داستان یک تصویر: من در ازای سلامتی مامان به شما قولی دادم ...

برایم دعا می‌کنید آقا؟

مامان می‌گوید: «یا امام غریب، قربون اون گنبد و گلدسته‌های طلایی‌تون. قربون اون شکوه و قشنگی حرمتون. بالاخره اومدم. دیدین گفتم میام؟ بهتون قول داده بودم. دیدین به قولم عمل کردم»؟

این‌ها را می‌گوید و بلند و تلخ گریه می‌کند. انقدر بلند که از نفس می‌افتد. از سقاخانه برایش آب خنک می‌آورم. آب را جرعه‌جرعه می‌نوشد و هنوز هق‌هق می‌زند. پیشانی زرد و چین‌دارش را می‌بوسم و توی گوشش می‌گویم: «آروم مامان! مگه قرار نبود آروم باشی»؟


صدای رنجورش دوباره بلند می‌شود: «همه اون لحظه‌ها به یادتون بودم. حتی قبل عمل هم داشتم زیارت‌نامه‌ می‌خوندم. نمی‌دونین توی بخش جراحی زنان چه غوغایی به پا بود. همین که فهمیدند اهل مشهدم، اومده بودند. همه با زیارت‌نامه‌ گریه می‌کردند. همه دلتنگتون بودند. همه التماس دعا داشتند».

جرعه‌‌ای آب را آرام فرو می‌دهد: «وقتی می‌خواستند بیهوشم کنند، فقط به گنبد طلای شما فکر می‌کردم. با خودم می‌گفتم مگه میشه من بمیرم و دیگه نتونم گنبدتون رو ببینم؟ مگه میشه بمیرم و نتونم سلام این همه مریض دلشکسته رو بهتون برسونم»؟

اشاره می‌کند و کیفش را می‌خواهد. کمک می‌کنم تا عینک ذره‌بینی‌اش را بزند و کاغذ را توی دست‌های لرزانش می‌گذارم.

«خانم فیضی از کاشان التماس دعای مخصوص داشت. خانم خوب‌بخت از گلمکان واسه خوشبختی بچه‌هاش ازتون التماس دعا داشت. رویا خانم از کرج، واسه پسرش که سرباز لب مرزه. خانم سیفی بنده خدا خیلی بدحال بود. واسه سومین بار می‌رفت اتاق عمل....»

مامان می‌گوید و می‌گوید. حرف‌ها و درددل‌هایش انگار تمام‌شدنی نیست. من هم کنارش در سکوت ایستادم و توی دلم با شما حرف‌ها دارم. شما که انقدر مهربان و سنگ صبورید. یواشکی از شما تشکر می‌کنم. به خاطر همه‌چیز. به خاطر غده بدخیمی که می‌گفتند به همه بدن مامان سرایت کرده و امکان زنده ماندنش خیلی کم است.

روز عملش وقتی پیش شما آمدم آنقدر گریه کردم که یک لحظه چیزی نفهمیدم. چشم که باز کردم دیدم خادم‌های خانم به سر و رویم آب و گلاب می‌پاشند. من در ازای سلامتی مامان به شما قولی دادم و حالا هم سر قولم هستم آقا جان. می‌خواهم تا روزی که زنده‌ام هر سال هزینه زیارت یک کاروان بیمار سرطانی را پرداخت کنم.

اولی‌اش همین دوستانی است که توی بیمارستان پیدا کرده. می‌خواهم خداوند آن قدر بهم توفیق بدهد که دیگر نگذارم هیچ بیماری حسرت به دل زیارتتان بماند. برایم دعا می‌کنید آقا»؟


📝 هدیه سادات میرمرتضوی

می پسندم (0) دانلود کد نمایش ویدئو اشتراک
مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر