داستان یک تصویر: پشت حرف‌هایش، سال‌ها انتظار خوابیده بود ...

▫️هنوز هم آن روز را خوب بخاطر دارم، اواخر تابستان بود، به سمت ضریح میرفتم که چشمم به کربلایی رسول یا به قول خودش بابا رسول افتاد، نگاهش که میکردی انگار در عالمی متفاوت از بقیه زائران سیر می‌کرد. گوشه‌ای تنها ایستاده بود و بدون توجه به هیاهوی دور و برش، دعا می‌خواند...


▫️چهره آفتاب سوخته کویری‌اش من را یاد پدربزرگم انداخت که خیلی دلم برایش تنگ شده بود؛ شاید همین دلتنگی یا شباهتش به مردمان دیار مادریم، باعث شد نتوانم از کنارش عبور کنم و دقایقی را با او همکلام شدم.


▫️کف دست‌هایش را که نشانم داد، انگار نگاره‌ای تاریخی می‌دیدی که سال‌ها رنج و زحمت یک مرد را در خود ثبت کرده بودند؛ آثار زحم‎های داس و زُمختی ناشی از دسته بیل برای من که خودم فرزند کویر هستم، آشنا بود.

▫️ پلاستیکی که از کنار جیب کتش بیرون آمده بود نگاهم را به خودش جلب کرد؛ چند بار خواستم به او بگویم که مراقب باشد از جیبش نیفتد اما لهجه روستایی‌اش آنقدر دلنشین بود که نشود میان حرف‌هایش پرید...

▫️پشت حرف‌هایش، سال‌ها انتظار خوابیده بود؛ انتظار برای روزهایی که آب، دوباره حیات را به زمین‌هایشان بیاورد...

▫️ بابا رسول از سال‌هایی برایم گفت که خشک‌سالی کشاورزی روستایشان را نابود کرده بود، از دورانی که هم سن و سال‌هایش که همه‌ی زندگی‌شان کشاورزی بود، از افسردگی خانه نشین شده بودند و در تنهایی انتظار مرگ می‌کشیدند...


▫️ او میگفت که آرامش امروزش را مدیون صاحب این بارگاه است و امام غریب بود که برکت را به روستایشان برگرداند؛ هم به لطف نگاه کریمانه‌اش بعد از سال‌ها باران خوبی بارید و هم گروهی که جهادگر بودند از طرف آقا آمدند و قنات روستا که بعد از زلزله سال گذشته فقط قدر آبراهه باریکی باز مانده بود را مرمت کردند...

▫️بابا رسول به قول خودش لباس دامادیش را به تن کرده بود تا بعد از فصل برداشت محصولاتش که حاصل برکت نگاه امام به روستایشان بود، برای عرض تشکر به زیارتش بیاید.

▫️هنوز فراموش نکرده‌ام، بعد از حرف‌هایمان، وارد دفتر نذوراتی که کنارش ایستاده بودیم شد، بسته اسکناسی که پلاستیک پیچیده شده بود را از جیب کتش درآورد و به مسئول دفتر تحویل داد و رفت...

📝 مصطفی قویدل

می پسندم (0) دانلود کد نمایش ویدئو اشتراک
مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر