داستان کودکانه

داستان عید غدیر

داستان عید غدیر

پدر مشغول خوندن روزنامه بود که حمید کوچولو رفت کنارش . دفتر انشاش رو نشون داد و گفت : باباجون معلم ما گفته : در مورد غدیر بنویسیم .

پدر گفت : چه موضوع خوبی : پسر گلم . می دونی یکی از بزرگ ترین روزها برای ما همین عید غدیره .

سال ها پیش در این روز به امر خدای مهربون پیامبر اکرم (ص) موقع برگشت از سفر حج در جایی به اسم غدیر حضرت علی (ع) رو به عنوان جانشین خودشون معرفی کردن تا مردم بعد از رفتن پیامبر (ص) از این دنیا گمراه نشن .

حمید کوچولو گفت : چقدر جالب بعدش چی شد بابایی ؟ مردم گمراه نشدن .

پدر گفت : متاسفانه بعضی ها به حرف پیامبر گوش ندادن و عهدشون رو فراموش کردن ولی ما وظیفمونه به یاد اون روز بزرگ جشن بگیریم .

تا سال های بعد بچه های دیگه هم جشن بگیرن و با حقیقت این عید بزرگ آشنا بشن پسرم .

حمید گفت : چه خوب بابا جون همینا رو بگین تا منم بنویسم تا منم سهمی توی این ثواب بزرگ داشته باشم فقط کمی آروم بگین که بتونم بنویسم .

باشه عزیزم . بنویس

عید غدیر عید بزرگ تمام شیعیان دنیاست .


مطالب مرتبط