غم فردا را بر فکر امروز نیفزا؛ مسئولیت خود را امروز انجام ده، به لطف خدا مشکلات آینده را حل خواهی کرد.

راهی برای شاد زیستن

راهی برای شاد زیستن

«یابْنَ آدَمَ، لاَ تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِکَ الَّذِی لَمْ یأْتِکَ عَلَی یوْمِکَ الَّذِی قَدْ أَتَاکَ، فَإِنَّهُ إِنْ یکُ مِنْ عُمُرِک یأْتِ اللّهُ فِیهِ بِرِزْقِکَ».[1]

امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه برای پیشگیری از حرص حریصان می فرماید:

«ای فرزند آدم! غم و اندوهِ روزی که نیامده را بر آن روز که در آن هستی تحمیل مکن، چراکه اگر آن روز، از عمرت باشد خداوند روزی تو را در آن روز می رساند. (و اگر نباشد، اندوه چرا؟)».

غم و اندوهِ روزی که نیامده را بر آن روز که در آن هستی تحمیل مکن.

شک نیست که منظور امام علیه السلام از این کلام، نفی آینده نگری و تدبیر در امور زندگی به خصوص در سطح جامعه اسلامی نیست، زیرا هر کسی باید به آینده همسر و فرزندانش و زمامداران اسلامی به آینده مسلمانان حساس باشند.

در حالات سلمان فارسی که آگاهی کامل از تعلیمات اسلام داشت، آمده است:

هنگامی که سهم خود را از بیت المال می گرفت، قوت سال خود را از آن می خرید و نگهداری می کرد.

در حدیث دیگری آمده است که وی فلسفه این کار را چنین بیان می کرد:

«إِنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَی صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ یکنْ لَهَا مِنَ الْعَیشِ مَا تَعْتَمِدُ عَلَیهِ فَإِذَا هِی أَحْرَزَتْ مَعِیشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ؛[2] نفس آدمی هنگامی که آینده خود را تأمین نبیند دلچرکین می شود ولی زمانی که معیشت خود را تأمین کرد اطمینان پیدا می کند».

بنابراین هرگز منظور امام علیه السلام ترک تلاش و کوشش برای زندگی و تأمین آینده معقول و برنامه ریزی برای وابسته نبودن به دیگران نیست، بلکه هدف جلوگیری از حرص و آز شدیدی است که بسیاری از مردم را فرا می گیرد و به بهانه تأمین آینده دائمآ برای ثروت اندوزی تلاش می کنند و اموالی را گرد می آورند که هرگز تا آخر عمر از آن استفاده نکرده، برای دیگران به یادگار می گذارند.

شاهد این سخن همان جمله ای است که در ذیل این حدیث شریف در بعضی از منابع آمده بود که امام علیه السلام می فرماید:

«وَاعْلَمْ أنَّکَ لاتَکسِبُ مِنَ الْمالِ شَیئاً فَوْقَ قُوتِکَ إلّا کنْتَ فِیهِ خازِناً لِغَیرِکَ؛[3] بدان که تو چیزی از مال را بیش از نیاز خود به دست نمی آوری مگر اینکه در آن، خزانه دار برای دیگری هستی».

مرحوم «مغنیه» در شرح این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه، تفسیر دیگری دارد که می گوید:

این سخن امام علیه السلام نهی از کار و کوشش نسبت به آینده نیست. چگونه ممکن است نهی از این کار باشد در حالی که خود آن حضرت می فرماید:

«اِعْمَلْ لِدُنْیاکَ کأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَدآ (وَاعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً)؛[4] برای دنیایت آنگونه عمل کن که گویی تا ابد زنده ای (و برای آخرتت آنگونه عمل کن که گویا می خواهی فردا از دنیا بروی)».

و اگر کار و تلاش پیگیر نباشد، زندگی در دنیا غیر ممکن است.

منظور امام علیه السلام از کلام بالا این است که اگر چیزی هنوز زمانش فرا نرسیده و به دست تو نیامده غمگین مباش و حسرت و اندوه به خود راه نده. شاید چنین چیزی اصلاً وجود پیدا نکند و نباید شتابزده، غم و اندوه را برای آن به خود راه دهی. چنین غم و اندوهی چه سودی دارد و ای بسا زندگی را بر ما تباه کند و غم و اندوه را بر دل ما مضاعف سازد و ما را از تفکر وتلاش برای واجبات و انجام مسئولیتها بازدارد.

اگر چیزی هنوز زمانش فرا نرسیده و به دست تو نیامده غمگین مباش و حسرت و اندوه به خود راه نده.

ولی آنچه در تفسیر اول گفتیم مناسبتر به نظر می رسد، هر چند جمع بین دو تفسیر نیز امکانپذیر است.

کلام حکیمانه بالا پیام دیگری هم دارد و آن اینکه نباید برنامه های آینده سبب فراموشی برنامه روزانه شود؛

مثلاً ملتی امروز با گرسنگی دست به گریبانند، مسئولان برای چند سال بعد طراحی کنند و از وضع امروز غافل شوند.

امام علیه السلام می فرماید: غم فردا را بر فکر امروز نیفزا؛ مسئولیت خود را امروز انجام ده، به لطف خدا مشکلات آینده را حل خواهی کرد.

همانگونه که عکس این کار نیز درست نیست که انسان وظیفه امروز را برای فردا بگذارد، چراکه فردا وظیفه خاص خود را دارد.

و به گفته شاعر:

کار امروز به فردا نگذاری زنهار//که چو فردا برسد نوبت کار دگر است

در غررالحکم ذیل گفتار حکیمانه بالا این جمله آمده است:

«وَإنْ لَمْ یکنْ مِنْ عُمْرِکَ فَما هَمُّکَ بِما لَیسَ مِنْ أجْلِکَ؛[5] اشاره به اینکه اگر خداوند عمری فردا به تو بدهد، وسایل آن را فراهم می کند و اگر در فردا عمری نداشته باشی چرا بیهوده خود را مشغول فکر فردا کنی؟».

منبع: سایت حوزه نت.


پی نوشت ها:

[1]. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 522.

[2]. کافی، ج 5، ص 68.

[3]. بحارالانوار، ج 44، ص 139.

[4]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 1، ص 146.

[5]. غررالحکم و دررالکلم، ص 760.


مطالب مرتبط