داستان حامد و پرچم جنگ مقابله با ویروس

حامد و پرچم جنگ

حامد و پرچم جنگ

يه روز كه خورشيد مثل روزاي قبل روشن نبود يه ويروسي اومده بود توي شهر كه باعث ميشد آدم ها مريض بشن و برن بيمارستان و خيلي از مردم ناراحت بشن.
حامدكوچولو تصميم گرفته بود به جنگ اين ويروس بد بره، رفت و شمشير زرد پلاستيكيش رو برداشت و دم در خونه ايستاد و خواست كه با ويروس مبارزه كنه. اما هر چي گذشت ديد هيچ ويروسي رو نميبينه.
مامان حامد از پنجره نگاه كرد ديد پسرش مثل نگهبان ها داره از خونه نگهباني مي‌ده، مامان خندش گرفت و حامد رو صدا كرد و گفت چي‌كار مي‌كني پسرم؟ حامد با حالت پادشاهانه گفت مي‌خوام با ويروس كرونا بجنگم.
مامان قربون پسرش رفت و گفت: ولي جنگ با كرونا با شمشير نيست، بايد لشگر درست كني براي جنگ. حامد با خوشحالي گفت آخ جوون لشگر!
مامان گفت لشگرش هم خيلي با لشگراي ديگه فرق داره ولي بايد بتوني فرماندهي كني، حامد گفت من خيلي فرمانده خوبي ام. حالا لشگرم كيا باشن؟ مامانش گفت اين ويروس خيلي دشمن بديه، مي‌تونه تو دست دوست هات مخفي بشه، اولين كار اينه كه نبايد با كسي دست بدي، حامد با قلدري گفت، من نمي‌زارم گولم بزنه و با كسي دست نمي‌دم، مامانش گفت هر روز چند بار بايد دستت رو بشمري و تا 20 بشمري تا دستات تميز بشن.
حامد از خوشحالي لشگرش رو درست كرد و براي لشگرش يه پرچم كاغذي درست كرد كه روش نوشته بود تا وقتي ويروس بميره، دست نميدم، دست ميشورم.

کریمی


مطالب مرتبط