مردم گرفتاری‌ هایشان را با او در میان می ‌گذاشتند و امام هم نیازها و خواسته‌ هایشان را با کمال فروتنی و محبت بر آورده می‌ ساخت؛ به‌ طوری که بین آن افراد و حضرت، مثل قوم ‌و خویش‌ ها، انس و صمیمیت بر قرار شده بود. بین...

رفتار اجتماعی صحیح از منظر امام رضا (علیه السلام)

رفتار اجتماعی صحیح از منظر امام رضا (علیه السلام)

«یَا أَیُّها النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»[1] اجتماعی ‌بودنِ انسان او را ناگزیر از بر قراری ارتباط با دیگران می کند. از سوی دیگر، انسان‌‌ ها دربارۀ همدیگر حقوق و تکالیفی دارند. بر قراری ارتباط صحیح در هر جامعه ای وابسته به اصول و قواعدی است و امام می‌ کوشد تا با تعریف این اصول و قواعد و عمل به آن‌ ها، راه ارتباطی صحیح با جامعه را برای ما روشن کند که در این نوشتار به برخی از این اصول اشاره می شود.

خدمتکاران و کارگران
طی ‌کردن مَبلَغ
رعایت حقوق مردم، قاعده ای قطعی و خدشه ‌ناپذیر در زندگی اجتماعی ‌اش بود. می فرمود: «هر کس را برای کاری آوردید، حتماً قبلاً مُزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام بدهد، اگر سه برابرِ مزدش را هم به او بدهید، باز گمان می کند مزدش را کم داده اید! ولی اگر قرار داد ببندید و به ‌مقدارِ معیّن‌ شده بپردازید، از شما خوشحال خواهد بود که طبق قرار عمل کرده اید. اگر هم بیش از مقدارِ تعیین ‌شده چیزی به او بدهید، هر چند کم و ناچیز باشد، می ‌فهمد که بیشتر پرداخته اید و سپاسگزار خواهد بود.»[2]

انس با کارگر
وقتی منزل را خلوت می ‌دید، تمام غلامان و اطرافیانش را از کوچک و بزرگ جمع می کرد، برای آن‌ ها حدیث می‌ خواند و با آن‌ ها انس می ‌گرفت. آن‌ ها نیز با او مأنوس می‌ شدند.[3]

رعایت حقوق مردم، قاعده ای قطعی و خدشه ‌ناپذیر در زندگی اجتماعی ‌امام رضا (علیه السلام) بود.


مشورت با کارگر
امام حتی با خدمتکارانش هم مشورت می کرد. وقتی دیگران اعتراض می کردند که چرا با اینان مشورت می ‌کنی، می فرمود: «اگر خدا بخواهد، چه بسا به زبان آنان در کار ما گشایشی رخ بدهد.»[4]

مردم
بر حقوق همسایه پافشاری می کرد: «کسی که همسایه اش از اذیتش آسایش نداشته نباشد، از ما نیست.»[5] بعد از انجام واجبات، نزد خدا، کاری بهتر از خوشحال‌ ‌کردن مؤمن سراغ نداشت.[6] هر روز در خانه اش و در مسجد النبی، مردم را از نظر مسائل عقیدتی و احکام حلال و حرام، ارشاد می کرد و راه درست را نشانشان می داد. در سفر خراسان، بعد از نماز صبح، در تمام روز‌ها به ‌طرف مردم بر می‌ گشت و موعظه و ارشادشان می کرد.[7] وقتی در مدینه بر مرکبی سوار می‌ شد و در معابر و کوچه‌ های این شهر رفت‌ و آمد می کرد، مردم گرفتاری‌ هایشان را با او در میان می ‌گذاشتند و امام هم نیازها و خواسته‌ هایشان را با کمال فروتنی و محبت بر آورده می‌ ساخت؛ به‌ طوری که بین آن افراد و حضرت، مثل قوم ‌و خویش‌ ها، انس و صمیمیت بر قرار شده بود. بین امام و مردم جهان اسلام، مکاتباتی هم صورت می‌ گرفت و اهالی شهرهای گوناگون برای نامه‌ های امام احترام ویژه ای قائل بودند و توصیه‌ ها و دستور العمل‌ های این نوشته‌ ها را با دل ‌و جان به ‌کار می ‌بستند.[8] با ادیان و فرقه‌ های مختلف، عادلانه و عاقلانه بر خورد می کرد و نمی ‌گذاشت ظلمی به آن‌ ها بشود، البته در مقابل، بسیار حساب ‌شده از ماهیت انحرافی‌ شان پرده بر می ‌داشت..

امام رضا (علیه السلام) بعد از انجام واجبات، نزد خدا، کاری بهتر از خوش ‌حال ‌کردن مؤمن سراغ نداشت.


از نیشابور نامه ای به مأمون رسید به این مضمون که مردی زردشتی هنگام مرگ وصیت کرده است ثروت زیادِ باقی ‌مانده از او را میان فقرا تقسیم کنند. قاضی نیشابوری هم آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت: «سرور من! دربارۀ این موضوع چه می ‌فرمایید؟» امام فرمود: «زردشتیان برای بینوایانِ مسلمان وصیت نمی ‌کنند. نامه ای به قاضی نیشابور بنویس که همان مقدار از مالیات‌ های مسلمانان بر دارد و به بینوایان زردشتی بدهد.»[9]

نظارت همگانی
به رفتار مأمون عباسی ایراد می‌ گرفت و ایشان را نصیحت می کرد و کارهای خلافی را که مرتکب می ‌شد، زشت می‌ شمرد. مأمون در ظاهر قبول می کرد و ناراحتی‌ اش را پنهان می کرد.[10] در مواقع مختلف و متعدد، به رفتارهای نادرست بستگان نزدیک خویش اعتراض می کرد تا از انتساب به او سوء استفاده نکنند و خلاف‌ هایشان را به حساب او نگذارند. برادر امام به ‌نام زید بن ‌موسی در مدینه قیام کرد و کشتار و آتش‌ سوزی در خانه‌ های عباسیان راه انداخت. او را دستگیر کردند و نزد مأمون فرستادند. حضرت رضا (علیه السلام) هم در برخورد با او زبان به عتاب و ملامت گشود. وقتی زید گفت: «من برادر تو و فرزند پدرت هستم»، حضرت فرمود: «تو تا وقتی برادر منی که در اطاعت خدا باشی.»[11]
به امر به معروف و نهی از منکر سفارش می کرد و اخطار می داد: «در صورت ترک‌ کردن این کار، شرورترین افراد بر شما مسلط می ‌شوند و هر چقدر هم که خوبانِ شما دعا و نفرین کنند، مستجاب نخواهد شد.»[12] به نقل از جدّ بزرگوارش حضرت ختمی ‌مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «امت من هر وقت امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، باید در انتظار عذاب خدا باشند.»[13]

امت من هر وقت امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، باید در انتظار عذاب خدا باشند.


مهرورزی
محبت ‌کردن و الفت با مردم را ارزشمند می دانست: «اساس خرد ورزی‌، پس از ایمان به خدا، جلب دوستی مردم است.»[14]

معاشرت
برخورد و معاشرت مطلوب در نظرش به گونه ای بود که خودش با رعایت آن، در دل‌ های مردم نفوذ فراوان یافته بود.[15] می فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مردم به ‌خوبی معاشرت می کرد و با نرمی و آرامش با آن‌ ها سخن می گفت.»[16] به احترام‌ گذاشتن به بزرگان خیلی سفارش می کرد.[17] به دید و بازدید از همدیگر تشویق می کرد: «به دیدارِ هم بروید. همدیگر را دوست داشته باشید. دستِ هم را فشار دهید. از هم عصبانی نشوید.»[18] می فرمود: «هر کس اندوه و مشکل مؤمنی را بر طرف کند، خدا در روز قیامت غصه را از قلبش بر طرف می کند.»[19] دربارۀ معاشرت با دیگران می فرمود: «با دوستان فروتنی کنید و با دشمنان با احتیاط رفتار کنید. با عموم مردم هم با گشاده‌ رویی برخورد کنید.»[20]


منبع: کتاب بر مدار آفتاب؛ ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

----------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. حجرات: ۱۳: «اى مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ ها و قبیله ‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.»
[2]. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸۸.
[3]. محمد بن باقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۴۹، ص۱۶۴.
[4]. عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۳۴۸.
[5]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج‌۲، ص۲۴.
[6]. محمد بن باقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۷۵، ص۳۴۷.
[7]. همان، ج۴۹، ص۲۳۷.
[8]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۶۴؛ سید کاظم ارفع، سیرۀ عملی اهل‌ بیت: امام ‌رضا (علیه السلام)، ص۶۵ و ۶۶.
[9]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۱۸۴.
[10]. محمد بن باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۳۰۸.
[11]. همان، ص۲۱۷.
[12]. علی ‌بن ‌حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص۵۰.
[13]. عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج‌۲، ص۳۸۲.
[14]. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۳۵.
[15]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۱۲۱.
[16]. عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج‌۲، ص۴۷۸.
[17]. علی ‌بن ‌حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص۱۷۰.
[18]. محمد بن باقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۷۵، ص۳۴۷.
[19]. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، الکافی، ج‌۲، ص۲۰۰.
[20]. محمد بن باقر مجلسی، بحار الانوار، ج‌۷۱، ص۱۶۷.




مطالب مرتبط