خاطره ای از شهید مصطفی چمران⁣

خاطره ای از شهید مصطفی چمران⁣

یادم هست در یکی از سفرهایی که

به روستاها می‌رفت، همراهش بودم داخل ماشین هدیه‌ای به من داد.⁣

اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج

نکرده بودیم.⁣

خیلی خوشحال شدم و همان جا بازش کردم.⁣

دیدم روسری است.⁣

یک روسری قرمز با گل‌های درشت.⁣

جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت:⁣

بچه‌ها دوست دارند شما را با رو با روسری

بببنند.⁣

از آن وقت روسری گذاشتم.⁣

او مرا مثل بچه ای کوچک قدم به قدم جلو برد و به سمت اسلام آورد.⁣

منبع : کتاب طلایه ‌داران نور
#خاطره #شهید

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

8832

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8268

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7585

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8534

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9294

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر