید و حال برادرش را پرسید. او پاسخ داد همان طور که امام فرموده بود، برادرم پیش از رسیدن به خانه اش از دنیا رفت و در همین راه به خاک سپرده شد و هرگز خانواده خود را ندید.(4)

مهربانی با بستگان

علی بن جعفر، برادر امام کاظم علیه السلام، و برادر زاده ایشان محمد بن اسماعیل، به دیدن آن حضرت رفتند. محمد نزدیک آمد و دست امام را بوسید و گفت: مرا پندی دهید. امام فرمود: به تو سفارش می کنم در مورد ریختن خون من از خدا بترسی. محمد تعجب کرد. امام تا سه بار جمله خود را تکرار کرد. سپس امام برای انجام وظیفه خویشاوندی، مقداری پول به برادرش داد تا آنها را به محمد بدهد. محمد بن اسماعیل با دریافت هدایای امام بسیار خوشحال شد و آن حضرت را دعا کرد و به بغداد رفت. پس از مدتی درنگ در بغداد، سرانجام فریب خورد و نزد هارون از امام بدگویی کرد و حتی آن والی ستمگر را امیرمؤمنان نامید. هارون که از خوش خدمتی محمد بن اسماعیل خرسند شده بود، صد هزار درهم برای او فرستاد، ولی پروردگار او را به بیماری سختی دچار کرد و محمد در نتیجه آن از دنیا رفت و نتوانست از هدیه هارون بهره مند شود.(5)

منبع: مجله گلبرگ اسفند ماه سال 1385 شماره 84، نجمه کرمانی.

--------

پی نوشت ها:

1. کلینی، اصول کافی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ج 2، ص 652.

2. همان، ص 606.

3. اصول کافی، ج 1، ص 227.

4. بحارالانوار، ج 48، ص 36.

5. اصول کافی، ج 2، ص 458.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر