خانواده دوست داشتنی من داستان خانواده ای است که احساس خوشبختی می کنند .

خانواده دوست داشتنی من

خانواده دوست داشتنی من

ما یک خانواده پنج نفره هستیم.
بابا از همه زودتر به دنیا آمده و بزرگ ترین عضو خانواده ماست.
بعدش فکر کنم مامان به دنیا آمده واز بابا کوچکتر است.

چون مامان همیشه به من می گوید: آدم ، باید به حرف بزرگترش گوش کند.
خودش هم همیشه به حرف بابا گوش می کند.
خوب معلوم است که بابا از همه بزرگ تر است.
بابا همیشه خرید می کند و برایمان چیزهای خوب می خرد. من بابا را خیلی دوست دارم.

5d63805bca84d.jpg

مامان هم با چیزهایی که بابا می خرد غذاهای خوشمزه درست می کند.
من همه غذاهایی را که مامان درست می کند را دوست دارم .
وقتی مامان نباشد خواهرم فاطمه برایمان نیمرو درست می کند.

5d6380921df1e.jpg

خواهرم فاطمه توی درس ها به من کمک می کند تا «خیلی خوب» بگیرم.
فاطمه خواهر بزرگ تر من است.
بعد از او داداش علی به دنیا امده.
نمی دانم داداش علی چند سال از من بزرگتر است ولی قد من تا کمرش می رسد.
داداش علی هم مواظب من است و همیشه توی خیابان دستم را می گیرد وقتی هم پارک می رویم من را سوار تاب می کند .
زور داداش علی خیلی زیاد است و من را تا آسمان بالا می برد،
تازه داداش علی برایم بستنی هم می خرد.
مامان می گوید:ما یک خانواده خوشبخت هستیم.
من همه ی اعضای خانواده ام را خیلی دوست دارم و همیشه دعا می کنم که خدا بابا و مامان و خواهرم فاطمه و داداش علی را حفظ کند وتنشان سالم باشد.
خدایا از تو ممنونم که این خانواده دوست داشتنی را به من دادی.


مطالب مرتبط