داستان یک تصویر: آن روزها جوان بودم و کم صبر ...

امروز سراغم آمدند. با قلم موها و رنگ‌هایشان. من را که سال‌هاست جسمم اینجا خفته‌ است. زیر این سنگ‌های سرد سفید و در آغوش پر مهر آقا.

من، عبدالله زنگی، بیست ساله فرزند محمدحسن که سی و چهار سال قبل، قطار زندگی‌ام در ایستگاه سومار به مقصد رسید. سومار برای من یعنی همه چیز. یعنی شب‌های بلند نگهبانی. یعنی سربازهای جوانی که چند نفر چند نفر در سنگرهای کوچک می‌خزیدیدم و آتش تیربار بعثی‌ها روی سرمان فرو می‌ریخت. سومار یعنی تنها 15 کیلومتر فاصله با عراق. سومار یعنی تکاپو، تلاش و عشق.

من، عبدالله زنگی، بیست ساله فرزند محمدحسن، از مرگ هراسی نداشتم. آمده بودم سومار تا از خاک وطنم دفاع کنم. در مقابل بعثی‌هایی که برایش دندان تیز کرده بودند. شب و روزهای سومار پایان نداشت. با بچه‌هایی که انگار عضوی از خانواده‌ام شده بودند.

وقتی خبری از عملیات نبود، خاطره می‌گفتیم. از خودمان، خانواده‌هایمان، دلتنگی‌هایمان. فوتبال و والیبال بازی می‌کردیم. دعای دسته‌جمعی می‌خواندیم و به ائمه اطهار متوسل می‌شدیم. من عاشق صلوات خاصه امام رضا(ع) بودم و بچه‌ها عاشق دعا خواندن من.

وقتی صلوات خاصه را می‌‌خواندم، چشم‌هایم از اشک پر و خالی می‌شد و وای به روزی که هوای سومار با یکی از آن باران‌های شدید موسمی همراه بود. دیگر حال و روزم را نمی‌فهمیدم. دلتنگی، بغض غریبی می‌شد و سخت می‌چسبید به گلویم. طوری که حتی خواندن صلوات خاصه را برایم دشوار می‌کرد. چشم‌هایم دیگر چیزی نمی‌دید جز طلایی گنبد آقا. یعنی ممکن بود یک بار دیگر افتخار دیدنش نصیبم شود؟

آن روزها جوان بودم و کم صبر. چه می‌دانستم قرار است یک روز همجوار آقا شوم. تا ابدیت. در سکوتی مطلق و معنوی با زائرهای مهربانی که هیچوقت فراموشم نمی‌کنند. گاه با شاخه‌ای گل و گاه با ذکر سوره‌ای قرآن.

امروز صبح هم آمدند. ولی به جای گل و گلاب، رنگ و قلم‌مو همراهشان بود. سراغ مزار من، عبدالله زنگی، بیست ساله فرزند محمدحسن. کنار سنگ مزارم نشستند. گریه کردند و کلمه به کلمه نوشته‌هایش را رنگ و جلا دادند.

با رنگ سرخ و سبز، گل‌های لاله روی سنگم را جان بخشیدند و برایم فاتحه اخلاص خواندند. آیه‌هایشان طبق‌طبق نور شد و بر قلبم تابید. دسته‌دسته پرنده‌ شد و بر شانه‌هایم نشست. من، عبدالله زنگی، بیست ساله فرزند محمدحسن را که حالا اینجا در باغ بهشت، همجوار آقایم هستم.

📝هدیه سادات میرمرتضوی
📸 محمدمهدی دارا

می پسندم (0) دانلود کد نمایش ویدئو اشتراک
مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر