بعضی آدم ها متفاوت و خاص اند. بخشش و دست و دل بازی شان هم خاص است.

خاص بودن به وقت سخاوت!

خاص بودن به وقت سخاوت!

بعضی آدم ها متفاوت و خاص اند. بخشش و دست و دل بازی شان هم خاص است. آن ها وقتی می خواهند سخاوت هم کنند، سعی می کنند خلاقیت به خرج بدهند تا هم خودشان رغبت بیشتری برای انجام آن داشته باشند و هم گونه ای جدید از سخاوتمندی را ترویج کنند. در این زمینه باید گفت اصل خلاقیت در بخشش، امر نیکویی است؛ خصوصاً انسان هایی با روحیه تنوع طلبی که شاید انفاق هر روزه در صندوق صدقات سیرشان نمی کند و لذت ویژه برایشان به جای نمی گذارد، خوب است با اندیشه و تأمل، خلاقیت به خرج بدهند و راه های خاص و جدید و پر منفعتی برای بخشش خود شناسایی کنند. از طرفی بخشش های خاص، برای کودکان هم جذاب تر است. اگر شما هم تمایل دارید با یک دست و دل بازی خاص کار خیر کنید و لذت ویژه ببرید، در خانه به همراه فرزندان خود در پی کشف راه های جدید و جالب انفاق باشید. مطلب زیر گزیده ای از بخشش های خاص در جامعه امروز ماست.

یک هشتم ماشین برای آقا

از ظاهرش برمی آمد دغدغه هایش از جنس دغدغه های روزمره زندگی فراتر نرفته باشد. راننده کامیون همسایه شان را می گفت. می گفت فکر نمی کردم که یک راننده کامیون هم می تواند در نوع خودش برای ظهور امام زمان مقدمه چینی کند، اما وقتی به بهانه مجلس روضه خانه مان با او هم صحبت شدم، جمله ای از او شنیدم که تمام افکارم را نقش بر آب کرد: «یک هشتم ماشینم را وقف سلامتی امام زمان کرده ام». هر سرویسی که می روم، دور باشد یا نزدیک، دستمزدش زیاد باشد یا کم، یک هشتم آن را صدقه می دهم برای سلامتی امام زمان (عجل الله).

یک هشتم ماشینم را وقف سلامتی امام زمان کرده ام

یک گاز هم شما بزنید

لپ تاپ به دست وارد اتاق شد. اتاق سمعی و بصری حسینیه که داخلش نشسته بودیم و صوت و تصویر مراسم را با سیستم کند از دورافتاده قرض گرفته شده، جمع و جور می کردیم برای انتشار در فضای مجازی. لپ تاپش را گذاشت جلوی رویمان. گفت: «این سیب گاز زده روی لپ تاپ را می بینید؟ آوردم یک گاز هم شما بزنید. کارهای این چند روز مراسمتان که تمام شد، صدایم کنید خودم می آیم می برمش به ادامه کارهایم برسم؛ این چند روز نیازش ندارم».

5ce3bb04e30f2.jpg

بیداری اسلامی در بالاشهر

نه توی جنوبی ترین نقطه تهران، نه توی محله های پر پیچ و خمش، نه توی یک ساختمان قدیمی و فرسوده؛ اتفاقاً گشته بود و یک واحد از ساختمانی نوساز در بهترین محله های شمالی ترین نقطه تهران که شاید قیمت معامله اش از محدوده سواد ریاضی ما خارج باشد را پیدا کرده بود، تا کارش را انجام دهد. کارش چه بود؟ بخششی خاص برای دغدغه های دینی اشت. یک آپارتمان در شمال تهران را وقف کرده بود با همین عنوان:

«کارهای جهادی فرامرزی (خارج از کشور) برای تبلیغ اسلام و بیداری اسلامی».

بفرمایید شیر و کیک

رسانه ای هم شد. مأموری که خیلی اتفاقی پشت چراغ قرمز یکی از تقاطع ها بوده و کودکی از کودکان کار شیشه خودروی او را می شوید. او هم به جای پول، شیر و کیکی که سهمیه غذایی اش بود را در دستان کودک می گذارد. بعد از کودکان دیگر هم که شاهد ماجرا بودند سمتش می آیند و همین اتفاق تکرار می شود. وقتی لبخند رضایت آن ها را می بیند، تصمیمش را برای هر روز و هر سال می گیرد:

«سهم سازمانی تغذیه من، سهم کودکان کار است».

سهم سازمانی تغذیه من، سهم کودکان کار است

مغازه ای برای جایزه

فرهنگی بود و برای همین عجیب نبود که به سخاوت خود جهت فرهنگی بدهد. معلم بازنشسته ای که یک باب مغازه تجاری را وقف اعطای جایزه به دانش آموزان ممتاز فارغ التحصیل در رشته های متوسطه فنی و حرفه ای کرد. مقرر کرد که در هر سال شمسی، اجاره بهای این مغازه به یکی از شاگردان ممتاز به صورت جایزه نقدی اهدا شود تا زمینه اشتغال او فراهم شود. موضوع را به آموزش و پرورش و تمام هنرستان های شهرستان ابلاغ کرد.

همین درخت را دارم!

وقتی دید توان کمک مالی ندارد، در بخشش را به روی خودش نبست. به اطرافش نگاه کرد. مهم ترین چیزی که پیدا کرد، درخت توی حیاط خانه بود. موضوع را با هیئت امنای مسجد محل در میان گذاشت. رسیدگی به درخت از من، فروش میوه آن از شما و در نهایت مبالغ فروشش برای مسجد....

منبع: نشریه خانه خوبان، محسن سیمائی


مطالب مرتبط