نامه ۳۱ نهج البلاغه بهتربن نقشه راه دستگاه تعلیم و تربیت جامعه اسلامی است که باید قدر آن را دانست

روش های تربیت در نامه 31 نهج البلاغه

روش های تربیت در نامه 31 نهج البلاغه

تعلیم و تربیت، یکی از مسائل مهم جوامع بشری است که همواره مورد توجه اندیشمندان و متفکران قرار گرفته است. اهمیت دوره جوانی و جایگاه ویژه جوانان، ضرورت تربیت آنان را دو چندان کرده است. در این راه بهره گرفتن از شیوه های تربیتی مربیان مطمئن، ضرورت دیگری است. دین اسلام، بهترین نوآوری را در شیوه ها و روش های تربیتی برای پیروان خود ارائه داده است که کشف و استفاده از آن ها، ره توشه بزرگی برای پیروان این مکتب به شمار می‌آید. نامه ۳۱ نهج البلاغه، بهترین نقشه راه دستگاه تعلیم و تربیت جامعه اسلامی است که باید قدر آن را دانست.

در این نوشتار با استفاده از نامه 31، به فرازهایی از آن که به چهار روش از روش های تربیت اشاره دارد، می پردازیم:

1. استفاده از تجربه دیگران

خستگی و دلزدگی جوانان از یکنواختی، آنان را به سمت یافتن پدیده‌های نوین یا وسایل جدید برای ارضای تنوع طلبی خود سوق می دهد. آنان برای رشد و پیشرفت از یک سو و کسب تجربه جدید از سوی دیگر، به دنبال کشف پدیده های جدیدند تا آنجا که گاه خود را به خطر می اندازند و متحمل هزینه های زیادی می شوند. اگر چه باید توجه داشت که تنوع طلبی باید عقلانی باشد، نه احساسی. از این رو بهتر است به‌ جای تجربه کردن پدیده های جدید، از تجربیات و نظرهای دیگران بهره برد.

بهتر است به‌ جای تجربه کردن پدیده های جدید، از تجربیات و نظرهای دیگران بهره برد.

طبیعی است که یک جوان و یک انسان سالخورده، از نظر تجربه شرایط یکسانی ندارند. از آنجا که بزرگترها پیچ و خم های مسیر زندگی را پشت سر گذاشته و طعم پیروزی ها و شکست های بسیاری را چشیده اند و به رموز موفقیت در کارها آگاهی کامل دارند، تجربه های گران بها و ارزشمندی دارند که انتقال آن ها به جوان ها می تواند راه گشا و ثمربخش باشد؛ زیرا تجارب به دست آمده از دوران طفولیت و اطلاعات محدود و ناقص جوانان برای مواجهه با دنیای جدید جوانی، کافی نیست. امام علی(علیه السلام) در این نامه، استفاده از تجربه دیگران را یکی از روش های تربیتی معرفی کرده و فرموده است:

«لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأیِکَ مِنَ الاَمْرِ ما قَدْ کفاکَ اَهْلُ التَجارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفیتَ مِنْ عِلاجِ التَّجْرِبَةِ فَاَتاکَ مِنْ ذلِکَ ما قَدْ کُنّا نَأتیهِ وَ اسْتَبانَ لَکَ ما رُبَّما أظلَمَ عَلَیْنا مِنْه؛ با تصمیم جدی به استقبال اموری بشتاب که اندیشمندان و اهل تجربه زحمت آزمودن آن را کشیده‌اند و تو را از تلاش بیشتر بی نیاز ساخته اند. بنابراین آنچه از تجربیات آن ها نصیب ما شده، نصیب تو هم خواهد شد؛ بلکه شاید پاره ای از آنچه بر ما مخفی مانده، به مرور زمان بر تو روشن گردد».

انسان عاقل به ‌جای اینکه همه چیز را تجربه کند و ضایعات و مشکلات آن را بپذیرد، از تجربه های دیگران استفاده می کند و آنچه را که آنان آزموده و نتیجه اش روشن شده، بدون آنکه هزینه ای برای آن پرداخت کند، در اختیار می گیرد. تجربه اندوزی از سرگذشت دیگران، بهره مندی از حاصل عمر آن هاست. عمر جوان و نوجوان، عزیزتر از آن است که صرف تکرار و تجربه دوباره تلخی ها شود. چنانکه امام علی(علیه السلام) فرموده است:

فرزندم‌! اگر چه‌ عمر من‌ همچون ‌کسانی ‌که ‌پیش ‌از من‌ بودند، دراز نبود؛ اما با همان‌ مهلت‌ کوتاه‌، به دیده ‌کاوشگری ‌در کارشان ‌نگریستم ‌و در چند و چون‌ کار و اخبار و سرگذشت ‌زندگی‌شان ‌اندیشه‌ کردم‌ و در احوال‌ و اوضاع‌ بازماندگان شان‌، مطالعه‌ نمودم ‌و چنان‌ در این دریا‌ فرو رفته بودم ‌که‌ دریافتم ‌خودم ‌هم‌ یکی ‌از آن ها هستم؛ ‌بلکه - فراتر از این‌ - در سیر تاریخ‌ و چگونگی ‌زندگی شان ‌چنان ‌با آن ها آمیختم‌ که‌ احساس ‌کردم‌ با اولین‌ و آخرین شان ‌زندگی‌ کرده ام‌. آن گاه‌ پاکی ‌دنیا را از ناپاکی اش‌ و سودش ‌را از خسرانش‌ باز شناختم

2. عبرت آموزی

یکی از کارآمدترین روش هاى تربیتى که در آموزه های دینی و از جمله در این نامه امام(علیه السلام) آمده، روش عبرت آموزی است. عبرت بر وزن فِعْلَه از ریشه «عَبَر» است که به معانى مختلفى همچون «تفسیر کردن»، «سنجیدن»، «عبور کردن»، «تعجب کردن» و... آمده است. راغب در معنای عبرت می‌نویسد: «عبرت حالتى است که در آن معرفت ظاهرى و محسوس، سبب درک معرفت باطنى و غیر محسوس مى گردد و انسان از امور مشهود به امور نامشهود منتقل مى شود».[1]

یکی از کارآمدترین روش هاى تربیتى که در آموزه های دینی و از جمله در این نامه امام(علیه السلام) آمده، روش عبرت آموزی است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تربیت فرزند خود از همین روش استفاده کرده و در همین نامه‌ ۳۱ به امام حسن(علیه السلام) مى فرماید:

«یا بُنَىَّ انّى قَد اَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ اِنْتِقالِهَا، وَ اَنْبَأتُکَ عَنِ الآخرةِ و ما أُعِدَّ لأَهْلِهَا فِیهَا وَضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الاَمْثالُ، لِتَعْتَبِرَ بِها و تَحْذُوَ عَلَیها؛ پسر عزیزم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودى و دست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه براى انسان ها در آنجا فراهم است، اطلاع دادم و براى تو از هر دو مثال زدم تا به آن، پند پذیرى و بر اساس آن، در زندگى گام بردارى».

حضرت در همین نامه می فرماید: «وَ اسْتَدْلِلْ عَلَى مَا لَمْ يَكُنْ بِمَا كَانَ فَاِنَّمَا الاْمُورُ اَشْبَاهٌ؛ از آنچه بوده بر آنچه نبوده، استدلال کن. چه کارها مانند هم و نظیر یکدیگرند»؛ یعنى حوادث و جریان هاى گذشته را چراغ راه آینده قرار بده. امیرمؤمنان(علیه السلام) به ما می‌آموزد که به همه چیز با دیده‌ عبرت نگاه کنیم: «إِنَّمَا يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْيَا بِعَيْنِ الاعْتِبَار؛[2] همانا انسان با ایمان به جهان، به دیده عبرت می نگرد»، ولى افسوس که از این همه منابع عبرت آموز، اندکى از مردم پند مى گیرند و بخش عظیمى از مردم، چشم عبرت بین ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلت ها گرفتارند: «مَا اَکْثَرَ العِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِعْتِبَارَ؛[3] عبرت ها چه بسیارند و عبرت گیر چه کم».

بخش عظیمى از آیات قرآن، ذکر مباحث تاریخى در قالب داستان، قصه و خاطره تاریخى است که با هدف پندآموزى و عبرت دهى به مخاطبان صورت گرفته است؛ زیرا اغلب پس از ذکر هر قصه یا جریان تاریخى، به این هدف اشاره شده است؛ برای مثال پس از ذکر داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، به عنوان نتیجه تربیتى آن مى فرماید: «لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِى الاَلْبَابِ؛[4] در سرگذشت آن ها درس عبرتى براى صاحبان اندیشه بود».

یکی از راه های عبرت آموزی، مطالعه تاریخ گذشتگان است. توجه به تاریخ می تواند بصیرتی راهگشا در مسیر تربیت افراد فراهم کند؛ بصیرتی که به تحولات عمیق در زندگی و رفتار فرد منجر ‌شود و از غفلت، به آگاهی و از غرور به شعور برساند. چنانکه امام علی(علیه السلام) در این نامه برای ادامه مسیر تربیت، امام حسن(علیه السلام) را به عبرت آموزی از سرنوشت دیگران در طول تاریخ توصیه می کند و می فرماید: «وَ سِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ، فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُوا عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَيْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا؛ در دل تاریخ گذر کن و از میان راه های رفته و نرفته اش بگذر و آثار به جای مانده اش را بنگر و ببین که مردمان آن، چه کردند، به کجا کوچ کردند و در کدام منزل فرود آمدند؟»

گاه عبرت گرفتن از یک تاریخ کوتاه و تجربه آموزى از یک واقعه کوچک و به کار بستن آن، ممکن است مسیر زندگى جوانى را تغییر دهد، او را از سقوط قطعى برهاند و به اوج عزت و عظمت برساند.

جوانانى که از تاریخ دیگران درس عبرت می گیرند، از وقایع خوب و بد مردم تجربه مى آموزند و با تعقل و تفکر برنامه زندگى شان را بر اساس صحیح استوار مى کنند، افراد لایق و شایسته اجتماع اند و مى توانند عمر خود را با نیک نامى و کامرانى، در خوشبختى و سعادت بگذرانند.

3. موعظه

موعظه، یکی از روش های تعلیم و تربیت است که هیچ کس از آن بی‌نیاز نیست. موعظه به معنای منعی است که همراه با بیم دادن است.[5] همچنین به معنای یادآوری قلب به خوبی ها در چیزهایی است که باعث نرمی و رقت قلب می شود.[6] قرآن مجید خود را موعظه معرفی کرده است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُم؛[7] اى مردم! به یقین از طرف پروردگارتان براى شما، پندى‏ آمده است». قرآن از این روش نیز بارها بهره برده است. چنانکه خداوند برای دعوت دیگران به راه خود، به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور می دهد که از شیوه تربیتی موعظه نیکو برای هدایت و تربیت مردم استفاده کند: «اُدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ؛[8] با حکمت و موعظه ای نیکو، مردم را به راه پروردگارت دعوت نما». بنا بر این آیه شریفه، حکمت با موعظه تفاوت دارد. حکمت، تعلیم است؛ اما موعظه، تذکر و یادآوری است. واعظ مطالبی را که طرف مقابل می داند، یادآوری می کند. هدف از موعظه برای شنونده جاهل نیز توجیه احساسات اوست. در واقع واعظ با عقل و اندیشه مخاطب روبه رو نیست؛ بلکه با احساسات، عواطف و تذکرات و توجیهات ذهنی او مواجه است.

موعظه، یکی از روش های تعلیم و تربیت است که هیچ کس از آن بی‌نیاز نیست.

امام علی(علیه السلام) در نامه تربیتی خود به فرزندش چنین سفارش کرده است: «أَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه؛ دلت را به موعظه زنده‌دار». بنا بر این سخن شریف، اهمیّت، ارزش و سطح تأثیرگذار موعظه همچون نوری است که هنگام تابیدن بر نفس انسان، به آن نورانیت و روشنایی می بخشد؛ چنانکه در سخن دیگری می فرماید: «المَواعِظُ صِقالُ النُّفوسِ وجَلاءُ القُلوبِ؛[9] موعظه نفس انسان ها را صاف و دل آن ها را نورانی می کند».

4. الگودهی

مهم ترین نوع یادگیری انسان، یادگیری مشاهده ای است. بر این اساس یکی از روش های تربیت، تربیت به وسیله الگوست که می توان آن را «روش الگویی» نامید. از شیوه های اجرایی این روش، می توان به الگودهی، الگوپردازی و الگوزدایی اشاره کرد. به دلیل نیاز فطری آدمی به الگو و همانندسازی در تربیت، لازم است الگوهای والا به درستی معرفی شوند تا انسان با بینشی روشن، مصداق کمال حقیقی را تشخیص دهد و به الگوگیری بپردازد؛ زیرا اگر چنین نشود، انسان نیاز خود به الگو را به دلیل اشتباه در مصادیق کمال در نمونه ‏هایی نامناسب جستجو می ‏کند و به بیراهه کشیده می شود.

امام علی(علیه السلام) نیز در این نامه به تأسی بر بزرگان و الگوگیری از آن ها تأکید کرده و فرموده است:

«وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّهِ وَ الاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ؛ بدان اى فرزند که بهترین و محبوب‌ترین چیزى که از این اندرز فرا می گیرى، ترس از خداست و اکتفا به آنچه بر تو واجب ساخته و گرفتن شیوه اى که پیشینیانت، یعنى نیاکانت و نیکان خاندانت، بدان کار کرده اند».

هر اندازه الگوها از کمال بیشتری برخوردار باشند، دایره تأثیر آن ها در الگوپذیر بیشتر است. بر این اساس امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مؤمنان را به پیروی از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) سفارش کرده و فرموده است:

«اُنظروا اَهلَ بَیتِ نَبیِّکُم فَالزَمُوا سَمتَهُم وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهم، فلَن یُخرِجُوکُم مِن هُدیً وَلَن یُعیدُوکُم فِی رَدیً فَاِن لَبَدُوا، فَالبِدُوا و اِن نَهَضوا، فَانهَضُوا و لاتَسبِقُوهُم فَتَضِلّوا و لَاَتَتَأَخَّرُوا عَنهُم فَتَهلِکوا؛[10] به خاندان پیامبرتان بنگرید و بدان سو که می‌روند، بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکت‌تان باز نخواهند آورد. اگر ایستادند، بایستید و اگر برخاستند، برخیزید. بر آن ها پیشی می گیرید که گمراه می شوید و از آنان پس نمانید که تباه می گردید».

منبع: کتاب ره توشه راهیان نور، محمد سبحانی نیا، ص 181-189.


پی نوشت ها:

[1]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 543.

[2]. محمد بن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت 367.

[3]. همان، حکمت 297.

[4]. یوسف: 111.

[5]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص 876.

[6]. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 466.

[7]. یونس: 57.

[8]. نحل: 125.

[9]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 357.

[10]. محمد بن حسین شریف الرضی، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، خطبه 97.


مطالب مرتبط