خردورزی در اندیشه کلامی امام رضا علیه السلام رضا وطن دوست - پژوهشگر و مدرس دانشگاه علوم اسلامی رضوی (کتاب مجموعه مقالات برگزیده همایش علمی- پژوهشی زلال اندیشه رضوی)چکیدهشناخت حقایق...

خردورزی در اندیشه کلامی امام رضا علیه السلام

خردورزی در اندیشه کلامی امام رضا علیه السلام

خردورزی در اندیشه کلامی امام رضا علیه السلام

رضا وطن دوست - پژوهشگر و مدرس دانشگاه علوم اسلامی رضوی (کتاب مجموعه مقالات برگزیده همایش علمی- پژوهشی زلال اندیشه رضوی)

چکیده
شناخت حقایق و مراتب هستی از طریق وحی و الهام درونی امکان پذیر است و یا از راه برهان و استدلال منطقی . قرآن و دیگر آموزه های اسلامی بیانگر این واقعیت است که هر گفتار و باوری زمانی واقعیت می یابد که مستند به وحی و یا عقل باشد و حتی گاه شرایط به گونه ای رقم می خورد که تنها معیار قابل قبول در اثبات حقایقی همچون اثبات صانع، توحید ، معاد و مانند آن عقل است ، زیرا نمی توان با وحی آنچه را که مربوط به آن است اثبات کرد چه در این صورت محال منطقی و دور لازم می آید . از این رو آنگاه که قرآن کریم از آیات الهی ، آفرینش و مسائل اعتقادی سخن به میان می آورد ، همگان را به تفکر و تعقل وا می دارد که منظور ، همان تفکر منطقی است . بنابراین عقل چراغی فروزان است که می توان به کمک آن ، فراسوی بشریت را روشن کرد و همگان را بدان رهنمون ساخت .
امام رضا (علیه السلام) با توجه به نقش این موهبت الهی و کاربرد آن در استدلال های منطقی و امور نظری ، با استفاده از آن به عنوان ابزاری کارآمد در عرصه مباحث علمی وکلامی به پاسخگوی شبهات و انحرافات فکری و عقیدتی پرداخت و برای اثبات برخی حقایق و مجاب نمودن مخاطبان خود از آن استفاده هائی شایان کرد .
این پژوهش که با عنوان «خردورزی در اندیشه کلامی امام رضا علیه السلام» سامان یافته است ، می کوشد نمونه هایی از به کارگیری عقل در مناظرات و مباحث کلامی توسط امام رضا (ع) را ارائه نماید .
مقدمه
شریعت اسلام در آغاز حیات و در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از محیط حجاز فراتر نرفت ولی از آن رو که زیربنایی استوار و مستحکم داشت به تدریج رو به گسترش نهاد و در زمانی اندک سراسر دنیای متمدن آن عصر را در نوردید و تمدن های بزرگ روم ، ایران ، مصر ، یمن و کلده و آشور را در کوره داغ فرهنگ و تمدن خود فرو برد تا آنچه را که مفید و موافق با مرام یکتاپرستی بود زیر چتر تمدن خود در آورد تا با صبغه الهی و توحیدش به کمال خود برساند .
از جمله آثاری که در پی پیشرفت های سیاسی، فکری و عقیدتی اسلام عاید گردید ، علوم و دانش های دیگر تمدن ها بود که به جامعه اسلامی راه یافت . اما این علوم ، هم ناآشنا و بیگانه بود و هم خام و آمیخته با انحرافات . این جا بود که اندیشمندان مسلمان ، با فروغ اندیشه خود که از مشعل فروزان قرآن و سنت نبوی شعله گرفته بود هم به ترجمه این علوم پرداختند و هم به نقد و بررسی عالمانه آن اقدام نمودند و با غربالگری این علوم ابداعاتی قابل توجه آفریدند .
بدیهی است ، راه یافتن این علوم به جامعه اسلامی هر چند مفید و در پیشرفت مسلمانان تاثیر بسزایی داشت اما پیامدهایی نیز با خود به ارمغان آورد از جمله این پیامدها این بود که اولا : این علوم سوال ها و شبهاتی با خود به همراه آورد که نیازمند پاسخی روشنگر از سوی عالمانی روشن بین بود و ثانیا : علوم وارداتی به ویژه فلسفه یونان ، برخی افراد کم اطلاع را شیفته خود ساخت تا آنجا که عقل را بر هر چیزی حاکم دانسته و تنها آن را سرچشمه معرفت می پنداشتند و از معارف الهی و وحیانی غافل بودند .
عصر امام رضا (علیه السلام) که به زمان ظهور نهضت ترجمه شهرت یافت زمانی بود که بحث های اعتقادی و کلامی به اوج خود رسید و مناظرات علمی رونقی مضاعف یافت از این رو آن حضرت که دانش خود را از اجداد بزرگوارش به ارث برده بود و سرچشمه جوشانی از علم در سینه داشت ، افزون بر توجه دادن جامعه اسلامی به معارف وحیانی با استفاده از عقل به عنوان ابزاری کارآمد در مباحث کلامی ، به پاسخگویی به شبهات و انحرافات فکری و عقیدتی پرداخت .
آن حضرت در این عرصه هر چند به خاطر ناتوانی علمی عموم مخاطبان ، گاه به سوال های آنان پاسخی ساده و دور از پیچ و خم های علمی می داد ؛ لیکن در مناظره با آن دست از حکما و متکلمان اسلامی و غیر اسلامی که به مباحث کلامی آشنا بودند آنچنان استدلال می کرد و عقل را در قالب فضایای منطقی و عقلی به کار می گرفت که به راحتی مخاطبان زبردست خود را مانند عمران صائبی ، سلیمان مروزی و جاثلیق مجاب می کرد به طوری که بی اختیار زبان به اقرار می گشودند و به ضعف و ناتوانی خود و به موقعیت آن حضرت اعتراف می کردند .
اباصلت هروی در این باره می گوید : من از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عالم تر ندیدم و هیچ دانشمندی او را ندید مگر آنکه او نیز مانند من به این حقیقت شهادت داد .
مامون به منظور مناظره با آن حضرت گروهی از دانشمندان ادیان مختلف و متکلمان مسلمان وغیرمسلمان را گرد می آوردند اما همگی مغلوب علوم سرشار او می شدند و به ناتوانی خویش اقرار می کردند .
توان علمی امام رضا (علیه السلام) در گفتگوهای علمی و کلامی به حدی بود که حتی مامون را بر آن داشت تا زبان به اعتراف بگشاید و این چنین به موقعیت علمی آن حضرت اقرار کند و بگوید: « ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل (علی بن موسی الرضا) علی وجه الارض : من هیچ کس را در روی زمین داناتر از این مرد یعنی علی بن موسی الرضا ندیدم »

جایگاه عقل در کلام امام رضا (علیه السلام)
بی گمان در دنیای آفرینش ، حقایقی وجود دارد که نه نیازمند اعتنا و اعتبار دیگران است و نه قابل انکار ، این از آن رو است که اعتبار کردن حقایق مسلم تحصیل حاصل بوده و خالی از هر گونه فایده خردپسند می باشد ، همانطور که انکار این حقایق جز سفسطه چیزی در پی نخواهد داشت .
ناگفته پیداست از یک سو این حقایق عینی و نظری بوده و دور از هر گونه بداهت است و از دیگر سو بدان جهت که انسان ناگزیر از زندگی با این حقایق عینی و تحلیل و تجزیه انهاست نه می تواند این گونه حقایق را مهمل گذارد و نه مجاز است که آن را به تصرف خود سرانه خویش درآورد . بلکه می باید شهباز فکر و اندیشه را بر فراز آسمان این گونه حقایق به پرواز در آورد و آن را آن گونه هست بشناسد .
اکنون جای این سوال است که معیار بایسته شناخت حقایق و میزان تحلیل و تجزیه آنها چیست ؟
در پاسخ این سوال باید گفت : آنچه که در شناخت حقایق و سنجش حق و باطل تاثیر بسزا دارد عقل و نیروی اندیشه آدمی است . این ، خرد آدمی است که وی را مدد می کند تا بسیاری از حقایق نظری را با استناد به امور بدیهی و ضروری حل نماید . این واقعیت را از زبان امام رضا (علیه السلام) در پاسخ ابن سکیت بشنویم آن زمان که ، او پرسید: «باتوجه به این که امروز ، مدعیان زعامت وحتی نبوت ، زیاد شده اند حجت خدا بر خلق چیست تا بتوان با کمک آن ، حق را از باطل و صادق را از کاذب تشخیص داد ؟
آن حضرت در پاسخ وی روی عقل و خرد آدمی انگشت گذاشت و فرمود : العقل یعرف به الصادق علی الله فلیصدقه و الکاذب علی الله فلیکذبه : به وسیله عقل ، راست گفتار نسبت به خدا شناخته می شود که باید او را تصدیق کرد و دروغ زن بر خدا نیز شناخته می گردد که باید وی را تکذیب نمود .»
آن حضرت در جای دیگر در اشاره به جایگاه عقل و خرد آدمی و توجه دادن به این موهبت الهی ، تفکر و خردورزی در امر خدا را از هر عمل و عبادی بالاتر دانسته است چرا که تفکر در امر خداوند قهراً عبادت عملی را نیز در پی خواهد داشت ، آن حضرت در تصریح به این مطلب فرمود : «لیس العباده کثره الصلواه و الصوم انما العباده التفکر فی امر الله : عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه عبادت به تفکر در امر خدای تعالی است .»
آن حضرت در تایید این مطلب که عقل ، معیاری خوب برای تشخیص حق و باطل و سره از ناسره است همگان را از بسندگی به نقل و روایت عاری از درایت نهی کرده می فرماید : «کونوا دراه و لا تکونوا رواه ؛ حدیث تعرفون فقهه خیر من الف تروونه : اهل فهم حدیث باشید نه فقط روایت گر آن ، حدیثی که با فقه و درایت آن آشنا باشید از هزار حدیثی که آن را بدون درایت روایت می کنید بهتر است .»

امام رضا (ع) : اهل فهم حدیث باشید نه فقط روایت گر آن ، حدیثی که با فقه و درایت آن آشنا باشید از هزار حدیثی که آن را بدون درایت روایت می کنید بهتر است .

تجلی عقل در مناظرات کلامی امام رضا (علیه السلام)
علم یا تصدیق است و یا تصور ، تصدیقات نیز بر پنج قسم است که عبارتند از : برهان ، خطابه ، جدل ، شعر و مغالطه . اما اینکه امام رضا (علیه السلام) در مناظرات کلامی خود از کدام قسم از این اقسام استفاده می کرد . از کلام خود آن حضرت می توان استفاده کرد که فرمود : «الامام . . . یدعو الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه و الحجه البالغه : امام . . . با حکمت ، پند زیبا و دلیل رسا به راه خدا دعوت می کند .»
امام با این بیان ، روشن ساخته است که او در برخورد با اندیشمندان ، با برهان و منطق و به کارگیری عقل وارد گفتگو می شده است ، ولی با عموم مردم با موعظه و خطابه و با مخالفان سرسخت خود با جدال احسن سخن می گفت او که خود حجت الله و برهان کامل است ، در بیان حقایق و تبیین معارف الهی ، نه از قیاسات شعری استفاده می کرده و نه از قیاسات مغالطی ، چرا که این قیاسات نه مفید علم بودند و نه در شأن امام .
با مراجعه به متن مناظرات امام رضا (علیه السلام) که با مخالفان دین و مذهب و متکلمان اسلامی و غیر اسلامی انجام می داد ، به این نکته پی می بریم که سخنان آن حضرت در خصوص اثبات مدعای خود ، با اصول منطقی و عقلانی همراه بوده است به گونه ای که عنصر تعقل و خردورزی جزء لاینکف استدلال های آن امام در هنگام احتجاج و استدلال بوده است . قوه استدلال آن حضرت به حدی بود که دیگران در برابر منطق آن حضرت ، توان خود را از دست می دادند و بی اختیار تسلیم مقام علمی او می شدند و زبان به عجز و ناتوانی خود می گشودند .

امام رضا (علیه السلام) و به کارگیری عقل در امور نظری
آنسان که در دنیای آفرینش ، موجود بالغیر را به موجود بالذات مستند می سازند ، در دنیای علم نیز می باید معلوم نظری به بدیهی مستند گردد ، زیرا امور نظری که نوعی معما در عالم هستی است تنها با ارجاع به امور بدیهی قابل حل می باشد . این نوع استدلال که باید امور نظری را به امور بدیهی مستند ساخت ، در مباحث کلامی امام رضا (علیه السلام) فراوان آمده است که در این مجال برخی از آن موارد را با اختصار یادآور می شویم .

1- عقل و استناد حدوث اراده به امر بدیهی
از جمله موارد نظری که امام رضا (علیه السلام) با ارجاع به بدیهیات ، آن را حل کرده و برای همگان قابل فهم نموده است ، مساله حدوث اراده خداوند است . آن حضرت برای اثبات این مطلب که اراده حادث است نه ازلی ، در مناظره علمی با متکلم زبردستی چون سلیمان بن مروزی فرمود : اراده از دو حال بیرون نیست ، یا ازلی و یا حادث است : « اما ان تکون ازلیه او حادثه و سپس فرمود : اگر اراده ازلی باشد حادث نیست و اگر حادث باشد نمی تواند ازلی باشد فان الشیءاذا لم یکن ازلیا کان محدثا و اذا لم یکن محدثا کان ازلیا »
همان طور که روشن است آن حضرت حدوث اراده الهی را که یک امر نظری است با ارجاع و استناد به این امر بدیهی که اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است ، قابل فهم و پذیرش نموده است . بنابراین ، شیء واحد نمی شود ، هم ازلی و هم حادث باشد همچنان که نمی شود نه ازلی باشد و نه حادث .

2- عقل و نفی وجود ذاتی ما سوی الله
ما بر این باوریم که ذات اقدس حق ، غنی و بی نیاز است و آن گونه که دیگر موجودات به او نیازمندند او در هیچ جهتی به هیچ موجود دیگری نیاز ندارد : «یا ایها الانسان انتم الفقرا ، الی الله و الله هو الغنی » بنابراین ذات اقدس او یگانه اصلی است که دیگر موجودات ، از او نشات می گیرند : « قل الله خالق کل شیء» و سرانجام هر چیزی به همان اصل است و بس : « الا الی الله تصیرالامور»
امام رضا (علیه السلام) در راه اثبات وجود ذاتی برای خدا و اثبات وجود مرآتی برای ما سوی الله ، عقل مخاطب را به کمک گرفته و آن را به قضاوتی درست می طلبد ، از این رو برای اثبات این مطلب ، در پاسخ این سوال که « أهو فی الخلق و الخلق فیه ؟» از طراح این سوال پرسید : اول شما به من بگو آنگاه که به آینه نظر کنی و صورت خویش را در آن مشاهده نمایی ، آیا تو در آنی یا آن در تو است ؟ « اخبرنی فی المرآه أأنت فیها أم هی فیک ؟»
این امر مسلم است که در نزد عقل ، این انسان است که در آینه است و آینه فقط نقش مرآتیت و آیینه بودن را دارد که تصویری از وجود آدمی را به وی منعکس می سازد .

برآیند این بحث در وجود آفریدگار هستی و دیگر موجودات این خواهد شد که گفته شود : وجود خداوند اصل و بالذات است و وجود دیگر موجودات تنها مرآت وجود خالق است و نه هیچ چیز دیگر

همانطور که روشن است آن حضرت با ذکر این مثال ، خواسته است عقل و اندیشه مخاطب را به فعالیت وا دارد تا این حقیقت را برای او قابل فهم کند و به وی بقبولاند که آنچه از انسان و آینه اصل است انسان است و آینه ، آینه است و بس .
برآیند این بحث در وجود آفریدگار هستی و دیگر موجودات این خواهد شد که گفته شود : وجود خداوند اصل و بالذات است و وجود دیگر موجودات تنها مرآت وجود خالق است و نه هیچ چیز دیگر .
امام رضا (علیه السلام) در بیان این امر مسلم که ما سوی الله حادث است و هر حادثی مرآت و آیت وجود خداست گاه این مطلب را بدون ذکر مصداق و به طور کلی بیان کرده و می فرماید : هر چیزی که به غیر خود قائم باشد معلول و حادث است : « کل قائم فی سواه معلول » و گاه به صورت جزئی و موردی ، این امر را روشن ساخته و در سخنی زیبا که وجود خدا را محور قرار داده است می فرماید :
«انی لما نظرت الی جسدی و لم یمکنی فیه زیاده و لا نقصان فی العرض و الطول و دفع المکاره فیه و جر المنفعه الیه علمت ان لهذا البنیان بانیا فاقررت به مع ما اری من دوران الفلک بقدرته و انشاء السحاب و تصریف الریاح و مجری الشمس و القمر و النجوم و غیر ذلک من الایات العجبیات المبنات؟ علمت ان لهذا مقدرا و منشیا : آن گاه که به جسم و جسد خویش نگاه کردم و هیچ امکانی در جهت زیادی و نقصان در عرض و طول آن و نیز در جهت دفع ناملایمت ها و جلب منفعت ، نیافتم دانستم که این بنیان را معماری است و سپس به وجود او اعتراف کردم و افزون بر آن از چرخش فلک که به قدرت فلک می چرخد و پدید آمدن ابرها و وزیدن بادها و جریان خورشید ، ماه و ستارگان و غیر آن ، از آیات شگفتی برانگیز و روشن دریافتم که این امور را خالق و آفریننده ای است»
بنابراین ماسوی الله که عاری از وجود ذاتی است تنها وجودی مرآتی داشته و به عنوان آیه و نشانه وجود واجب الوجود به شمار می آیند .

3- کاربرد عقل در اثبات توحید صفاتی
توحید در صفات مانند توحید در ذات ازاصول معارف اسلامی و از عالی ترین اندیشه های بشری است که در مکتب اهل بیت تبلوری ویژه دارد .
همانگونه که توحید ذاتی به معنای نفی شریک و نفی مثل و مانند داشتن است. «لیس کمثله شیء» توحید صفاتی نیز به معنای نفی هرگونه کثرت و نفی ترکیب از ذات اقدس حق است . یعنی با آنکه ذات خدا ، به اوصاف جمال و جلال متصف است فاقد جنبه های مختلف عینی است ، یعنی صفات خدا در عین کثرت متحد بوده و تمامی آنها عین ذات خداست ؛ چرا که اختلاف ذات خدا با صفات و نیز اختلاف صفات با یکدیگر ، مستلزم محدودیت وجود حضرت او است ، این در حالی است که وجود او نامحدود و عاری از هر گونه صفات محدود کننده وجود اوست .



امام رضا (علیه السلام) در سخنی شبیه خطبه اول نهج البلاغه امام علی (علیه السلام) به یک لحاظ ، هم صفات را از ذات خدا نفی کرده و می فرماید : «اول عباده الله معرفته و اصل معرفه الله توحیده ، و نظام توحید الله تعالی نفی الصفات عنه لشهاده العقول ان کل صفه و موصوف مخلوق : نخستین عبادت خدا معرفت اوست و ریشه معرفت هم یکتا دانستن پروردگار است ، و نظام یکتا خدا نفی صفات از اوست به دلیل شهادت عقول به اینکه هر صفتی و هر موصوفی ، مخلوق است»
و هم به لحاظ دیگر ، خداوند را موصوف به صفات و صفات را عین ذات او دانسته می فرماید : «لم یزل الله عزوجل عالما قادرا حیا قدیما سمیعا بصیرا لذاته : خداوند همواره به ذاتش دانا ، توانمند ، زنده ، قدیم ، شنوا و بیناست»
اما نفی صفات از ذات خدا ، این به آن سبب است که توصیف شیء و ذکر صفات برای آن به معنای محدود کردن آن شیء است که به صفات و خصوصیات ذکر شده محدود می گردد ، که آن حضرت در بیان نفی صفات از وجود قدس خدا فرمود : «لشهاده العقول انکل صفه و موصوف مخلوق : پس بدین لحاظ که توصیف خدا وجود نامحدود او را محدود می کند از او نفی صفات شده است»
و اما اثبات اتحاد و عینیت صفات برای خداوند که هم در قرآن و حدیث آمده است و هم در سخن حکما و متکلمان ، به این دلیل است که هر صفتی از صفات خدا که خدا بدان وصف شده است نامحدود است و نامحدود بودن آن به نامحدودیت موصوف برمی گردد ، یعنی آن که هر یک از صفات خدا عین ذات او بوده و نامحدود است ، بنابراین اگر می گوییم خدا قادر است ، معنای قدرت این نیست که قدرت ابزاری جدا از ذات خداست که هر چیزی را به وسیله قدرت می آفریند بلکه قدرت عین ذات اوست .
امام رضا (علیه السلام) در تایید این مطلب که صفات خداوند مانند قدرت ، عین ذات او است در پاسخ این سوال که : «خلق الله اشیاء بالقدره ام بغیر القدره ؟ فرمود : این عقیده که خداوند ، مخلوقات را به وسیله قدرت آفریده است درست نیست و مستلزم شرک است : «اذا قلت خلق الاشیاء بالقدره فکانک قد جعلت القدره شیئا غیره و جعلتها آله له بها خلق الاشیاء و هذا شرک : آنگاه که بگویی خدا اشیا را به وسیله قدرت خود آفرید ، گویا قدرت خدا را چیزی جدای از خدا دانستی و آن را آلتی در دست خدا دانستی که به وسیله آن ، موجودات را آفریده است و این شرک است»
آن حضرت در جایی دیگر می فرماید : حق آن است که صفات خداوند مانند علم ، قدرت ، حیات و نیز قدیم ، سمیع و بصیر بودن خدا عین ذات اوست و با او عینیت و وحدت دارد . و سپس می فرماید : اگر کسی این عقیده راداشته باشد که خداوند بزرگ ، قادر به قدرت ، زنده به حیات ، قدیم به قدمت ، سمیع به سمع و بصیر به بصر است ، گویی به خدائی دیگر قائل است و این شرک است و هر کس این عقیده شرک آلود را داشته باشد از ولایت ما بیرون است : «من قال بذلک و دان به فقد اتخذ مع الله آلهه أخری و لیس من ولایتنا علی شی .»

امام رضا (ع) : تو نبودی و سپس به وجود آمدی ، و تو خود می دانی که نه خودت خویش را به وجود آوردی و نه هیچ کس دیگر مانند خودت تو را به وجود آورده است .

4- کاربرد عقل در اثبات حدوث عالم
از جمله موضوعاتی که امام رضا (علیه السلام) از ابزار عقل بهره گرفته و آن را در اثبات آن موضوع به کار برده است ، موضوع حدوث عالم است . آن حضرت در اثبات این موضوع ، از حادث بودن خود انسان بهره گرفته است که امری ملموس و برای همگان قابل فهم است . از این در پاسخ به درخواست کسی که از آن حضرت خواسته بود تا دلیلی بر حدوث عالم ارائه دهد ، عقل او را به کار گرفت و او را بر این وا داشت تا در وجود خود بیندیشد و لذا فرمود : «انت لم تکن ثم کنت و قد علمت انک لم تکون نفسک و لا کونک من هو مثلک : تو نبودی و سپس به وجود آمدی ، و تو خود می دانی که نه خودت خویش را به وجود آوردی و نه هیچ کس دیگر مانند خودت تو را به وجود آورده است .»
همان طور که ملاحظه می شود امام رضا (علیه السلام) در این سخن کوتاه ، عقل خود مخاطب را به کار گرفته و از او اقرار می گیرد که وجود او وجودی عارضی است ، زیرا اینکه وجود او مسبوق به عدم است امری انکار ناپذیر است و او نمی تواند عارضی بودن وجود خویش را انکار کند چرا که او نیک می داند ، هر آنچه که مسبوق به عدم باشد معلول و عارضی است «کل عرض معلول» و نیز نیک می داند هر امر عارضی حادث است «کل معلول حادث» این مضمون سخن خود آن حضرت است که در جای دیگر فرمود : «کل قائم فی سواه معلول»
امام رضا (علیه السلام) در حدیث یاد شده پس از اثبات این مطلب که انسان موجودی عارضی و حادث است بلافاصله از علت خارجی آن شیء حادث پرسجو کرده و عقل مخاطب را به این مطلب که امر عارضی نمی تواند معلول عارض دیگری از جنس خود باشد معطوف کرده می فرماید : «و لاکونک من هو مثلک» معنای این فراز این است که در سلسله علل و معالیل ناگزیر از منتهی شدن هر امر حادثی به علتی است که وجودش ذاتی خود او است ، چرا که در غیر این صورت تسلسل لازم می آید که امری محال و باطل است .

5- کاربرد عقل در توحید افعالی و نفی جبر وتفویض
ما بر این عقیده ایم که موجودات عالم ، همچنانکه در ذات خود استقلال نداشته و همه قائم به خداوند و وابسته به او می باشند در مقام تاثیر و علیت نیز استقلال ندارند و در نتیجه همچنان که خداوند در ذات خود ، شریک ندارد «توحید ذاتی» در فاعلیت نیز شریک ندارد که از آن به «توحید افعالی» تعبیر می شود . یعنی همانطور که هر فاعل و سببی ، وجود خود را از ذات خدا می گیرد ، تاثیر و فاعلیت خود را نیز از او می گیرد «لا حول و لا قوه الا به» و اگر فاعلی از نوعی تاثیرگذاری برخوردار است تاثیرش در طول فاعلیت تامه خداوند است نه در عرض فاعلیت او ، یعنی هر فاعل و سببی به همان اندازه که از وجود خدا فیض دریافت کرده است اثر می گذارد و نه بیش از آن ؛ چرا که اعتقاد به استقلال فاعل در فاعلیت و استقلال سبب در سببیت مستلزم اعتقاد به شریک بودن آن موجود با خدا در استقلال و سببیت است . بنابراین هر چند انسان در کار و سرنوشت خود موثر است اما باید دانست این تاثیر در راستای بسط فاعلیت خداست چرا که هر نشست و برخاستی به حول و قوه اوست : «بحول الله و قوته اقوم و اقعد»
به دنبال بحث از توحید افعالی ، موضوع نه چندان آسان جبر و اختیار پیش می آید . هرچند در این موضوع ، افراط و تفریط به کار رفته و برخی به لحاظ داشتن انگیزه های سیاسی و حتی روحی و روانی در استدلال های پر پیچ و خم عقلی ، به جبر و یا اختیار مبتلا گشته اند . ولی در مکتب اهل بیت ، راهی میانه که نه به جبر انحراف دارد و نه به تفویض ، ترسیم گشته است ، این همان راه مستقیم است «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین»
معنای «امر بین الامرین» این است که گفته شود :
طبق قانون علیت و معلولیت عمومی ، همه افعالی که از پدیده های جهان صادر شده اند افعال و اعمال آنها شمرده می شوند ولی چون خدا لحظه به لحظه وجود آن پدیده ها را افاضه می کند ، افعال آنها که از وجود خود آنها ترشح می شود از افعال خدا نیز محسوب می گردد ، از این رو می توان گفت افعال آنها ، هم از خود آنها محسوب می گردد و هم از خدا ، ولی باید دانست که افعال آنها در طول فعل خداست نه عرض فعل او»
امام رضا (علیه السلام) در حل مساله جبر و اختیار ، همان راه میانه را در پیش گرفته است که مصون از جبر و تفویض است چنانکه فرمود :
«ان الله عزوجل لم یطع باکراه و لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فی ملکه ، هو المالک لما ملکهم و القادر علی ما اقدرهم علیه فان ائتمر العباد بطاعته لم یکن الله عنها صادا و لا منها مانعا و ان ائتمروا بمعصیته فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذین ادخلهم فیه : خداوند ، نه با اکراه اطاعت می شود و نه با غلبه معصیت می گردد و نه در ملک خویش بندگان را به خود وانهاده است و او خود مالک آنچه را که به ملک آنان در آورده است می باشد و برآنچه که توانائیشان بخشیده است قادر است ، پس اگر بندگان بر طاعتش فرمان برند خداوند از آن منع نمی کند و اگر به نافرمانیش معصیت کنند پس بخواهد میان آنان و عملشان حایل شود می تواند و اگر حایل نشود و آنان را انجام دهند این طور نیست که خدا آنان را بر آن عمل وا داشته باشد»
همان طور که روشن است فراز «لم یطع باکراه» در این حدیث ناظر به نفی جبر است و فراز « و لم یعص بغلبه » ناظر به نفی تفویض ، همچنانکه ذیل حدیث ناظر به راه میانه و حالت «امر بین الامرین» است که فرمود : « فان ائتمر العباد بطاعته لم یکن الله عنها صادا و لا منها مانعا . . . »
لازم به توضیح است از آن رو که اجبار مستلزم نوعی اجحاف و ستم بر فرد مجبور و مکره است ؛ امام رضا (علیه السلام) در جای دیگر ، در نفی هرگونه اجحاف و ستم از سوی خدا ، در پاسخ این پندار که خدا گناهکاران را بر گناه مجبور ساخته است ، دامن کبریایی او را عاری از هرگونه ستم دانسته می فرماید : «لله اعدل و احکم من ذلک»
همچنان که آن حضرت در رد تفویض که مستلزم نوعی اختلاف در اراده و مشیت خداست فرمود : خدا عزیزتر از آن است که قدرت و خواست انسان که به خود وانهاده شده ، برخواست و مشیت خدا غلبه کند : «الله اعزمن ذلک» همچنانکه امام صادق (علیه السلام) نیز در رد این پندار فرمود: «الله اقدر علیهم من ذلک»
استاد جوادی در توضیح فراز سوم در حدیث پیش گفته که به راه میانه اشاره دارد چنین نگاشته است :
جبر و تفویض نه آن دو تفویضی هستند که ارتفاعشان محال باشد و نه آن دو ضدی هستند که سومی نداشته باشند بلکه آن دو امری وجودی اند که یکی در نهایت افراط و دیگری در نهایت تفریط است و میان آن دو فاصله ای است به فراخی بین آسمان و زمین . این همان است که امام صادق (علیه السلام) فرمود : «اوسع مما بین الاسماء و الارض»
جمع بندی و نتیجه گیری
استقبال امام رضا (علیه السلام) از مباحث آزاد در میان ادیان و مذاهب و حضور در این میدان نشانگر پایه های برهانی و عقلانی مبانی اعتقادی اسلامی است ، حضرت اعتقاد داشت که معارف دین با عقل و علم قابل دفاع است ، از این رو با اطمینان به حقانیت دین و واقعگرایی شریعت محمدی ، ضمن توجه و ژرفکاری در معارف توحیدی و ارج نهادن به پرسش های دینی ، از عقل به عنوان ابزاری کارآمد در مباحث علمی و کلامی استفاده های بسیار می کرد و از آن شمشیری بران می ساخت و به مبارزه با مخالفان می رفت و با بیان آمیخته با عقل خود ، همگان را در این عرصه منکوب و مغلوب می ساخت .
منابع
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه- ترجمه و شرح فیض الاسلام
3- ابن بابویه القمی- ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)- الامالی- قم- موسسه بعثه- چاپ اول-1417
4- ----- ، التوحید- قم- جامعه المدرسین- 1387 ق
5- ----- ، عیون الاخبار الرضا- بیروت- موسسه الاعلمی- چاپ اول- 1404 ق
6- ابن شعبه الحرانی- تحف العقول- تهران- اسلامیه- 1400ق
7- ابن شهر آشوب- متشابه القرآن
8- علی بن ابراهیم قمی- تفسیر القمی-قم- موسسه دارالکتاب- چاپ سوم- 1404 ق
9- جمعی از نویسندگان- معارف اسلامی
10- جوادی آملی عبدالل- علی بن موسی ا لرضا و الفلسفه الالهیه
11- حر عاملی – الفصول المهمه فی اصول الائمه- قم- معارف اسلامی امام رضا- چاپ اول- 1418 ق
12- خطیب بغدادی- احمدا بن علی بن ثابت – نصیحه اهل بیت – مکتبه المنار- چاپ اول- 1408
13- رضایی مهر- حسن- دفاع از دین – نشریه رسالت 19/1/85
14- سبزواری- ملاهادی-شرح اسماء الحسنی- نشر بصیرتی- بی تا
15- شیرازی- صدرالدین محمد- الحکمه المتعالیه- بیروت- دار احیاء التراث العربی- چاپ سوم- 1981 ق
16- صفار- محمد بن حسن- بصائر الدرجات- تهران- نشر موسسه اعلمی- 1404 ق
17- طباطبائی- سید محمد حسین – نهایه الحکمه- قم – جامعه المدرسین- چهاردهم – 1417 ق
18- طبرسی- الاحتجاج- دارالنعمان – بی تا
19- ----- ، نجف اشرف- دارالنعمان- 1386ق
20- عطاردی-عزیزالله- مسند امام رضا – مشهد- آستان قدس رضوی – 1406 ق
21- کلینی- محمدبن یعقوق- الاصول من الکافی- بیروت- دارالتعاریف- سوم – 1401 ق
22- مجلسی- محمد باقر- بحارالانوار- بیروت- موسسه الوفاء چاپ دوم- 1403 ق
23- محقق بحرانی- الحقایق الناضره- قم- جامعه المدرسین – بی تا
24- مفید – محمد بن محمد ( شیخ مفید) الاختصاص- تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری
25- ----- ، الارشاد- بیروت-دارالمفید- چاپ سوم- 1414 ق
26- نخستین کنگره حضرت رضا (علیه السلام) مجموعه آثار


مطالب مرتبط