«خدایا مرا خالص کن»؛ یعنی از خودبینی من را بیرون بیاور

خدایا مرا پاکیزه بپذیر

خدایا مرا پاکیزه بپذیر

سردار عزیز رضوان الله علیه قبل از شهادت شان (گفتند شاید سه ساعتی قبل از اینکه شهید شوند) دست ‌نوشته کوچکی نوشته ‌اند و همراه تسبیح و انگشتری به دختر محترمه ایشان تقدیم شده است. در آن دست نوشته یک بار نوشته‌اند: «خدایا مرا بپذیر»؛ قبولم کن. دو بار گوشه دیگری نوشته‌اند: «خدایا مرا پاکیزه بپذیر.» پاکیزه بودن مراتب دارد. این طهارتی که می‌خواهد به وجود بیاید، مراتب مختلف دارد. یکی این است که بر سر زبان های ماست که «خدایا گناهان ما را ببخش» و یک مرتبه‌اش این است که «خدایا مرا خالص کن»؛ یعنی از خودبینی من را بیرون بیاور.

یک قسمت ایشان این جمله را نوشته اند که از آن دیدارهایی که به موسی علیه السلام نشان دادید که طاقت نیاورد و در مقابل تو نایستاد [و طاقت نفس کشیدنش نماند]، از آن دیدار روزی من کن و می‌خواهم تو را این‌طور ببینم. دیدار حضرت موسی علیه السلام از همین دیدارها بود. حضرت موسی علیه السلام تقاضا داشتند که خدایا من تو را طوری ببینم و عظمت تو را در افقی ادراک کنم که اصلا خودیت من از میان برداشته شود و دیگر برای من خودیت باقی نماند؛ چون بالاخره همه با مردن به لقاءالله می‌رسند؛ [آن] مراتب لقاءالله [است که] فرق می‌کند. یک طوری انسان به لقاءالله برسد که درموقع رسیدن به لقاءالله دیگر خودیتی در کار نباشد. دیگر من اصلا [بر] سر پا نایستم و من اصلا نمانم. در مقابل عظمت تو مدهوش شوم [و] برای خودم دیگر هیچ نداشته باشم. از این دیدارها روزی من کن. این یک معرفت خیلی عالی است. من اطلاعات دقیقی ندارم، ولی از دوستان شنیدم که شهید سردار سلیمانی در زمان حیاتشان هم خود با برخی شاگردان مرحوم آیت‌الله انصاری همدانی، رضوان‌الله علیه در ارتباط بودند و [از ایشان] در مسائل معنوی استفاده می‌کردند. این حرف‌ها برای همان افق مسائل معرفتی است که آدم از خدا، رفتن و شهادت را تقاضا می‌کند، شهادتی تقاضا کند که «شهادت با پاکیزگی» است. فقط نگوید «خدایا من را شهید کن.» شهدای راه خدا هم مراتبی دارند. خدا من را بپذیر و پاکیزه بپذیر.

منبع:

کتاب من قاسم سلیمانی ام؛ سرباز ولایت، ناصر کاوه، ص 72.


مطالب مرتبط