«شهید ناصر الدین باغانی» در هشت شهریور سال ۱۳۴۶ در خانواده اي روحاني،متدین و مهربان در شهرستان قم چشم به جهان گشود

دست نوشته های خدایی

دست نوشته های خدایی

«شهید ناصر الدین باغانی» در هشت شهریور سال ۱۳۴۶ در خانواده اي روحاني،متدین و مهربان در شهرستان قم چشم به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات متوسطه به دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران رفت. وی هم ‌زمان با سال‌های دفاع مقدس احساس تکلیف کرد و با شنیدن سخنرانی امام خمینی(ره) که فرمودند: «جبهه رفتن بر هر کاری مقدم است» راهی جبهه شد. سرانجام در یازدهم اسفند ۱۳۶۵در عملیات کربلای ۵ شربت شهادت را نوشید و به دیدار حق شتافت. مزار این شهید عزیز در بهشت زهرای تهران ملجا عاشقان شهدا است. از این شهید عزیز دست نوشته و وصیت نامه های به یادگار مانده است.

مقام معظم رهبری با خواندن این دست نوشته ها و وصیت نامه شهید باغانی که حاوي مطالب عرفاني ارزشمندی است مرقوم فرمودند: «نوشته های شهید عزیز را مکرر خوانده و هر بار بهره و فیض تازه ای از آن گرفتم. جوانانی از این قبیل شایسته است که الگوی جوان مسلمان و راهنمای همگان باشند.»

بخشی از دست نوشته و وصیت نامه شهید را با هم بخوانیم باشد که ما هم بهرمند و با نصیب شویم.

نزدیکی به خدا

به مستحبات اهمیت لازم را بدهید تا از شر شیطان در امان باشید. با انجام نوافل به خدا نزدیک شوید، مخصوصا نافله‌ی شب، صبر را پیشه‌ی خود سازید و بدانید اُمم پیش از شما سختی‌های بیشتری کشیده‌اند.

کلاس عشق

بدانید که من از دانشگاه امام حسین علیه ‌السلام فارغ ‌التحصیل شدم و مدرک خود را از دست مبارک آقا گرفتم.

کلاس کلاس عشق بود؛ درس، درس شهادت؛ تخته سیاه، گستره وسیع جبهه‌ های حق علیه باطل؛
گچ‌ ها خون؛ و قلم‌ها اسلحه‌ مان بود ...

عشق به تو

خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا که آفریدی عشق پستان مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی کرد. پس عشق به پدر و مادر را به من ودیعت نهادی. مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم اما به چه چیز عشق ورزیدن را؟ نه! به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم. اما همه ی این ها بعد از مدتی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. یعنی فهمیدم که «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنون»فهمیدم وقتی شرایط عوض شود «یَفِرُّ الْمَرءُ مِن اخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ»... پس به عشق تو دل بستم. بعد از مدتی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری. فهمیدم که در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کردم. این تو بودی که عاشق من بوده ای ومرا می کِشاندی.

فکری به حال خود

شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسیر بردار نیست. ای آنان که در زندان تن اسیرید به تفسیر شهادت نیندیشید که از درک قصه ی شهادت عاجزید. فقط شهید می تواند شهادت را درک کند. شهید کسی نیست که ناگهان در خون بغلتد و نام شهید را بر خود بگیرد. شهید در این دنیا قبل از این که در خون بتپد شهید است. و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید بعد از وصلشان نیز هرگز نمی توانید درکشان کنید. شهید را شهید درک می کند. اگر شهید باشید شهید را می شناسید وگرنه آیینه ی زنگار گرفته چیزی را منعکس نمی کند که نمی کند.
برخیزید و...

فکری به حال خود کنید...

اسلام و روحانیت اصیل

اسلام را از روحانیت مبارز و اصیل فرا بگیرید نه از قلم و زبان منحرفان، در این زمانه عده‌ای مغرض و جاهل پیدا شده‌اند که اسلام بدون روحانیت را تبلیغ می‌کنند. به عبارت دیگر تز جدائی دین از سیاست هستند

پیرو امام درعمل

امت مسلمان و شهید پرور ایران: پیرو امام باشید نه در حرف، بلکه در عمل. گوش دل به سخنانش بسپرید و حرف هایش را بدون چون وچرا بپذیرید. و کلا در هر عصری امام خود را بشناسید و اکنون که حضرت صاحب الامر (عجل الله) در پرده ی غیبت است ولی فقیه عصر خود را بشناسید.


مقداد ملایی


مطالب مرتبط