حکیمه دختر امام کاظم علیه السلام یکی از بانوان بزرگواری است که از امام رضا علیه السلام روایت می کرده است

زنان راوی از امام رضا علیه السلام (حکیمه دختر امام کاظم علیه السلام)

زنان راوی از امام رضا علیه السلام (حکیمه دختر امام کاظم علیه السلام)

راویان بسیاری از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده ‏اند، علاوه بر مردان، زنانی نیز از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده اند که یکی از این بانوان بزرگوار، خواهر ایشان حکیمه دختر امام کاظم علیه السلام بوده اند.

وی بانویی دانشمند و بزرگوار بوده و مدت طولانی زندگی کرده است اما در تاریخ درباره زندگی و فرزندان او مطلبی ذکر نشده است.[1] این بانوی بزرگوار صاحب نفوذ و عقل بوده و از بانوان بزرگ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و پیرو و مطیع ایشان به شمار می رفته است.[2] علامه مجلسی می گوید: در کوه های بین راه بهبهان، مزاری منسوب به حکیمه دختر امام کاظم هست که مسافران شیعی در آنجا زیارت می کنند.[3]

برقی وی را در رجالش از راویان امام رضا علیه السلام برشمرده است.[4]

حكيمه دختر موسى بن جعفر عليه السّلام به هنگام تولد حضرت جواد علیه السلام حاضر بوده است و کیفیت ولادت آن امام همام را اینگونه روایت می کند: «لَمَّا حَضَرَتْ وِلَادَةُ الْخَيْزُرَانِ أُمِّ أَبِي جَعْفَرٍ ع دَعَانِي الرِّضَا فَقَالَ لِي يَا حَكِيمَةُ احْضُرِي وِلَادَتَهَا وَ ادْخُلِي وَ إِيَّاهَا وَ الْقَابِلَةَ بَيْتاً وَ وَضَعَ لَنَا مِصْبَاحاً وَ أَغْلَقَ الْبَابَ عَلَيْنَا فَلَمَّا أَخَذَهَا الطَّلْقُ طُفِيَ الْمِصْبَاحُ وَ بَيْنَ يَدَيْهَا طَسْتٌ فَاغْتَمَمْتُ بِطَفْيِ الْمِصْبَاحِ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ بَدَرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فِي الطَّسْتِ وَ إِذَا عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ رَقِيقٌ كَهَيْئَةِ الثَّوْبِ يَسْطَعُ نُورُهُ حَتَّى أَضَاءَ الْبَيْتَ فَأَبْصَرْنَاهُ فَأَخَذْتُهُ فَوَضَعَتْهُ فِي حَجْرِي وَ نَزَعْتُ عَنْهُ ذَلِكَ الْغِشَاءَ فَجَاءَ الرِّضَا فَفَتَحَ الْبَابَ وَ قَدْ فَرَغْنَا مِنْ أَمَرِهِ فَأَخَذَهُ فَوَضَعَهُ فِي الْمَهْدِ وَ قَالَ لِي يَا حَكِيمَةُ الْزَمِي مَهْدَهُ قَالَتْ فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ الثَّالِثِ رَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ نَظَرَ يَمِينَهُ وَ يَسَارَهُ ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقُمْتُ ذَعِرَةً فَزِعَةً فَأَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقُلْتُ لَهُ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ هَذَا الصَّبِيِّ عَجَباً فَقَالَ وَ مَا ذَاكِ فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ فَقَالَ يَا حَكِيمَةُ مَا تَرَوْنَ مِنْ عَجَائِبِهِ أَكْثَرُ[5]؛ براى تولد حضرت جواد، حضرت رضا عليه السّلام مرا خواست و فرمود: حكيمه! برو براى ولادت فرزندم، خيزران را با قابله در يك خانه قرار ده. چراغى براى ما گذاشت و در را بر روى ما بست. همين كه حالت زايمان به خیزران دست داد چراغ خاموش شد. طشتى مقابل او بود من از خاموش شدن چراغ افسرده شدم، در همين موقع حضرت جواد داخل طشت قرار گرفت، بر روى پيكرش چيز نازكى شبيه جامه قرار داشت و نورش مي درخشيد به طورى كه خانه روشن شد. ما به وسيله نور خودش او را ديديم من فورى او را برداشتم و روى دامن گرفته آن روكش نازك را از بدنش جدا کردم. حضرت رضا آمد و درب را باز كرد، ما از كار خيزران فارغ شده بوديم، حضرت جواد را گرفت و در گهواره گذاشت و فرمود: حكيمه! كنار گهواره او باش. حكيمه گفت: در روز سوم چشم به طرف آسمان گشوده گفت: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه‏‏، من با ترس حركت كرده خدمت حضرت رضا رفتم و گفتم: چيز عجيبى از اين پسر ديدم فرمود: چه چيز؟ جريان را نقل كردم. فرمود: حكيمه! عجايب زيادى از او مشاهده خواهيد كرد.

در جایی دیگر از حكيمه خاتون روايت شده: «موقعى كه مادر امام محمّد تقى حامله شد، من براى امام رضا عليه السّلام نامه نوشتم كه كنيزك تو سبيكه حامله شده، آن حضرت در جواب من نوشت: سبيكه در فلان ساعت و فلان روز و فلان ماه حامله شده، وقتى كه وضع حمل كرد تو مدت هفت روز پيش او باش. حكيمه خاتون مي گويد: همين ‏كه مادر امام جواد آن بزرگوار را به دنیا آورد، آن حضرت گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه». موقعى كه سه روزه شد، فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِين‏» يك سال بعد از ولادت امام محمّد تقى، امام رضا عليهما السّلام آن حضرت را به حج برد».[6]

محمد بن جحرش از این بانوی بزرگوار روایت کرده است، کلینی روایتی را به واسطه محمد بن جحرش اینگونه می آورد: «حكيمه دختر موسى علیه السلام گفت: حضرت رضا علیه السلام را ديدم بر درب هيزم خانه ايستاده و آهسته صحبت مي كند و من كسى را نمي ديدم. عرض كردم: آقا با چه كسى صحبت مي كنيد؟ فرمود: اين عامر زهرائى است آمده سؤال دارد و اظهار ناراحتى مي كند. عرض كردم: مايلم سخن او را بشنوم. فرمود اگر صدايش را بشنوى يك سال تب مي كنى. گفتم مايلم سخنش را بشنوم. فرمود: گوش كن. صدایى شبيه سوت شنيدم و تب مرا فرا گرفت يك سال تب مي كردم».[7]

مهدی سیدمرادی

پی نوشت ها:

[1] ریاحین الشریعه در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه، ذبیح ‌الله محلاتی، دارالکتب اسلامیه، تهران، ج 4، ص 149.

[2] أعلام النساء المؤمنات، الحسون محمد و مشکور ام علی، انتشارات اسوه، قم، 1411ق، ص 304.

[3] بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، ج 48، ص 316.

[4] رجال البرقي - الطبقات، برقى، احمد بن محمد بن خالد، انتشارات دانشگاه تهران‏، 1342ش،‏ ص 62.

[5] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، علامه‏، قم، 1379ق‏، ج ‏4، ص 394.

[6] اثبات الوصية، مسعودى، على بن حسين‏، انصاريان‏، قم‏، 1384ش، ص 217.

[7] كافي، كلينى، محمد بن يعقوب‏، ‏دارالكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، ج ‏1، ص 395.


مطالب مرتبط