در جست ‌وجوی نقشۀ گنج!

آدم‌ وقتی نقشۀ گنجش را پیدا می ‌کند، نوع زندگی ‌اش تغییر می ‌کند؛ یعنی به دنبال وظیفه ‌بودن و وظیفه را پیدا کردن، در دلش نوعی از زندگی نهفته است؛ مثل...

در جست ‌وجوی نقشۀ گنج!

ما آدم ‌ها در طول زندگی بارها به جایی می ‌رسیم که گیج می ‌شویم و نمی ‌دانیم چه باید بکنیم و وظیفه چیست، مثلاً فردی شک می ‌کند وظیفه ‌اش این است که درس بخواند یا برود بجنگد؟ اگر وظیفه‌اش درس ‌خواندن است، چه رشته ‌ای باید درس بخواند؟ اگر در میانۀ درس ‌خواندن، مادرش مریض شد، دیگر وظیفه ‌اش درس‌خواندن نیست و باید به مادر برسد؟ از کجا باید بفهمد در هر دروه‌ای وظیفه ‌اش چیست؟!

شهید چمران در آن دانشگاهى که در کشور ایالات متحدۀ آمریکا مشغول درس‌هاى سطوح عالى بوده [است]... یکى از دو نفرِ برترین آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب مى‏شده [است]... آن وقت سطح ایمان عاشقانۀ این دانشمند آن ‏چنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آیندۀ دنیایىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسى صدر در لبنان و مشغول فعالیت‌هاى جهادى شد.
از اول انقلاب هم در عرصه‏ هاى حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگ ‌هایى که در آنجا بود، حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیۀ مناصب دولتى و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در 31 خرداد سال1360 به شهادت رسید.[1] پیدا‌ کردن وظیفه،‌ همان نقشۀ گنج است. اگر کسی وظیفه ‌اش را بداند، می داند باید طبق نقشۀ گنج از چه مسیری عبور کند تا به گنج برسد؛ گنج همان رضایت خداست؛ یعنی انسان می ‌خواهد بداند وظیفه‌اش چیست تا با عمل به آن وظیفه، رضایت خدا را به دست بیاورد.

گنج همان رضایت خداست؛ یعنی انسان می ‌خواهد بداند وظیفه‌اش چیست تا با عمل به آن وظیفه، رضایت خدا را به دست بیاورد.


آدم‌ وقتی نقشۀ گنجش را پیدا می ‌کند، نوع زندگی ‌اش تغییر می ‌کند؛ یعنی به دنبال وظیفه ‌بودن و وظیفه را پیدا کردن، در دلش نوعی از زندگی نهفته است؛ مثل شهید چمران، روزی وظیفه‌اش را در این می ‌دید و نقشۀ گنجش می ‌گفت که باید درس بخواند و دکتری فیزیک پلاسما، روزی دیگر نقشۀ گنج و وظیفه‌اش را در لبنان و جنگ با اسرائیل می ‌دید و سرآخر هم در ستاد جنگ‌ های نامظنم جنگ ایران و عراق و شهادت!
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون» [2]جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه مرا عبادت کنند.
نقشۀ اصلی و هدف از همۀ کارهایمان عبادت است و عبادت برای هر کس، روشی خاص می‌ تواند داشته باشد؛ یکی با درس‌خواندن و دیگری با پرستاری از مادر. اگر چمران نمی ‌رفت آمریکا، اگر بعدش وظیفه‌اش را در جنگ با اسرائیل نمی‌ دید و بعد هم در ستاد جنگ ‌های نامنظم جنگ ایران و عراق، اساساً به گنجش که شهادت باشد، نمی رسید! پس فهمیدن این وظیفه و پیدا کردن این نقشۀ گنج، خیلی مهم است؛ برای همین فرمولش را پیدا کردیم و این فرمول کمک می کند تا نقشۀ گنجمان را راحت ‌تر پیدا کنیم.
«تو» + «استعدادها و علایق» + «شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و...» = «وظیفه‌ات» = «نقشۀ گنج»

خداوند بر اساس استعدادهایی که به انسان می ‌دهد، او را بازخواست می‌ کند. وقتی خدا در وجود آدمی استعدادی قرار می ‌دهد، در قبال آن، انسان را هم مسئول می ‌داند که از آن استعداد در جهت اهداف الهی استفاده کند؛ اما این استعداد و دانستنش به‌ تنهایی کافی نیست. این شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و... است که برای پیدا کردن وظیفه و نقشۀ گنج، مکمل استعداد می‌ شود. لزوماً هر چیزی که انسان در آن استعداد داشت، نقشۀ گنج نیست! گاهی وقت‌ ها وضعیت سیاسی ایجاب می‌ کند فردی درس را رها کند، برود به جنگ! گاهی وضعیت فرهنگی ایجاب می‌ کند فردی رشتۀ مهندسی و پزشکی را رها کند و برود رسانه بخواند، در حالی‌که می ‌توانست پزشک و مهندس خوبی بشود. گاهی وضعیت خانوادگی باعث می ‌شود فردی کارش را رها کند و به پرستاری از پدر و مادر مریضش بپردازد، در صورتی‌که اگر به کارش ادامه می‌ داد، در آن کار جزء موفق‌ ترین انسان ‌ها می‌ شد. مهم این است که در برابر اوامر الهی تسلیم باشیم، حتی اگر عقلمان درک نکند. مهم این است که حتی اگر دلیل اوامر خداوند را نمی ‌فهمیم، به آن عمل کنیم! تسلیم، بدون چون ‌و چرا کردن.
امام‌رضا (علیه السلام) می‌فرمایند: «شِیعَتُنَا الْمُسَلِّمُونَ لِأَمْرِنَا الْآخِذُونَ بِقَوْلِنَا الْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ یکنْ کذَلِک فَلَیسَ مِنَّا». [3] شیعیان ما کسانی ‌اند که در برابر امر و نهی ما تسلیم باشند و هر که چنین نباشد، از ما نیست.
سخت است! عمل ‌کردن سخت است و حرف ‌زدن آسان؛ اما هر کس وقتی وجدانش را بگذارد رو به ‌رویش و از خودش سؤال کند، می ‌فهمد وظیفه‌اش چیست. وظیفه‌ها با توجه به روزگار، مثل مسافری می‌ ماند که مقصدش مشهد است و روزی از مسیر قم و تهران راه مشهد پیش می‌گیرد و روزی متوجه می ‌شود باید از مسیر یزد به مشهد برود. همۀ این راه‌ ها انتهایش یک چیز است: مشهد. انتهای مسیر به یک جا ختم می‌ شود؛ ولی مسیرها مختلف هستند. دعا کنیم که مسیرمان را درست انتخاب کنیم.
حالا می ‌دانی که باید همه چیز را از خدا بدانی و خود را هیچ ندانی و «من» نباشی . حالا می ‌دانی که در این عالم اصل خداست و هر چه می‌ کنی، باید فقط برای خدا باشد و می‌ دانی که باید بنده باشی و بندگی یعنی انجام ‌دادن کارها و دستورات خدا بدون چون ‌و چرا. حالا دعا که می‌ کنی، در دعاهایت از خدا می‌ خواهی هر چه را خیر و صلاح است، برایت مقدر کند، نه آنچه که تو فکر می ‌‌کنی صلاح است و... .

منبع: کتاب به رنگ خدا، رهنمای 112، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی



------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. بیانات رهبر معظم انقلاب (مد ظله ‌العالی) در دیدار اعضاى بسیجى هیئت علمى دانشگاه‌ها، 2 تیر1389.
[2]. ذاریات: 56.
[3]. محمد بن‌ حسن حر عاملی، وسائل‏ الشیعه، ج27، ص117.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر