جوانانی که مرتکب گناه شده اند اگر تصمیم به بازگشت و جبران گذشته ها دارند هیچگاه از درگاه الهی نا امید نشوند

خداوند دوستدار جوان توبه کننده است

خداوند دوستدار جوان توبه کننده است

شیطان بعد از اینکه جوانی را به گناه می کشاند در گوش او می خواند که تو در زندگى‏ شكست خورده ای و تلاشت برای رهایی از گناه و برگشت به پاکی بى ‏نتيجه است و روح او را از نشاط خالی می کند اینجاست که نوميدى بر دل جوان سایه می اندازد و او را سست کرده و چه بسا براى هميشه از رستگارى و برگشت به هدف نااميدش می کند. در اینجا توبه تنها و يگانه دواى درد این جوان است که مى ‏تواند دل او را زنده نگه دارد و دوباره او را از لبه پرتگاه هلاكت كنار بكشد، جوانی که خطایی از او سر زده یا گناه یا گناهانی را مرتکب شده نباید نا امید شود چرا که خود خداوند بارها گفته: «أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[1]؛ خداوند توبه‏ پذير و مهربان است» و در روایت داریم که «خداوند جوان توبه كار را دوست دارد».[2] با این حال آیا باید از درگاه الهی نومید بود؟ چه زیبا گفته جلال الدين بلخى:

گر سيه كردى تو نامه عمر خويش *** ‏توبه كن ز آنها كه كردى توبه پيش‏

توبه آريد و خدا توبه‏ پذير *** امر او گيريد او نعم الامير

بسیار بوده اند جوانانی که بعد از خطا و گناه، توبه کردند و خداوند توبه آنها را پذیرفت، می گویند جوانى گريان و ناراحت، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: از خشم خدا مى ‏ترسم. حضرت فرمود: مشرک شده ای؟ گفت: نه. فرمود: خونی به ناحق ريخته ‏اى؟ عرض كرد: نه. فرمود: خدا گناه تو را مى‏ آمرزد هر قدر زياد باشد. عرض كرد: گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگ ‏تر است. حضرت فرمود: گناهت از خدا هم بزرگ ‏تر است؟ عرض كرد: نه، خدا از همه چيز بزرگ ‏تر است. فرمود: برو (توبه كن) كه خداى بزرگ، گناه بزرگ را مى ‏آمرزد.

بعد فرمود: مگر گناه تو چيست؟ عرض كرد: شرم دارم بگویم. فرمود: مگر چه كرده‏ اى؟ عرض كرد: هفت سال نبش قبر مى ‏كردم و كفن‏ هاى مردگان را برمى ‏داشتم، تا اين كه روزى هنگام نبش قبر، به جسد دخترى از انصار برخورد كردم، بعد از آن كه او را برهنه كردم شهوتم بر من غلبه کرد و مرتکب معصیت شدم. پيامبر صلى الله عليه و آله تا این سخن را شنید سخت ناراحت شد و فرمود: اين فاسق را بيرون كنيد. آن جوان نا امید به مدينه رفت و به كوه پناه برد و در آنجا به عبادت پرداخت، می گریست و از خداوند درخواست آمرزش می کرد. چهل روز همواره کارش همین بود و در نهایت عرضه داشت: پروردگارا اگر گناهم را آمرزيده‏ اى، پيامبرت را آگاه کن و اگر نه، عذابی بفرست تا مرا در دنیا نابود کند تا از رسوايى روز جزا نجات پیدا کنم! در اين هنگام، خداوند بر پيامبر صلی الله علیه و آله، آيه 130 سوره آل عمران را نازل فرمود. حضرت به سوی آن جوان رفت و آیه را بر او تلاوت كرد و مژده بهشتش داد.[3]

از امام سجاد عليه السلام نیز روایت کرده اند: مردى با بستگانش به سفر دريا ‏رفت. كشتى آنان شكست و هيچ ‏كس، جز زن آن مرد نجات پيدا نكرد. آن زن با کمک چوبى خود را به جزيره‏ اى رساند. در آن جزيره مردى بود که از هیچ گناهی هراس نداشت. وقتی زن را دید قصد معصیت کرد، زن لرزه بر اندامش افتاد. مرد گفت: چرا اینگونه شدی؟ زن گفت: از او مى‏ ترسم و اشاره به آسمان كرد. مرد پرسيد: آيا تا کنون اين معصیت را مرتکب شده ای؟ زن گفت: سوگند به خدا، نه! مرد گفت: تو از خدا اين اندازه مى ‏ترسى با اينكه هيچ گاه اين معصیت را مرتکب نشده ای و الان نیز من تو را مجبور کرده ام، پس به خدا سوگند من از تو، به اين ترس سزاوارترم.

حضرت فرمود: پس آن مرد بدون اینکه گناهی را مرتکب شود برخاست و از آنجا رفت و تصمیم به توبه گرفت. در مسیری که می رفت راهبى نیز با او حرکت می کرد. چون هوا گرم بود راهب به جوان گفت: از خدا بخواه كه ابرى برای سایه بفرستد. جوان گفت: من نزد خدا كار نيكى براى خودم نمى ‏بینم تا جرأت کنم از او چيزى خواسته باشم. راهب گفت: پس من دعا مى ‏كنم و تو آمين بگو. جوان قبول کرد. پس راهب شروع كرد به دعا و جوان آمين مى‏ گفت. ابرى آمد و بر سر آنها سايه انداخت و آنها زیر ابر راه رفتند تا اینکه به دو راهی رسیدند جوان به يك راه و راهب به راه ديگری رفت اما دیدند ابر همراه جوان حرکت می کرد. راهب گفت: تو از من بهترى. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه من. بگو ماجرا چيست؟ جوان داستان زن را براى او گفت. راهب گفت: گذشته برايت آمرزيده شده چون ترس به تو راه يافته پس دقت كن كه در آينده چگونه خواهى بود».[4]

آری جوان گنهكارى كه جرقّه توبه را در دل خود روشن ‏كند می تواند در سايه اين نور و روشنايى از اعمال گذشته دست بشويد و با جبران زشتی های گذشته اش به سوی خداوند برگردد.

مهدی سیدمرادی

پی نوشت ها:

[1] توبه، 104.

[2] نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ابوالقاسم پاينده، ‏دنياى دانش‏، ‏تهران‏، 1382ش،‏ 305.

[3] الأمالي، شیخ صدوق، كتابچى‏، تهران‏، 1376ش‏، ص 42.

[4] كافي، كلينى، محمد بن يعقوب‏، ‏دارالكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 69.


مطالب مرتبط