قرآن روش ‏هاى گوناگونی را برای تعليم و تربيت انسان ها به کار گرفته است

روش ‏هاى تعليمى و تربيتى قرآن

روش ‏هاى تعليمى و تربيتى قرآن

در قرآن روش‏ هاى گوناگون تعليم و تربيت به‏ كار گرفته شده تا هم حقايق و پيام‏ هاى آن به گوش دل جهانيان برسد و هم در عمق جانشان نفوذ كند و آنان را بپروراند و تربيت كند. در اينجا، به اين روش‏ ها اشاره می شود:

* قصه‏ گويى‏

قرآن به همه مزايایی که داستان ها دارند توجه داشته و نقش تربيتى آن را در زندگى بشر ناديده نگرفته است و به بيان قصه ‏هاى گذشتگان پرداخته و گاهی معارف الهى و جهان‏بينى را در ضمن داستان ‏ها بيان كرده است. البته ويژگى‏ هاى خاصى داستان‏هاى قرآنى را از ديگر داستان‏ ها متمايز ساخته است:

1- قرآن مى‏ خواهد با نقل فرازهاى عبرت‏ آموزى از زندگى‏ گذشتگان، آن را مايه تنبّه آيندگان و چراغى فراراه آنان قرار دهد تا آنان از زندگى گذشتگان، درس گرفته، از افتادن در پرتگاه‏ ها مصون باشند. همچنين رموز موفقيت برخى ديگر را پیش چشم خود قرار دهند و راه تكامل و هدايت را با سرعت بيش ‏ترى بپيمايند.

در سوره يوسف عليه السلام مى‏ فرمايد: «در سرگذشت آن‏ ها، درس عبرتى براى صاحبان انديشه است».[1]

2- قرآن در كنار هر قسمت از داستان‏ ها، پند و اندرزی را متذكر شده است. به عنوان نمونه در سوره قصص، هر چند سخن اصلى داستان در مورد نبوّت حضرت موسى عليه السلام و مبارزه او با فرعونيان است، اما نكات ريز و پندهاى اخلاقى مورد نياز انسان را نيز فروگذار نكرده ‏است. براى مثال، حياى زنان را ستوده، انابه به درگاه الهى را تمجيد كرده، دل ‏بستگى به دنيا و زخارف آن را تقبيح نموده و همچنين خانه آخرت را از آنِ كسانى دانسته است كه اراده برترى در زمين نداشته و به دنبال راه‏ اندازى فساد در روى زمين نباشند.

3- قرآن هر چند به نقل داستان‏ هاى جزئى و شخصى مى ‏پردازد، اما آن را به ‏عنوان آيينه‏ اى براى انعكاس حقايق مطرح مى ‏كند و موارد جزئى را به شكل كلى بيان مى‏ دارد و مى‏ فهماند كه اگر در مورد خاصى، خداوند عنايتى كرده يا عده‏ اى را به هلاكت رسانده، قضيه‏ شخصى نيست تا ديگران فقط براى مطالعه و سرگرمى بخوانند، بلكه براى اين است تا بدانند قوانين الهى، كلى است و شامل همه افراد بشر مى‏ گردد. به‏ عنوان مثال، قرآن در داستان حضرت يوسف عليه السلام مى ‏فرمايد: «و هنگامى كه به بلوغ و قوّت رسيد، ما حكم و علم را به او داديم و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى‏ دهيم».[2]

4- قرآن براى بيدار كردن انسان‏ ها و تنبّه آنان، قسمت‏ هايى از وقايعى را كه اتفاق افتاده براى درس‏ گرفتن ديگران نقل نموده است. مانند داستان حضرت موسى عليه السلام و همسفرش يوشع بن نون عليه السلام[3] يا داستان مردن هزاران نفر از مردمى كه از ترس مرگ، خانه و ديار خود را ترك كرده بودند و سپس زنده شدن آن ‏ها.[4]

5- بسيارى از داستان ‏ها با وجود داشتن مطالب مفيد، به‏ گونه‏ اى داراى جنبه ‏هاى بدآموز نيز مى ‏باشند؛ ولى قرآن داستان ‏ها را به‏ گونه‏اى نقل مى ‏كند كه هيچ ‏گونه بدآموزى در آن وجود ندارد. مانند داستان حضرت يوسف عليه السلام و ماجراى عشق زليخا که هرگز كوچك‏ ترين بدآموزى در خواننده ايجاد نمى ‏كند.

تمثيل‏

قرآن با توجه به فوايد مَثَل، براى اثبات سخن يا فهماندن مطالب بلند، از تمثيل استفاده كرده و آن را مايه تذكّر و تفكّر انسان‏ ها مى ‏داند. به عنوان نمونه خداوند وعده داده كه صدقات را پرورش مى ‏دهد و زياد مى ‏گرداند. براى اينكه اين وعده را محسوس گرداند، اين ‏گونه مثال زده است: «مَثَل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى ‏كنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه يك صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) چند برابر مى ‏كند و خدا گشايش ‏دهنده و داناست».[5]

قرآن با اين مثال مى‏ فهماند كه انفاق سبب رشد معنوى و اجر مضاعف انفاق كننده در جهان آخرت مى‏ شود.

قسم خوردن‏

قسم به ‏مواردى خورده مى ‏شود كه نزد آدمى بسيار عزيز و محترم است، پس آنچه كه قسم براى آن آورده مى ‏شود نيز داراى ارزش و عظمت زيادى در نزد ياد كننده سوگند است و اين همان تأكيدى است كه از قسم فهميده مى ‏شود. همين تأكيد در سوگندهاى قرآن نيز وجود دارد؛ اگر خداوند مثلًا، به جان پيامبر خود سوگند ياد نموده و مطلبى را بيان كرده است، مى ‏رساند همان‏ گونه كه جان پيامبر نزد خداوند با اهميت و عزيز است، اين مطلب نيز با اهميت و شايان توجه مى ‏باشد. به عنوان نمونه خداوند به سوگند به مكان ‏هاى مقدس چون مكّه‏ قسم یاد می کند.[6]

بشارت و انذار

قرآن براى هدايت انسان به ‏سوى ترقّى و كمال و بازداشتن او از سقوط، گاهى انسان را به پيمودن راه درست تشويق كرده و نتايج نيكوى آن را متذكر گرديده و گاهى از پيمودن راه خطا و انحراف ترسانده و عواقب بد آن را يادآور شده است. در آياتى از نعمت ‏هاى بهشتى سخن رانده و از فلاح و رستگارى مؤمنان و صابران و مجاهدان سخن گفته و در آياتى، عذاب دوزخيان و هلاكت ظالمان گذشته را بيان كرده است.[7]

الگودهى‏

هر كس در زندگى، عقايد و اخلاق خود تحت تأثير كسانى قرار مى ‏گيرد كه آنان را به ‏عنوان نمونه و سرمشق انتخاب كرده است. قرآن به اين نكته توجه داشته الگوهاى شايسته را معرفی کرده تا بشريت از آنان سرمشق گرفته و اعمال و افكار خود را بر روش آنان منطبق كند از اين رو، گاهى الگوها را معرفى كرده و از مؤمنان خواسته است تا از زندگى آنان سرمشق گيرند مانند این آیه: «بدون شك، براى شما در (زندگى) رسول خدا سرمشق نيكويى است؛ براى آن‏كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارد و خدا را بسيار ياد مى‏ كند».[8] و همچنین نمونه‏ هايى از انسان‏ هاى گمراه را مطرح كرده و با محكوم كردن عقايد، اعمال و رفتار آن‏ها، مؤمنان را از همسانى با آنان برحذر داشته است. قارون نمونه اين گروه است كه در سوره قصص شرح حال و پندارهاى جاهلانه و مستكبرانه وى مطرح شده است.

موعظه و نصيحت‏

انسان گاهى ميل فراوان به شنيدن نصايح و مواعظ ديگران را در خود احساس مى ‏كند. در چنين مواقعى، انگيزه پذيرش نصايح در انسان به‏ صورتى قوى وجود دارد. قرآن اين روش را از روش‏ هاى اصلى برنامه تربيتى خويش قرار داده و در هر موقعيت و مناسبتى، به موعظه مؤمنان و حق ‏طلبان پرداخته است. به عنوان نمونه خداوند در بسيارى ‏از آيات كتاب آسمانى، به‏ طور مستقيم، به ‏موعظه مردم مى‏ پردازد: «خداوند شما را اندرز مى ‏دهد كه بار ديگر گرد چنان كارى نگرديد، اگر ايمان داريد».[9]

طرح سؤال‏

يكى از روش‏ ها براى تعليم و تربيت، روش طرح سؤال براى متعلّمان است. در اين روش، استاد به طرح سؤال مى ‏پردازد تا دانش ‏آموز را به تفكر و يافتن پاسخ از درون خويش وادارد. علمى كه از اين راه نصيب دانش ‏آموز مى ‏گردد، براى او بسيار لذتبخش و ماندنى است؛ زيرا انسان به‏ طور معمول، به برداشت‏ هاى خود از مسائل گوناگون بيش از هر چيز اهميت مى ‏دهد و آن را همانند نظريات ديگران نمى ‏بيند كه در برابر آن‏ ها مقاومت به خرج دهد. اين طرز تعليم و تربيت در برابر افراد لجوج و عصيانگر اثر بيش ‏ترى دارد. قرآن نيز براى وادار كردن مشركان و كافران به تفكّر و تدبّر و بازگشت دادن آنان به فطرتشان، از اين روش بهره برده است. مانند اینکه می فرماید: «آيا از نطفه ‏اى كه در رحم مى ‏ريزيد آگاهيد؟ آيا شما آن را (در دوران جنينى) آفرينش (پى در پى) مى‏ دهيد يا ما آفريدگاريم؟».[10]

دعوت به براهين عقلى‏

قرآن در تعليمات خود، براى عقل و انديشه، نقش و جايگاه والايى در نظر گرفته و انسان‏ ها را در موارد فراوان، به تعقّل و تفكّر فراخوانده است، قرآن همچنين در مسائل اعتقادی نيز بر استفاده از برهان ‏هاى عقلى تكيه كرده است. خداوند پيامبر خود را به «دعوت همراه با آوردن حكمت و برهان و مجادله نيكو» مأمور ساخته است.[11] در دعوت خود نیز، به تشريح آيات الهى در وجود انسان و طبيعت پرداخته كه همه آن ‏ها به‏ عنوان مقدمات برهان مورد استفاده قرار مى‏ گيرد. در مواردى نيز به‏ طور مستقيم يا از زبان پيامبران و مؤمنان حقيقى، به‏ بيان استدلال پرداخته و با قانع‏ كردن مخاطبان، آنان را به‏ پذيرش دستورات خود راغب كرده‏ است.

منبع:

قرآن در قرآن، فرقانى حيدرى‏، اداره آموزش عقيدتي سياسي نمايندگي ولي فقيه در سپاه‏، تهران‏، چاپ اول‏ ص: 102 – 83 [با تلخیص].

پی نوشت ها:

[1] یوسف، 111.

[2] یوسف، 22.

[3] کهف، 64 – 60.

[4] بقره، 243.

[5] بقره، 261.

[6] بلد، 1.

[7] کهف، 31 – 28.

[8] احزاب، 21.

[9] نور، 17.

[10] واقعه، 59 – 58.

[11] نحل، 125.


مطالب مرتبط