در هيچيك از آيات قرآن دلائل حقانيت دعوت پيامبر اسلام (ص) همانند آیه 157 سوره اعراف يك جا بيان نشده است.

حقانیت پیامبر اسلام(ص)

حقانیت پیامبر اسلام(ص)

خداوند در آيه 157سوره اعراف صفاتى برای كسانى كه مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند ذكر مى‏كند و آن پيروى ازپيامبر اسلام (ص) است، زيرا ايمان به خدا از ايمان به پيامبر (ص) و پيروى از مكتبش جدايى ناپذير است، لذا مى‏ گويد: «كسانى مشمول اين رحمت مى ‏شوند كه از فرستاده پروردگار پيروى كنند»(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ).
سپس بيان مى كند: او «پيامبر خداست» (النَّبِيَّ). «پيامبرى كه درس نخوانده و از ميان توده جمعيت برخاسته، از سرزمين مكه امّ القرى» كانون اصلى توحيد طلوع كرده است (الْأُمِّيَّ). «پيامبرى كه صفات و علامات و نشانه ‏ها و دلائل حقانيت او را در (كتب آسمانى پيشين) تورات و انجيل مشاهده مى ‏كنند» (الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ).
پيامبرى كه «به نيكي ها و آن چه خرد آن را مى‏ شناسد و نزدش معروف است، دعوت مى ‏كند، و از بدي ها و زشتي ها و آن چه نزد خرد ناشناس است، نهى مى ‏نمايد»(يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ). «طيبات و آن چه را طبع سليم مى‏ پسندد، براى آن ها حلال مى‏ شمرد، و آنچه خبيث و تنفر آميز باشد بر آن ها تحريم مى ‏كند» (وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ).
او بسان مدعيان دروغين نبوت و رسالت كه هدفشان به زنجير كشيدن توده ‏هاى مردم و استعمار و استثمار آن هاست، نيست نه تنها بندى بر آن ها نمى‏ گذارد، بلكه «بارها را از دوش آنان بر مى‏دارد، و غل و زنجيرهايى را كه بر دست و پا و گردنشان سنگينى مى ‏كرد، مى‏شكند» (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ).
سپس اضافه مى‏كند: «پس كسانى كه به او ايمان بياورند و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش يارى كنند، و از نور آشكارى كه با او نازل شده (يعنى قرآن مجيد) پيروى كنند، بدون شك چنين افرادى رستگارانند» (فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
در هيچيك از آيات قرآن دلائل حقانيت دعوت پيامبر اسلام (ص) همانند این آیه يك جا بيان نشده است، اگر درست در صفات هفتگانه ‏اى كه خداوند در اين آيه براى پيامبرش ذكر كرده دقت كنيم، پنج دليل روشن براى اثبات نبوت او خواهيم يافت.1. اين كه او «امى» بود و درس نخوانده، اما با اين حال كتابى آورد كه نه تنها سرنوشت مردم حجاز را دگرگون ساخت، بلكه نقطه بازگشت مهمى در تاريخ بشريت بود، حتى آن ها كه او را به نبوت نپذيرفته‏ اند در عظمت كتاب و تعليماتش ترديد ندارند، آيا از يك انسان درس نخوانده، و مكتب نديده، و پرورش يافته يك محيط جهل و بربريت روى حساب هاى عادى ممكن است چنين كارى انجام پذيرد؟
2. اين كه دلائل نبوت او با تعبيرات مختلف در كتب آسمانى پيشين وجود دارد آن چنان كه انسان را به حقانيت او مطمئن مى ‏سازد، بشاراتى در آن ها آمده است كه تنها بر او تطبيق مى‏گردد.
3. اين كه محتويات دعوت او با عقل و خرد سازگار است، زيرا دعوت به معروف و نهى از منكرات و زشتي ها مى‏ كند، و اين موضوع با مطالعه تعليماتش به خوبى روشن است.
4. محتويات دعوت او با طبع سليم و فطرت هماهنگ است.
5. اگر او از طرف خدا نبود، حتما به خاطر منافع خويش دست به چنين كارى مى ‏زد و در اين صورت نه تنها نبايد غل و زنجيرها را از مردم بگشايد بلكه بايد آن ها را هم چنان در جهل و بيخبرى نگهدارد تا بهتر بتواند آن ها را استثمار كند، در حالى كه مى‏بينيم او زنجيرهاى گران را از دست و پاى بشريت گشود: زنجير جهل و نادانى از طريق دعوت پى‏گير و مستمر به علم و دانش. زنجير بت ‏پرستى و خرافات از راه دعوت به توحيد. زنجير انواع تبعيضات و زندگى طبقاتى از طريق دعوت به اخوت دينى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون. و زنجيرهاى ديگر، هر يك از اينها به تنهايى دليلى است بر حقانيت دعوت او و مجموع آنها دليلى روشنتر.

#پیامبر #قرآن

علی کفشگر فرزقی
منبع:

تفسير نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج‏6، ص: 396


مطالب مرتبط