در قرآن كريم مكرّر از اين تجديد حياتى كه براى زمين رخ مى ‏دهد ياد شده ولی به عنوان يك درس و تعليم و به عنوان راهنمايى بشر، كه از اين فصل چه استفاده ‏اى بايد بكند و چه الهامى بايد بگيرد.

درسی که از فصل بهار باید آموخت

درسی که از فصل بهار باید آموخت

هر يك از فرزندان زمين از گياهان و حيوانات و انسان از اين فصل حيات ‏بخش سهمى و حقّى دارند: گلها و سبزه ‏ها در اين فصل خود را به كمال رشد مى ‏رسانند، به حدّ اعلى جمال خود را طراوت مى ‏دهند؛ اسب و گاو و گوسفند خود را به آب و علف مى‏ رسانند، خود را فربه مى ‏سازند، جست ‏و خيزى مى كنند؛ انسان هم ازآن‏ جهت كه انسان است، عقلى دارد و فهمى، دلى دارد و احساساتى و عواطفى، او هم از اين فيض عام سهمى دارد. سهم انسان چيست؟

براى بعضى از مردم فصل حيات ‏بخش بهار الهام دهنده است، درس است، آموزنده است، نكته ‏ها و رمزها و حقيقتها در مى‏ يابند. امّا متأسّفانه استفاده بعضى ديگر از افراد از حدّ استفاده يك حيوان تجاوز نمى‏ كند. حاصل بهره آنها از اين تجلّى با شكوه خلقت، شكم پر كردن و عربده كشيدن و بد مستى كردن و سقوط در منتها درجه حيوانيّت است. آنها در اين فصل الهام مى‏ گيرند امّا نه از اين فصل بلكه از صفات و ملكات پليد خودشان؛ الهام مى‏ گيرند امّا چه چيز الهام مى ‏گيرند؟ جنايت و آدمكشى، فحشاء و فساد اخلاق، شكستن قيود و حدود انسانى.

آيا اين منتهاى بدبختى نيست كه محصول رسيدن ايّامى به اين لطف و صفا و طراوت، تيرگى دل و تاريكى روح و قساوت قلب باشد؟ آرى، هر كسى بر طينت خود مى ‏تند.

به هر حال، فصل بهار فصل تجديد حيات و زندگى از سر گرفتن زمين ماست؛ فصل نشاط و خرّمى زمين است؛ فصلى است كه زمين در شرايط تازه و جديدى قرار مى ‏گيرد و مستعد مى‏ شود كه بزرگترين موهبتهاى الهى يعنى حيات و زندگى به او افاضه شود.

در قرآن كريم از اين حالت زمين، از اين تجديد حياتى كه براى اين موجود رخ مى ‏دهد، مكرّر ياد شده. در حدود پانزده بار و شايد بيشتر در قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده، ولى به عنوان يك درس و يك تعليم و يك حكمت آموختنى. قرآن كريم در يكى از مواردى كه به اين درس آموزنده اشاره مى‏ كند مى ‏فرمايد:

وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ. ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ : «زمين را مى ‏بينى جامد و افسرده و بى‏ روح و بى ‏جنبش، امّا همين‏كه آب باران بر آن مى ‏پاشيم به جنبش و حركت در مى ‏آيد و فزونى مى ‏گيرد و انواع گياههاى بهجت ‏افزا مى ‏روياند. اين ازآن‏جهت است كه خدا حقّ مطلق است و نظام زنده كردن مرده‏ ها در قبضه قدرت اوست، و اوست كه بر هر چيزى تواناست، قادر مطلق و تواناى مطلق است.»

در همه عالم وجود- چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بى ‏جان- يك نظم و حساب و تأليف و هماهنگى بين موجودات هست كه تمام عالم به منزله يك پيكر ديده مى ‏شود. بين اجزا و اعضاى اين پيكر ارتباط و اتّصال و هماهنگى است و نمودار مى ‏سازد كه يك مشيّت و يك تدبير كلّى در همه عالم هست كه به عالم وحدت و هماهنگى مى ‏دهد.

ولى در خصوص مورد جانداران يك درس ديگرى هست و آن اينكه خداوند به موجودات مرده حيات مى ‏بخشد؛ يعنى علاوه بر نظم و انتظام بين اجزاى مادّى وجود اين موجود يك حقيقت و كمالى را كه فاقد است به او مى‏ بخشد. ذرّات مرده عالم را به هر صورت و هر شكل كه نظم و ترتيب بدهيم، نظم و ترتيب قادر نيست كه حقيقتى را كه موجود نيست موجود كند؛ امّا در مورد جانداران تنها نظم و تشكّل نيست، بلكه حقيقتى كه وجود ندارد افاضه مى ‏شود. در مادّه مرده زندگى نيست، زندگى پيدا مى ‏شود؛ شعور و ادراك نيست، شعور و ادراك پيدا مى‏ شود؛ ذوق و عشق و شور نيست، ذوق و عشق و شور پيدا مى ‏شود؛ عقل و هوش نيست، عقل و هوش پيدا مى شود؛ احساس و ادراك و لذّت نيست، همه اينها پيدا مى ‏شود. اين است كه ما خدا را در موجودات زنده در لباس بخشندگى و فيّاضيّت و تكميل و افاضه وجود و كمال، در لباس قبض و بسط، احياء و اماته مى ‏بينيم؛ مى‏ بخشد و مى‏ گيرد، موجود مى ‏كند و معدوم مى ‏سازد.

منبع: مرتضی مطهری، بیست گفتار، صص 205، 206، 213


مطالب مرتبط